راننده اتوبوس نوار ترانه های شادروان هایده رو گذاشته بود، اتوبوس خلوت بود، خانواده ای متشکل از یه آقای میانسال، همسرش و دختر جوانشان با نوه (فرزند همین دختر جوان) از مسافران اتوبوس بودند، همه مسافران آرام و ساکت به موسیقی گوش سپرده بودن تا اینکه ترانه
عزیزان همه با هم بخندیم و بخونیم ... پخش شد،
در این لحظه پدر بزرگ که نوه سه چهار ساله اش را در آغوش گرفته بود شروع کرد به بشکن زدن و ترانه را برای نوه ش زمزمه کردن، مادر بزرگ هم لبخند معنی دار و پر ازمهری به شوهرش کرد (گویی خاطرات خوشی براش زنده شده بود) و ادامه لبخند را با چرخش سر و نگاه به دختر جوونش ـ که روی صندلی سمت چپ اتوبوس بود ـ هدیه داد ... شور و شادی که در میان اعضای این خانواده موج می زد ارمغان هایده و اون ترانه بود ...
در این لحظه بود که با خودم گفتم خوانندگان قدیمی مثل هایده، دلکش، بنان یا ترانه هایی مانند مرا ببوس، امشب شب مهتابه یا حتی سلطان قلبها دارای چه ویژگی یا اکسیری هستن که مرزهای زمان را شکسته ان و با مخاطبینی از هر نسل به آسونی ارتباط برقرار کرده و زبان حالشون می شن؟
اصلاْ به دنبال بحث سنت و مدرنیته و از این جور حرفا نیستم می خوام بگم حتی با دیدن فوتبالای قدیمی هم که از تلویزیون پخش می شه متوجه می شیم که جنس اون فوتبالا چیز دیگه ای بوده، تابلوها یا پارچه های سر در سینماها هم که قبلاْ نقاشی می شد و چاپ بنر نبود یه حس دیگه ای داشت!
گمون کنم در شکل گیری همه چیزا و همه کارای سال های نه چندان دور، دل اون آدم کننده ی کار نقش بسزایی داشته! دلی که به عشق مردم و فرهنگ و هویت کشورش می خوند و موسیقی می ساخت و حتی به عشق و تعصب تیمش فوتبال بازی می کرد!!
فکر کنم حسابی داریم مصداق « هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ...»می شیم پس شاید به همین دلیل باشه که یکی دیگه از ترانه هایی که بهش احساس نزدیکی می کنیم این ترانه هایده باشه که می گه: سال سال این چند سال / امسال پارسال پیرارسال / هرسال می گیم دریغ از پارسال!!
امیدوارم تونسته باشم حرفم رو بزنم.
