تبليغاتX
کشکول - بزرگی و آزادگی

یکشنبه 1388/04/14

بزرگی و آزادگی

 

اگر به یاد داشته باشید چندی پیش- ۲۳ اسفند ۸۷- یکی از خاطرات استاد "خسرو حکیم رابط" که براستی یکی از بزرگان فرهنگ و هنر این کشور است را برایتان نوشتم، خاطره ای از کتاب "من با کدام ابر..."

و اینک خاطره ای دیگر از استاد که بنا به نوشته ایشان، خاطره ایست از "یکی از روزهای یکی از سال های دور"؛ خاطره ای که در آن عزت نفس، بزرگی و آزادگی آموزش داده می شود!

 ***********************************

از خیابان "زاویه" – در "سلسبیل" – می گذرم. یک تاکسی ِ معمولی توقف می کند. زنی روستایی و معمولی با بچه ای در بغل و پسرکی معمولی و ده دوازده ساله پیاده می شود. زن اسکناسی به راننده می دهد. راننده پولی به او پس می دهد. زن با راننده بحث و گفتگو دارد. راننده پولی دیگر به بیرون پرتاب می کند. زن پول را از زمین بر می دارد. قیافه راننده را نمی بینم. قیافه زن روستایی را نیز نمی بینم اما این را می بینم که پسرک پول را از مادرک می قاپد و به شیوه بچه های روستا –سنگ اندازان- پول را به هوا؛ به آن دورها؛ پرتاب می کند، دست مادر را می گیرد و کشان کشان با خود می برد. راننده نیز می رود و من می مانم؛ می مانم به تماشای آن غول ِ مغرور ِ ده دوازده ساله روستایی؛ غول ِ زیبای ژنده، برهنه و بی پاپوش.

 

پی نوشت1) نمی دانم اگر آن غول ِ زیبای ژنده در این روزگار بود و می دید که پاره ای از ما برای چندرغاز سهم  و چند لقمه بیشتر چه ها که نمی کنیم، چه حالی می شد؟!

پی نوشت 2) به دست آهن تفته کردن خمیر / به از دست بر سینه پیش امیر

گلستان سعدی / فارسی پنجم دبستان

پی نوشت 3) متاسفانه از جوانان ما کمتر کسی است که  استاد حکیم رابط را بشناسد چرا که سیاست متولیان هنر زمینه مناسبی را برای حضور و فعالیت هنرمندانی چون ایشان فراهم نکرده است!

پی نوشت 4) "من با کدام ابر..." مجموعه کتابی است در سه جلد و شامل مجموعه نمایشنامه ها، فیلمنامه ها و خاطرات؛ این کتاب توسط نشر قطره چاپ و منتشر شده است.

پی نوشت ناگوار!!

بار دیگر دست روزگار صحنه ای دیگر از تراژدی مرگ عاشقانه ها و ترانه های بهاری را برای دو دلداده جوان رقم زد؛ نیما مسرت هنرمند جوان عرصه تئاتر و تلویزیون یزد - فرزند حسین مسرت  پژوهشگر کوشا و محجوب استان یزد- و همسرش وحیده مهرافزا با هم سفر ابدیشان را آغاز کرده و خانواده و دوستان خود را به سوگ نشاندند.

این دو زوج جوان در اثر برق گرفتگی به سرای جاودان شتافتند!

 

نوشته شده توسط خورشید در |  لینک ثابت   •