<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کشکول</title>
<link>http://khorshid85.blogfa.com/</link>
<description> از همه چیز و همه جا</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 25 Oct 2009 10:40:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مرگ دوستی ها</title>
<link>http://khorshid85.blogfa.com/post-210.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;مرگ دوستی ها / &lt;/B&gt;بهانه ای برای یک یادداشت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پیش نوشت:&lt;/STRONG&gt; پس از مدت ها این نوشته ای است که شاید خوانندگان اصلی اش دوستان تئاتری و هنرمندان یزدی -همشهریانم- باشند، البته با این همه شاید زبان حال خیلی های دیگر هم باشد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر می خواهد بیشتر متوجه شوید به پیوندهایی که داده ام توجه کنید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*********************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هفته گذشته آیین &lt;A href=&quot;http://khorshid85.blogfa.com/post-156.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;نخستین سالگرد کوچ غریبانه شادروان &quot;محمد رضا عربشاهی&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; برگزار شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنچه در برگزاری این آیین، افسوس و شگفت نگارنده را برانگیخت، &quot;نبود&quot; اهالی فرهنگ و هنر بویژه هنرمندان تئاتر و دوستان نزدیک آن دوست سفر کرده در این آیین و کم مهری نسبت به وی و خانواده اش بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در آیین نخستین سالگرد شادروان &quot;عربشاهی&quot; بسیاری از دوستان پرآب چشم و گریبان چاک و افسوس خور سال گذشته – هنگام خاکسپاری وی- دیده نشدند! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همه آنهایی که حتی یک بار شادروان عربشاهی را دیده بودند و در تولید یک اثر فرهنگی، هنری –تئاتر، فیلم و ...- همکاری کرده بودند فروتنی، کارایی و کوشش بی چشم داشت وی در راستای تولید هر چه بهتر اثر را گواهی می دهند و نیز همه می دانیم آن دوست نازنین حق بسیاری بر گردن بسیاری از &lt;STRONG&gt;&quot;ما&quot;&lt;/STRONG&gt; دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ولی نمی دانم هفته گذشته چه بر دوستان تئاتری، انجمن سینمای جوان، صدا و سیما، حوزه هنری و ارشاد رفته بود که در سه شب برگزاری آیین سالگرد &lt;STRONG&gt;&quot;داش آکل تئاتر یزد&quot;&lt;/STRONG&gt; تنها نزدیک به ۲۰ نفر در آیین مورد اشاره شرکت کردند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از این روست که می خواهم با کمال افسوس و شرمندگی بگویم &quot;رضا عربشاهی&quot; امسال بیشتر از پارسال مُرد چراکه ما او را به خاک فراموشی، کم لطفی و کم مهری –اگر نگوییم بی مهری- خود سپردیم!! و می دانیم که فراموش کردن یک &quot;بودن&quot; چه تلخ و سرد و سنگین است. البته در این روزگار مرگ تدریجی و فراموش شدن &lt;STRONG&gt;&quot;داش آکل&quot; ها&lt;/STRONG&gt; و میدان داری &lt;STRONG&gt;&quot;کاکا رستم&quot; ها&lt;/STRONG&gt; چیز غریبی نیست! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته بنده وکیل خانواده عربشاهی نیستم و همه دوستان نسبت به این خانواده شناخت و آگاهی دارند و می دانند آنها بسیار بزرگوارتر و نجیب تر از این هستند بخواند در این باره واکنش یا گلایه ای داشته باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بله این روزها زندگی بسیار سخت تر از پیش شده، میزان گرفتاری های شخصی و کاری فزونی یافته و هر کسی سرش در لاک خودش است! اما ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می توان درباره دوستان فرهنگی و هنری نیز این چنین گمانه زنی کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- دوستان سینمای جوان احتمالا در تدارک برگزاری دوره جدید آموزشی خود هستند؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- کارگردان ها و تهیه کنندگان صدا و سیما  در پی تهیه و تولید برنامه های فاخر و ارزشمند خود هستند تا مبادا آنتن خالی بماند و مردمان این دیار کویری، تشنه فرهنگ و هنر باقی بمانند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- دوستان حوزه هنری هم گویا در راستای تدوین برنامه ای برای مسلمان تر شدن هنرمندان یزدی می کوشند!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- و صد البته دوستان تئاتری که بنده، هم صنفشان به شمار می روم عذر تقصیرشان بسیار پذیرفتنی تر است چراکه این دوستان سخت مشغول تمرین نمایش های خود برای حضور در &quot;نمایشی بزرگ تر&quot; به نام &quot;جشنواره&quot; هستند و در این وانفسای تحریم و انصراف بزرگان از جشنواره ها چه کاری بهتر از تمرین و اجرای تئاتر؛ که هنری است منتقد، انسان ساز و فرهنگ پرور که برخاسته از فرهنگ و هنر، نیاز های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی یک دیار از یک سو و در نتیجه بازتاب دهنده خواسته ها و نیز پرورش دهنده و بالابرنده فرهنگ و هنر مردمانش از سوی دیگر است؛ و ما نیز می خواهیم باور کنیم که همه کوشش های انگشت شمار تولید تئاتر در این چند سال گذشته در همین راستا بوده است، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوستان ارشاد هم که در تدارک گفتن &quot;بدرود&quot; با مدیر مدبرشان!! و به گفته پاره ای از دوستان مطبوعاتی &quot;معمار مهندسی فرهنگ&quot; یزد بودند و چه بهانه ای از این شیرین تر و بهتر برای نیامدن! البته هرچند از این معماری و مهندسی تنها گرد و خاکش به چشم خیلی از اهالی فرهنگ و هنر رفت و غبار فراموشی و گوشه نشینی بر چهره شان نشاند و گسست و از هم دورشدن هنرمندان و مرگ دوستی ها و رفاقت ها را موجب شد؛ نمونه اش ویران کردن سالن تئاتر خانه کودک و ستاندن تالار فرهنگ از هنرمندان نمایش -که پایگاهی بود برای گرد هم آمدن آنان و با هم بودنشان برای تولید نمایش- و ... که یادآوری اش در این یادداشت نمی گنجد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بد نیست برای پاره ای از دوستان که ممکن است نوشتن جملات آخر را در حکم &quot;سنگ زدن به افتاده بدانند&quot; یادآور شوم که بنده بارها چه در نشست های مطبوعاتی و چه در وبلاگم انتقادهای خود را نسبت به شخص مورد اشاره بیان کرده بودم &lt;FONT color=#990000&gt;(نوشته ای در تاریخ ۱۹ بهمن ۸۵ با عنوان: ما الان هم نمونه هستیم)&lt;/FONT&gt; و برای همین بود که در گفتگوی مسئول روابط عمومی دو سال پیش ایشان با یکی از خبرگزاری ها به همراه دوستانم مفتخر به دریافت برچسب ِ ... شدیم! آخرین واکنش انتقادی اینجانب نسبت به عملکرد هفتمین مدیر کل ارشاد یزد نپذیرفتن لوح تقدیر و بن اهدایی ایشان در روز خبرنگار بود و از این بابت خرسندم!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در پایان امیدوارم همه ما انسان ها در بدترین شرایط زندگی و در اوج روزمره گی &lt;STRONG&gt;مرگ دوستی ها و مرگ انسانیت را موجب نشویم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                               &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 10:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshid85&amp;postid=210</comments>
