اصلآ هم دو پرسش پیشین من نه فلسفی بود نه پیچیده و نه سرکاری!
به درد خود یا دیگران خوردن یعنی چاره درد بودن و این ویژگی در جامعه امروز ما چیز کمی نیست چه به لحاظ ارزشی و چه کمیت و نمونه های موجود.
چند نمونه:
*جهان پهلوان رضا زاده (بهتر است بگوییم هردوجهان پهلوان رضا زاده کبیر) هم به درد خودش خورده است هم به درد دیگران ـ به خاطر وجود ایشان ورزشگاه ۶ هزار نفری برای مردم اردبیل ساخته شده - و هم به درد دولت تا بتواند نشان دهد که چقدر خوب هست!(به هیچ وجه نمی خواهم بگویم تریبون تبلیغاتی)
* اصلآ خود همین دولت با دادن کالابرگهای سبد خواربار که به کارمندان هدیه داده هم به درد خودش خورده ـ خود شیرین کردن پیش مردم البته تا پیش از آنکه کیفیت اجناس آشکار شود ـ هم به درد
مثلآ آن شخص یا شرکتی که گوشت های یخی و چای های خاک شده اش را توانسته آب کند و هم به درد کارمندان بینوایی که توان خرید ندارند (یاد ژان والژان بخیر!)
* اما آن نمونه ای که خودم بسیار دوست دارم آنگونه باشم شاخه های درختان هستند!
چون سال ها پیش جایی خواندم که:
کمتر از شاخه های نازک درختان نیستیم
که برای پرنده خسته ی تازه از راه رسیده،
سر خَم می کنند.
