امروز 10 روزی می شه که به دلایل گوناگون (مثلاً پیگیری برنامه های بزرگداشت تئاتر) نتونستم مطلبی برای وبلاگم بنویسم(وای چه بد) ولی امروز می خوام مطلبی درباره بزرگداشت جایگاه آموزگار بنویسم(خب بنویس!)
نمی دونم شما هم به این فکر کردین که چرا توی مملکت ما همه بزرگداشتها و چیزایی از این دست توی روزهای خوب و خوش و جشن برگزار می شه ولی بزرگداشت و جشن برای آموزگارا توی روزی اتفاق می افته که سالروز شهید شدن یه انسان دانشمنده! انسان بزرگی که به قولی از صنف همین آموزگاراست! من نمی فهمم ترکیب سالروز شهادت و عزاداری، و در کنارش جشن و تجلیل و جایزه دادن و این جور چیزا چه جوری باهم جور در می آد؟! شاید بر می گرده به عادت بد بعضی از ماها و آقا بالا سرامون، که یاد گرفتیم همین که یه هنرمند/ نویسنده/ پژوهشگر/ دانشمند و یا ... ازدست دادیم بلافاصله براش یادمان برگزار کنیم تا بتونیم جلوی چشم همه گریبان چاک بدیم و بگیم که ما چقدر شاگرد و دوستدار تازه گذشته بودیم و اینجوری به همه بفهمونیم که چقدر بافرهنگ و هنرمند و ... خلاصه همه چی تمومیم!
نمونش استاد خسرو حکیم رابط نمایشنامه و فیلمنامه نویس وارسته و فرهیخته کشورمون که در سن 76 سالگی با داشتن قلبی بیمار و جراحی شده برای گذران زندگیش، مجبوره 17 ساعت در روزدر دانشگاه درس بده! بازهم جای شکرش باقیه که عاشق کارشه و به اون اعتقاد داره وگرنه معلوم نبود استاد چه رنجی را باید تحمل می کرد. به گفته خود استاد حکیم رابط، این هنرمند وارسته 35 سال ریاضت هنرمندانه را در کسوت آموزگاری پشت سر گذاشته.
جالب اینجاس، تنها کسیکه این روزا به فکر استاد هست و نگران سلامتیش، کسی نیس جز محمود استاد محمد (نویسنده وکارگردان پیشکسوت تئاتر کشور) که خودش مدتیه به دلیل بیماری در بیمارستان بستری شده. او نگرانیش را در یادداشتی با عنوان من لال شدم در روزنامه شرق مورخ 13 اردیبهشت به چاپ رسونده ...
بگذریم، درباره بی سلیقگی های که گاهی وقتا برای آموزگارا پیش می آرن می گفتم، مثلاًدر همین یزد خودمون، هیچ توجه کردین که نام کوچکترین خیابون و خطرناکترین چهارراه شهرمون معلم هست؟!
شاید اینا در نگاه نخست چیز مهمی نباشه که احتمالاً هم درسته(یعنی توی صدها کمبود و مشکل دیگه این چیزا گمه) ولی خب قبول کنین یه کمی بی سلیقگی هم وجود داره، شما چی می گین؟