<dc:creator>khorshid85</dc:creator>
<guid>http://khorshid85.blogfa.com/post-210.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیکو نشود روز ِ بد از تربیت بد!</title>
<link>http://khorshid85.blogfa.com/post-209.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;... داشتم سررسید سال گذاشته ام را ورق می زدم که به دست نوشته ای برخوردم از یک دختر نوجوان خوش ذوق یزدی که سال پیش آن نوشته را بعنوان دکلمه / مقدمه اجرای موسیقی &lt;FONT color=#009900&gt;&quot;مرغ سحر&quot;&lt;/FONT&gt; خوانده بود، مقدمه ای که کمک بسیاری به تفهیم و تاثیرگذاری بهتر و بیشتر این سروده جاودان شادروان &lt;FONT color=#009900&gt;&quot;محمد تقی / ملک الشعرا بهار&quot;&lt;/FONT&gt; می کرد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خواستم آن نوشته را برای شما دوستان بنویسم، اما پیش از آن نگاهی گذرا داشتم به کتاب &lt;B&gt;&quot;مرغ سحر&quot;&lt;/B&gt; از انتشارات&lt;B&gt; سخن&lt;/B&gt; که شامل گزیده سروده های شادروان بهار است و تصمیم من را عوض کرد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; متن پیش گفتار این کتاب اشاره ای دارد به یکی از سروده های این بزگوار که قصیده ای است  به نام &lt;B&gt;&quot;لِزَنیه&quot;.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;لِزَن &lt;/B&gt;نام دهکده ای است در دره های آلپ در کشور&quot;سوییس&quot; که &lt;B&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;استاد بهار&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; در سال های پایانی عمر برای درمان بیماری &quot;سل&quot; راهی آنجا می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی که شیفته زیبایی طبیعت آن دهکده می شود قصیده &lt;B&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&quot;به یاد وطن&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; را می سراید که به&lt;B&gt;&quot;لِزَنیه&quot; &lt;/B&gt;نیز معروف است؛ &lt;STRONG&gt;به چند بیت از این قصیده توجه کنید:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#3300cc&gt;مِه كرد مُسخّر دره و كوه لِزن را  / پر كرد زسيماب روان دشت و چمن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; گيتى به غبار دمه و ميغ، نهان گشت / گفتى كه برُ&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;فتند به جاروب، لِزن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; گم شد زنظر كنگره كوه جنوبى / پوشيد زنظّارگى، آن وجه حَسن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; آن بيشه كه چون جعد عروسان حبش بود / افكند به سر مَقنعه بُردِ يَمَن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;برف آمد و بر سلسله آلپ كفن دوخت / و آمد مه و پوشيد به كافور كفن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اما به ناگاه  شاعر آزاده ی دوستدار ِ میهن به یاد &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;B&gt;ایران&lt;/B&gt; &lt;/FONT&gt;و هم میهنانش می افتد: از تاریکی ِ افق به تاریکی و بدروزی ایران می اندیشد و می توان گمان برد که خاموشی مرغان و سخن را از یاد بردن، و چیرگی ِ نادانی بر دانایی و نیز به کار بردن کافور و کفن در بیت های پیش، گونه ای اشاره  است به بی حسی و دل مردگی که وی در جامعه خویش می دید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;توجه کنید:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;مرغان، دهن از زمزمه بستند، تو گويى / بردند در اين تيرگى از ياد، سخن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; خور تافت چنان كز تكِ دريا به سر آب / كس در نِگَرد تابش سيمينه لگن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; تاريك شد آفاق تو گفتى كه به عمدا / يكباره زدند آتش، صد تلّ جَگن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; گفتى كه مگر جهل بپوشيد رخ علم/ يا برد سَفَهْ آبروى دانش و فن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; گم شد زنظر آن همه زيبايى و آثار / وين حال فرا ياد من آورد وطن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در بخش بعدی، شاعر با حسرت به گذشته درخشان ایران اشاره می کند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#3300cc&gt;آن روز چه شد کایران ز انوار عدالت / چون خُلد ِ برین کرد زمین را و زَمن را؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; آن روز که از بیخ کهنسال فریدون / برخاست منوچهر و بگسترد فُنن را؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; و سرانجام با گریز شاعرانه استاد از &lt;STRONG&gt;&quot;دیروز ِ&quot; روشن از افتخار به &quot;امرو ز ِ&quot; تیره و تار و غم انگیز کشور&lt;/STRONG&gt; همراه می شویم و البته در این گریز راه چاره و راهکار نیز نشانمان می دهد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;و امروز چه کردیم که در صورت و معنی / دادیم ز کف تربیت سِرّ  و عَلن را؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; نیکو نشود روز ِ بد از تربیت بد / درمان نتوان کرد به کافور، عنن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; بالجمله محال است که مَشاطه تدبیر / از چهره این پیر بَرَد چین و شکن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;B&gt;جز آنکه سراپای جوان گردد و جوید / در وادی ِ اصلاح ره ِ تازه شدن را&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; اصلاح ز نامرد مخواهيد كه نَبوَد  / يك مرتبه، شمشير زن و دايره زن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; من نيك شناسم فن ِ اين كهنه حريفان / نحوى به عمل نيك شناسد لَم و لَن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; آن گرْ سَنه چشمى كه بگيرد ز سر قهر / املاك رعايا و كند بلع ثمن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; آن كهنه حريفى كه گذارد ز لئيمى / در بيع و شَرى جمله قوانين و سُنَن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; طامع نكند مصلحت خويش فراموش / لقمه به مثل گم نكند راه دهن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; جز فرقه مصلح نكند دفع مفاسد / آن فرقه كه آزرم ندارد تو و من را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt; بى  تربيت، آزادى و قانون نتوان داشت / «سَعْفَص» نتوان خواند، نخوانده «كَلَمن» را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;STRONG&gt;و اما دو بیت پایانی این قصیده:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;اين گونه سخن گفتن، حدّ همه كس نيست / داند شَمَن، آراستن ِ روى وَثَن را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;B&gt;يارب! تو نگهبان دل اهل وطن باش&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;/&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;كامّيد بديشان بوَد ايران كهن را&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;پی نوشت:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;هیچ قدرتی نمی تواند به عشق فرمان دهد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; هنگامیکه آنچه داریم را می بخشیم، آنچه را نیازمندش هستیم دریافت خواهیم کرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#006633&gt;صداقت&lt;/FONT&gt; نخستین فصل دفتر &lt;FONT color=#006600&gt;دانایی&lt;/FONT&gt; است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 13:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshid85&amp;postid=209</comments>
<dc:creator>khorshid85</dc:creator>
<guid>http://khorshid85.blogfa.com/post-209.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خنده اشک</title>
<link>http://khorshid85.blogfa.com/post-208.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هم دنیایی های گرامی! از اینکه هم زمان بین دو نوشته ام کمی به درازا کشیده شد و هم نتوانستم نوشته های شما را بخوانم پوزش می خواهم؛ همین اندازه بدانید که گرفتاری های شخصی، کم شدن انگیزه برای آمدن به این دنیای  پُرکشش را موجب شده بود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بگذریم ... در این روزهایی که پشت سر گذاشتم به یاد دوران دبیرستان، کلاس های ادبیات فارسی و آقای &lt;B&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;باقردهقان&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; دبیر سال های سوم و چهارم دبیرستان افتادم، دبیر خوش رو و مهربانی که در آن سال ها گاهی به فراخور موضوعی که پیش می آمد برخی از سروده های خودشان را برایمان می خواندند؛ یکی از آن ها سروده ای بود به نام &lt;B&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;خنده اشک&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;که بنا به گفته خودشان به یاد سروده &lt;B&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;سفر اشک&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; شادروان &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;پروین اعتصامی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; سروده بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;استاد باقر دهقان هم اکنون 75 سال دارد؛ برای ایشان روز و روزگارانی همراه با تندرستی و شادمانی آرزومندم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; و اینک گزیده ای از این سروده پیش روی شماست:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;خنده &lt;FONT color=#003399&gt;اشک&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قطره اشکی از مژه غلتید و رفت  /  راه ژرفای فنا پویید ورفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بوسه زد بر گونه و بدرود گفت  /  چهره بر رخسار من سایید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مدتی در سینه مأوا کرده بود  / سینه چون پر غصه شد، جوشید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آمد و در خانه چشمم نشست  /  زین سرا هم رخت خود برچید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر کجا شد روی آزادی ندید  /  سیر از این زندگی گردید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;مردم آزاده را آزرده دید&lt;/STRONG&gt;  / &lt;STRONG&gt; آخر ِ این کار را پایید و رفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در همه جا بوی جنگ و خون شنید  /  جان چون آیینه اش رنجید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طاقتش از حق کشی ها طاق شد  /  قطع کرد از زندگی امٌید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;سازگاری با ریاکاری نداشت  /  روز و شب خون جگر نوشید و رفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در لباس میش از بس گرگ دید  /  خون به حال جامعه گریید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جای دانا را چو نادان غصب کرد  /  آب شد از غیرت و لرزید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راز دل با کس نمی شد گفت آه  /  زان که داند کو، چه رنجی دید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خون دل آخر بلور اشک شد  /  بر سر مژگان دَمی رخشید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زندگی گریه آلودم چو دید  /  بر من و این زندگی خندید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آنکه &quot;دهقان&quot; خنده اشک تو دید  /  رمز و راز نکته ها فهمید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یاد &quot;پروین&quot; گفتم این شعر رزین /  در جوانی آنکه رخ پوشید و رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#0033cc&gt;دل های پاک خطا نمی کنند، سادگی می کنند؛ و امروز سادگی پاک ترین خطای دنیاست!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 05:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshid85&amp;postid=208</comments>
<dc:creator>khorshid85</dc:creator>
<guid>http://khorshid85.blogfa.com/post-208.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوره یکصد و سوم</title>
<link>http://khorshid85.blogfa.com/post-207.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;بنام خداوند بخشنده مهربان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;STRONG&gt;سوگند به عصر / براستی که انسان همه در زیانکاری است / &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;مگر آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند و سفارش کردند به درستی و راستی و &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;FONT color=#000000 size=3&gt;سفارش کردند به بردباری و پایداری&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;*********************************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;پی نوشت ها:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;* &lt;FONT color=#000099&gt;نمی توانی چگونه و چه هنگام مُردن خود را برگزینی، تنها می توانی چگونه زندگی کردن اکنونت را برگزینی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;* &lt;FONT color=#006600&gt;راز به پایان رساندن هرکاری، کوشش است&lt;/FONT&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;* &lt;FONT color=#cc0099&gt;میزان انسانیت انسان این است که چقدر می خواهد و می تواند انسان را دوست بدارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;* &lt;FONT color=#006600&gt;زنده ماندن در دل ها یعنی نمردن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;* آیین افطاری اصلاح طلبان یزدی شامگاه چهارشنبه 25 شهریور در باغ دولت آباد برگزار شد و پس از افطار، آقایان &lt;FONT color=#006600&gt;کلانتری&lt;/FONT&gt; استاندار دولت اصلاحات- &lt;FONT color=#006600&gt;حجه الاسلام منتظر قائم&lt;/FONT&gt; –برادر شهید منتظر قائم- &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://khorshid85.blogfa.com/post-180.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;حجه الاسلام سلیمانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;–استاد دانشگاه- و &lt;FONT color=#006600&gt;حمزه غالبی&lt;/FONT&gt; هرکدام در سخنان کوتاهی به بررسی شرایط پس از انتخابات پرداختند؛ گفتنی است سه نفر آخر از بازداشت شدگان رویدادهای پس از انتخابات به شمار می روند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; * وبلاگ های &lt;A href=&quot;http://www.bahareno.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;بهار نو&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; و &lt;FONT color=#006600&gt;رسانه سبز&lt;/FONT&gt; &lt;A href=&quot;http://www.resaneie-sabz.blogfa.com&quot;&gt;www.resaneie-sabz.blogfa.com&lt;/A&gt; فیلتر شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 02:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshid85&amp;postid=207</comments>
<dc:creator>khorshid85</dc:creator>
<guid>http://khorshid85.blogfa.com/post-207.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مجلس ضربت زدن</title>
<link>http://khorshid85.blogfa.com/post-206.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در آستانه 19 رمضان و روز ضربت خوردن آن بزرگ مرد دادگر ِ دادپرور ِ دادگستر پیشوای همه انسان های آزاده و نیک اندیش &lt;STRONG&gt;امام علی&lt;/STRONG&gt; هستیم که درود پروردگار بر او باد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به همین مناسبت جمله هایی از نمایشنامه &quot;مجلس ضربت زدن&quot; نوشته &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;B&gt;استاد&lt;/B&gt; &lt;B&gt;بهرام بیضایی&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; را برایتان می نویسم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;چکیده نمایشنامه:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک گروه نمایش در تدارک اجرای نمایشی به نام &quot;مجلس ضربت زدن&quot; هست اما به دلیل بخشنامه هایی که از سوی سیاست گزاران و برنامه ریزان امر نمایش می شود آنها اجازه ندارند به دلیل قداست و آسمانی بودن بخشی از شخصیت علی(ع)، ایشان را نمایش بدهند! چنین دستوری کار را برای نویسنده دشوار کرده و او چنین دیدگاهی را نادرست می خواند و موجب بگو مگو های نویسنده با کارگردان می شود چراکه نویسنده بر این باور است که چنین رویکردی حذف نیکی ها و انسان های پاک از صحنه را به ارمغان می آورد...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;... و  چند نمونه:&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- در جایی نویسنده در پاسخ کارگردان که می پرسد چیزی هست که تو را به این شخصیت جذب کند پاسخ می دهد «روشنفکری ش» و کمی بعد به تکیه گاه ِ عقلی ِ بعضی از حرف هایی که از امام بازگو شده اشاره می کند و برای نمونه می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                      نویسنده: فرزندانتان را نه برای زمان خودتان، که برای زمان خودشان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                    تربیت کنید!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;(متوجه گیجی بقیه شده-)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                     نویسنده: تنها کسی که متوجه حرکت زمان بود؛ و این که نمی شه قانون &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                   این دوره رو بر دوره های بعد هم تحمیل کرد! و نمی شه رشد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                    نسلها بی تغییر بمونه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;***********&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                    2- نویسنده: در چنین دورانی که چهارچوبی جز گفتار دینی نبود، و در &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                      برابرش  گفتار جاهلی، اون حرفهایی در چهارچوب خرد زد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                      مثل همین - که گفتم! اون – یک جورهایی – روشنفکر عصر &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                      خودش بود. اگه کتابشو بعدها دیگران جمع آوری کردن، یعنی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                      که بالقوه نویسنده بود؛ که چند خودسر – در یک مجلس &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                      مخفی قتل های زنجیره ای – اسمشو در صدر کسانی قرار دادن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                     که باید بکشن. و برای همینه که خیال می کنم در باره ش باید &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                     بنویسم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                      3- نویسنده:(به کارگردان) مثل محکومها نگاهم نکن! من کتابها رو ورق زدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                       برای من &lt;B&gt;اون ترکیبیه از شجاعت و روشنفکری&lt;/B&gt;. با تعریف های&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                       امروزی ما سیاستمدار نیست. سیاست و روشنفکری با هم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                       نمی خونن و روبروی هَمن. این نگرش شما هم هست که&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                       می خواین اجرا کنین؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG class=aligncenter style=&quot;WIDTH: 253px; HEIGHT: 263px&quot; height=380 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://i41.tinypic.com/2dky1ye.jpg&quot; width=329&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;این لوگو بر گرفته از وبلاگ &quot;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://vadatiertebatco.wordpress.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;وحدتی ارتباط و موج سوم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt;&quot; است به نشانی &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://vadatiertebatco.wordpress.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;http://vadatiertebatco.wordpress.com/&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  پی نوشت ها:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; * این نمایشنامه را حتما بخوانید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; * ذهن مانند چتر نجات است، هنگامی کار می کند که باز شده باشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; * هیچکس کورتر از آن که نگاه نمی کند، نیست!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Sep 2009 23:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshid85&amp;postid=206</comments>
<dc:creator>khorshid85</dc:creator>
<guid>http://khorshid85.blogfa.com/post-206.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک بوس کوچولو</title>
<link>http://khorshid85.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;...هر روز یکی دو ساعت را با فرزند یکسال و هشت ماه اش بازی می کرد، این بازی در خانه شان قانون نانوشته ای شده بود که همیشه و بویژه پیش از خواب از سوی فرزندش پیگیری و اجرایی می شد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از این بازی ها که هنوز برایش نامی نگذاشته بودند به این صورت بود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پدر چهار دست و پا روبروی فرزندش قرار می گرفت، فرزند لپ هایش را باد و دست های کوچکش را مشت می کرد و با صدایی همانند تلفظ &quot;دیش&quot; –که نقش افکت ضربه مشت را بازی می کرد- به صورت پدر ضربه می زد و پدر با گفتن آاااخ خود را به زمین می انداخت، یعنی که مرده است! و اینجا بود که فرزند به سویش می آمد و با &lt;B&gt;یک بوس کوچولو&lt;/B&gt; زندگی دوباره ای به پدر می بخشید و برخاستن پدر با در آغوش گرفتن فرزند و خنده و شادی هر دو همراه می شد؛ در نوبت بعدی جای پدر و فرزند در این بازی تغییر می کرد!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; ***************************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;...در اتاقی خفه و تاریک که نمی دانست کجاست، کسی به صورتش مشت می زد! ضربه ای که زحمت گفتن &quot;دیش&quot; را به زننده مشت نمی داد چراکه ضربه &quot;صدا سر خود&quot; بود! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با یکی از ضربه ها، بی حال روی زمین افتاد برای لحظاتی در دنیای بی وزنی و خلاء غوطه ور شد فرزندش را دید که به سویش می آید، در درونش لبخند کمرنگی زند، خرسند شد و امیدوار به اینکه به زودی با بوس کوچولوی فرزندش دوباره جان می گیرد اما...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نیرویی او را از جا بلند کرد، نیرو نه، ضربه ای او را به گوشه ای &lt;B&gt;پرتاب&lt;/B&gt; کرد! نیرو یا ضربه ای که نشناختش و نفهمید از کجا بود اما هرچه بود یقین داشت که بوسه فرزندش نیست چراکه از درد به خود می پیچید ... بر اثر ضربه با صورت روی زمین افتاده بود درست همانند حالتی که در بازی با فرزندش، خود را  زمین می اندخت، با یادآوری این خاطره، لبخند تلخی بر لبانش و امیدی در درونش جان گرفت! لبخندی که آن را از چشمان هم بازی خشن- ضربه زننده- پنهان کرد و امید... امید برای دریافت &lt;STRONG&gt;یک بوس کوچولو&lt;/STRONG&gt; از فرزند و رهایی از این درد! پس کف دو دستش را به زمین گذاشت و دست ها را ستون کرد، کمی بدنش را بالا کشید اما پیشانی اش بر موزاییک کف اتاق مانده بود- گویی سجده رفته بود- چشمانش را به زور باز کرد، صورت فرزندش را در بین نقش های مبهم موزاییک دید، برخلاف آنچه آرزو کرده بود دلش خواست که اول خودش فرزندش را ببوسد اما نفهمید که توانست ببوسد یا نه؟! ... نقوش مبهم موزاییک بر گونه زخمی و خونی او بوسه زده بود!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 370px; HEIGHT: 551px&quot; height=570 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://pix2pix.org/my_unzip/12457866854.jpg&quot; width=384&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;****************************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۱) ای کاش همه ضربه ها به شیرینی و نرمی یک بازی کودکانه بود و ای کاش با یک بوس کوچولو، همه &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;سهراب ها&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;و&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#006600&gt;نداها &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;و&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#006600&gt;ترانه ها&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; و ... از جا بر خاسته و به دامان خانواده برمی گشتند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۲) سایت &lt;A href=&quot;http://greenmartyrs.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;شهدای&lt;/FONT&gt; سبز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;، در این سایت تازه ترین اخبار در باره شهدای &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;جنبش سبز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; آمده است&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۳) &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;ر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;اه &lt;FONT color=#003300&gt;س&lt;/FONT&gt;بز &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;ا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;مید = &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;رسا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;؛ این جبهه یا تشکیلات یا گروه یا هر چیزی که هست باید صدایی رسا داشته باشد، باید رسانای همه خوبی ها و پاکی ها به همه مردمان ایران زمین و این کره خاکی آشفته و آمیخته در جنگ و خون باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۴)&lt;/P&gt;
&lt;H2 align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 350px; HEIGHT: 472px&quot; height=495 alt=http://www.mowjcamp.org/files/file/22437 src=&quot;http://www.mowjcamp.org/files/file/22437&quot; width=382&gt;&lt;/H2&gt;&lt;A href=&quot;http://www.bahareno.ir/post-2271.aspx&quot;&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت ۵) آنهایی که با خواندن نوشته پیشین من، برای دوباره شنیدن &lt;STRONG&gt;نوار قصه علیمردان خان&lt;/STRONG&gt; دلشان غش و ضعف رفته بود&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://mother20.blogsky.com/1386/12/15/post-96/&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; را کلیک کنند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 09:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshid85&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>khorshid85</dc:creator>
<guid>http://khorshid85.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجراهای &quot;علیمردان خان&quot;</title>
<link>http://khorshid85.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادتان هست آن روزهای بچگی را که به نوار قصه های گوناگون و شاد و پند آموز گوش می دادیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داستان &quot;علیمردان خان&quot; را یادتان هست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;داشت عباس قلی خان پسری /   پسر بی‌ادب و بی‌هنری&lt;BR&gt; اسم او بود علی مردان خان /  کلفت خانه ز دستش به امان&lt;BR&gt; پشت کالسکه مردم می‌جست /  دل کالسکه نشین را می‌خست&lt;BR&gt; هر سحرگه دم در بر لب جو /  بود چون کرم به گل رفته فرو&lt;BR&gt; بسکه بود آن پسره خیره و بد /  همه از او بدشان می‌آمد&lt;BR&gt; هرچه می‌گفت لَله لج می‌کرد /  دهنش را به لَله کج می‌کرد&lt;BR&gt; هر کجا لانه گنجشکی بود /  بچه گنجشک در آوردی زود&lt;BR&gt; هر چه می‌دادند می‌گفت کم است /  مادرش مات که این چه شکمست&lt;BR&gt; نه پدر راضی از او نه مادر /  نه معلم نه لَله نه نوکر&lt;BR&gt; ای پسر جان من این قصه بخوان / تو مشو مثل علی مردان خان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این چند بیت را هم از &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://injakerman.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;اینجا کرمان است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; وبلاگ دوستی که تازه با وبلاگش آشنا شده ام برداشته ام که البته از حضرت فردوسی است: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;               نهان گشت آئین ِفرزانگان&lt;BR&gt;              پراکنده شد نام ِ دیوانگان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;              هنر خوارشد، جادُوی ارجمند&lt;BR&gt;              نهان راستی، آشکارا گزند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;              شده بر بدی دست ِدیوان  دراز&lt;BR&gt;              ز نیکی نبودی سخن جُزبه راز&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;              ندانست خود جز  بد آموختن&lt;BR&gt;              جز از کشتن وغارت وسوختن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت ها:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۱) همه مشکلات و کمبودهای ما برطرف شده بود، تنها مانده بود اینکه در اخبار ساعت ۱۴ با دوبلورهای سریال &quot;افسانه جومونگ&quot; گفتگو کنند که چند روز پیش کردند و دیگر برگزاری نشست خبری بسیار مهم برای گفتگو با آقای هنرپیشه این نقش! به عکس این بنده خدا که نگاه کنید در می یابید که در ذهنش چه چیزهایی می گذرد؛ گزارش تصویری این نشست جهانی را &lt;A href=&quot;http://asriran.com/fa/pages/?cid=81481&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; ببینید &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۲) &lt;A href=&quot;http://www.rokhdad.org/index.php?news=3193&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;جایزه «ورزش برای صلح» به سبزهای تیم ملی فوتبال&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۳) اگر این نامه را خواندید و اشکتان در نیامد بدانید که...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://mowjcamp.25u.com/article/id/669&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;نامه دختر &quot;فیض‌الله عرب‌سرخی&quot; به پدرش که در زندان است&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۴) &lt;A href=&quot;http://www.faridsalavati.blogfa.com/post-186.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;نامه تند یک وبلاگ نویس به کروبی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ۵- &lt;A href=&quot;http://mowjcamp.25u.com/article/id/19605&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;مستندسازان، جشنواره &quot;سینما حقیقت&quot; را تحریم کردند&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۶- &lt;A href=&quot;http://www.rokhdad.org/index.php?news=3239&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;کروبی برای ارائه مستندات تجاوز در بازداشتگاها اعلام آمادگی کرد&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 07:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshid85&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>khorshid85</dc:creator>
<guid>http://khorshid85.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیهودگی، خفگی و بی شرمی</title>
<link>http://khorshid85.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آیا من بیهو ده ام؟ چرا احساس خفگی می کنم؟ این چه دردی است که بر سینه ام سنگینی می کند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به یاد بخشی از سروده &lt;STRONG&gt;&quot;در قیر شب&quot;&lt;/STRONG&gt; از کتاب &quot;مرگ رنگ&quot; شادروان &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;سهراب سپهری&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; می افتم:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دست جادویی شب &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;در به روی من و غم می بندد &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;می کنم هر چه تلاش&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;او به من می خندد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا که ما محکومیم به سکوت که حتی سکوت سرشار صدا و ناگفته هایمان هم جرم به شمار می رود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس بگذار تا دوباره دست به دامان بزرگان ادب و هنر این دیار نجیب باشم و این بار سروده جاودان شادروان &lt;A href=&quot;http://ketabkhaneyegooya.blogspot.com/2005/11/blog-post_21.html&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;استاد پرویز ناتل خانلری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/A&gt;را دوباره بخوانم و همراه با پرکشیدن &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;عقاب آزاده اش&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; گوشه چشمی تر کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گشت غمناك دل و جان عقاب /  چو ازو دور شد ايام شباب &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ديد كش دور به انجام رسيد   /   آفتابش به لب بام رسيد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بايد از هستي دل بر گيرد      /   ره سوي كشور ديگر گيرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.....................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما از آن، سال بسي يافته ايم  /   كز بلندي، ‌رخ برتافته ايم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زاغ را ميل كند دل به نشيب    /    عمر بسيارش ار گشته نصيب &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ديگر اين خاصيت مردار است    /     عمر مردار خوران بسيار است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ...............................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شهپر شاه هوا، اوج گرفت   /    زاغ را ديده بر او مانده شگفت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سوي بالا شد و بالاتر شد   /     راست با مهر فلك ، همسر شد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لحظه‎يي چند بر اين لوح كبود  /   نقطه ‎يي بود و سپس هيچ نبود &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سروده کامل را &lt;A href=&quot;http://aref.blogfa.com/post-9.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; بخوانید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;*********************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت ها:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۱) &lt;A href=&quot;http://asriran.com/fa/pages/?cid=80892&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;مشایی: احمدی‌نژاد فقط 4میلیون رای مثبت داشت&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۲) &lt;A href=&quot;http://asriran.com/fa/pages/?cid=80900&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;اثبات تقلب در انتخابات با کمک خبر رجانیوز&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;۳)&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.bahareno.ir/post-2067.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#660099&gt;مصباح: اطاعت از رئيس‌جمهور، اطاعت از خداست&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۴) &lt;A href=&quot;http://asriran.com/fa/pages/?cid=80912&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;کروبی مدارکش را رو می کند&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;۵) &lt;A href=&quot;http://www.bahareno.ir/post-2068.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;نامه اعتراف خانم&quot;محتشمی پور&quot; به همسرش &quot;تاج زاده&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ۶) &lt;A href=&quot;http://iranfreedomcall.blogspot.com/2009/08/blog-post.html&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;ترانه رسانه میلی، ترانه جنبش سبز نبود!&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 13 Aug 2009 11:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshid85&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>khorshid85</dc:creator>
<guid>http://khorshid85.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما و آموزگاری به نام &quot;تاریخ&quot;</title>
<link>http://khorshid85.blogfa.com/post-202.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تاکنون بسیار شنیده ایم که هنرمندان راستین و اندیشمند، پیش تر از زمانه خود به سر می برند و این پیشرو بودن را در آثار خود جلوه گر می سازند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در این ۵۵ روز گذشته و در سرکشی به وبلاگ ها و سایت ها و یا خواندن یادداشت هایی که خوانندگان این وبلاگ ناچیز برایم نوشته اند به بسیاری از سروده ها و نوشته های اهل فرهنگ و هنر و ادب این سرزمین برخورده ام که گواه چنین دیدگاهی بوده اند؛ در اینجا  و برای نمونه بخشی از سروده &lt;STRONG&gt;شادروان احمد شاملو&lt;/STRONG&gt; را می آورم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من&lt;BR&gt;درد در رگانم / حسرت در استخوانم / چيزی نظير آتش در جانم / پيچيد.&lt;BR&gt;سرتاسر وجود مرا / گوئی / چيزی به هم فشرد&lt;BR&gt;تا قطره ئی به تفتگی خورشيد /جوشيد از دو چشمم.&lt;BR&gt;از تلخی تمامی درياها / در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.&lt;BR&gt;آنان به آفتاب شيفته بودند / زيرا که آفتاب&lt;BR&gt;تنهاترين حقيقت شان بود،&lt;BR&gt;احساس واقعيت شان بود.&lt;BR&gt;با نور و گرميش / مفهوم بی ريای رفاقت بود&lt;BR&gt;با تابناکش / مفهوم بی فريب صداقت بود.&lt;BR&gt;( ای کاش می توانستند /از آفتاب ياد بگيرند / که بی دريغ باشند&lt;BR&gt;در دردها و شادی هاشان&lt;BR&gt;حتی&lt;BR&gt;با نان خشکشان. –&lt;BR&gt;و کاردهای شان را&lt;BR&gt;جز از برای قسمت کردن&lt;BR&gt;بيرون نياورند.) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;●&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;......................................&lt;BR&gt;- يک لحظه می توانستم ای کاش –&lt;BR&gt;بر شانه های خود بنشانم / اين خلق بی شمار را گرد حباب خاک بگردانم &lt;BR&gt;تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيدشان کجاست&lt;BR&gt;و باورم کنند.&lt;BR&gt;ای کاش&lt;BR&gt;می توانستم! &lt;BR&gt;****************************************&lt;BR&gt;بی گمان با من هم داستانید که این سروده چقدر به زمانه کنونی ما همخوان و نزدیک است!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند روزی است به این می اندیشم که این پیشگویی یا پیش بینی ها چگونه بدست می آید و پاسخی جز خواندن &lt;STRONG&gt;تاریخ &lt;/STRONG&gt;نیافته ام، براستی که &lt;STRONG&gt;تاریخ چه آموزگار خوبی است&lt;/STRONG&gt;، آموزگاری که کوله باری از تجربه را رایگان در اختیار مان می گذارد و از &lt;STRONG&gt;تکرار رویدادها&lt;/STRONG&gt; می گوید اما چه سود که ما دانش آموزان سر به هوایی هستیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در پایان گزیده هایی از سروده بلند &quot;&lt;STRONG&gt;اشکی در گذرگاه &lt;/STRONG&gt;تاریخ&lt;STRONG&gt;&quot;&lt;/STRONG&gt; اثر به یادماندنی و &lt;STRONG&gt;گویا کهنه ناشدنی&lt;/STRONG&gt;  &lt;STRONG&gt;شادروان فریدون مشیری&lt;/STRONG&gt; را برای یادآوری می آورم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از همان روزی که دست حضرت قابیل / گشت آلوده به خون حضرت هابیل&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از همان روزی که فرزندان آدم  / صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید / آدمیت مرد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گرچه آدم زنده بود&lt;BR&gt;...........................................&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قرن ما &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روزگار مرگ انسانیت است / سینه دنیا زخوبی ها تهی است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;صحبت ازآزادگی پاکی مروت ابلهی است / صحبت از موسا و عیسا و محمد نابجاست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قرن موسی چنبه ها است&lt;BR&gt;.................................................&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صحبت از پژمردن یک برگ نیست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در کویری سوت و کور / در میان مردمی با این مصیبتها صبور&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;صحبت از مرگ محبت مرگ عشق &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;                             &lt;STRONG&gt;  گفتگو از مرگ انسانیت است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت ها:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱) &lt;STRONG&gt;من اعتراف می کنم:&lt;/STRONG&gt; من در کمال آرامش و بی هیچ فشاری اعتراف گنده&lt;STRONG&gt;*&lt;/STRONG&gt; می کنم که من خود ِ&lt;STRONG&gt;&quot;اوباما&quot;&lt;/STRONG&gt; هستم! تازه بگذارید اصل قضیه را هم بگویم، اصل قضیه این بوده که  &lt;FONT color=#cc0066&gt;او  با  ما&lt;/FONT&gt;  نبوده! بلکه  &lt;FONT color=#cc0099&gt;ما   با   او&lt;/FONT&gt;    بودیم!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;*&lt;/STRONG&gt; (&lt;STRONG&gt;گُ نده&lt;/STRONG&gt; یا گَ نده را خودتان تشخیص دهید)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲) &lt;A href=&quot;http://www.bahareno.ir/post-1952.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;نامه سرگشاده آيت‌الله محقّق داماد به آيت الله شاهرودی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳) &lt;A href=&quot;http://sahbaaaa.blogfa.com/post-43.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;آخرین اثر هنری میر حسین موسوی: ما بی شماریم&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴) &lt;A href=&quot;http://rasipoor.blogfa.com/post-15.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;سروده جدید استاد رائی پور: آن سوی تصویر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Aug 2009 12:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshid85&amp;postid=202</comments>
<dc:creator>khorshid85</dc:creator>
<guid>http://khorshid85.blogfa.com/post-202.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بار دیگر حضرت حافظ</title>
<link>http://khorshid85.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پیشکش به جان باختگان راه آزادی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چندی پیش و در گرماگرم اعتراضات و راهپیمایی های &lt;B&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;جنبش سبز&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; به همراه آن دوستی یکبار دست به دامان حضرت حافظ شده بودیم، بار دیگر سراغ دیوان آن بزرگوار رفتیم و خواستیم بدانیم سرانجام &lt;B&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;میرحسین موسوی&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; در این اعتراضات و واکنش ها چه می شود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و این غزل آمد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساقی بیار باده که ما صیام رفت       در د ِه قدح که موسم ناموس و نام رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقت عزیز رفت، بیا تا قضا کنیم         عمری که بی حضور ِ صراحی و جام رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مستم کن آنچنان که ندانم زبیخودی   در عرصه خیال که آمد کدام رفت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر بویِ آنکه جرعه جامت بما رسد     در مصطبه دعایِ تو هر صبح و شام رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دل را که مرده بود، حیاتی به جان رسید  تا بویی از نسیم ِ می اش در مشام رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه    رند از ره نیاز به دار السّلام رفت&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نقد ِ دلی که بود مرا صرفِ باده شد       قلبِ سیاه بود، از آن در حرام رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود   می دِه که عمر در سر ِ سودایِ خام رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگر مکن نصیحتِ حافظ که ره نیافت      گم گشته که باده نابش بکام رفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و اما پاسخ حضرت حافظ را نیز بخوانید که به دلیل برداشتی که آن هنگام داشتم نوشتنش در وبلاگ برایم خوشایند نبود! اما این چند روزه ... بخوانید تا بگویم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت    روی مه پیکر او سیر ندیدم و برفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود    بار بست و بگردش نرسیدیم و برفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بس که ما فاتحه و حرز ِ یمانی خواندیم     وَز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد    دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شد چمان در چمن حُسن و لطافت لیکن   در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم    کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستش را بخواهید آن روز با خواندن این پاسخ حضرت حافظ، گمان کردم که رویداد بدی برای میرحسین موسوی در پیش است! ولی با گذشت چند روز دریافتم که این خود مردم هستند که جنبش سبز را به پیش می برند، و با کشته شدن بسیاری از هم میهنان به این نتیجه رسیدم که شاید این پاسخ/ غزل حضرت حافظ زبان حال مادران، پدران و خانواده های داغداری است که در سوگ عزیزانشان سروده شده،  پس مناسب دیدم در آستانه آیینی که قرار است پنج شنبه برای گرامیداشت یاد این &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;سفر کردگان راه آزادی که میلیون ها دل همراهشان است&lt;/STRONG&gt; &lt;FONT color=#000000&gt;برگزار شود&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;این دو غزل را تقدیمشان کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;یاد و نامشان تا همیشه تاریخ جاودان باد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پی نوشت ۱)&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;نمی دانم دوستانی که رنگ &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;سبز&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; را دوست ندارند در روز و شب &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;نیمه شعبان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; با انبوه پرچم ها و چراغ های سبز رنگ چه خواهند کرد؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; پی نوشت ۲)&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://asriran.com/fa/pages/?cid=79257&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تکذيب خبر «ايران» درباره نوه حضرت امام (ره)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پی نوشت ۳) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-1283.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;افشاگری های بی سابقه قالیباف&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پی نوشت ۴) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.bahareno.ir/post-1834.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;مجيد انصاری: عزل و نصب ها موضوعی انحرافی است&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پی نوشت ۵) &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.bahareno.ir/post-1836.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;واکنش ضرغامی به نامه ذوالنور&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دیدگاه من درباره نامه ضرغامی این است که ایشان با نوشتن این نامه، پیش و بیش از اینکه بخواهد از همسر شهید باکری دفاع کند، خواسته تا خودش را موجه نشان دهد و به گونه ای خود را در نزد مردم محبوب کند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2009 23:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khorshid85&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>khorshid85</dc:creator>
<guid>http://khorshid85.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
