تبليغاتX
کشکول - وقتی همه بخوابیم پس چه کسی بیدارمان کند و بگوید که باد کلاهمان را برد؟!

دوشنبه 1388/01/24

وقتی همه بخوابیم پس چه کسی بیدارمان کند و بگوید که باد کلاهمان را برد؟!

 

هفته پیش تهران بودم و خوشبختانه توانستم "وقتی همه خوابیم" تازه ترین فیلم استاد "بهرام بیضایی" -که زندگانیش دراز، تنش  بی گزند و روانش آسوده باد – را ببینم. کاری به بررسی و نقد این فیلم ندارم چراکه دوستداران و مخالفان استاد در این باره بسیار گفته اند.

ولی دوست دارم سه مورد از چندین موردی که در این فیلم برایم جالب بود را بنویسم:

1)     موسیقی آغاز فیلم من را به یاد موسیقی فیلم های "هیچکاک" همیشه استاد انداخت بویژه فیلم های "پرندگان" و "سرگیجه" البته یکی از صحنه های فیلم نیز که یک پلکان مارپیچی را از پایین نشان می داد نیز باز برایم یادآور فیلم "سرگیجه" بود

2)     نوع بازی، میمیک چهره و جنس صدای "علیرضا جلالی تبار" بازیگر جوانی که در این فیلم توانایی هایش را نشان داد برایم یادآور بازی های "فریبرز عرب نیا" بود.

3)     با اینکه می دانستم "شقایق فراهانی" در این فیلم بازی کرده ولی اصلاً نشناختمش!

در اینجا بخشی از متن "اژدهاک" استاد را می نویسم تا بیش از پیش یا توانایی و دانش وی آشنا شویم:

(هنگام خواندن به نشانه های دستوری توجه کنید)

... پس من پیش می روم و فریاد می کنم: وای بر تازیانه ها زیرا شکسته خواهند شد؛

و وای بر دژهای بلند زیرا فرو ریخته. منم اژدهاک که فرزند رنج زمینم؛ و منم که فریادم از پشت

سالهاست بلند! منم که سالهاست تا این مارهای سیاه را بر دوش می کشم.

و لاشه ی خود را- که فرسوده است – از این روز به آن روز می برم. و اینست فریاد ِ تلخ ِ زمین

که با شما می گویم: وای بر تازیانه ها، که شکسته خواهند شد؛ و وای بر دژهای بلند که فروریخته!

زمین می گوید ای سرافکنده، بر من استوار بایست؛ که لرزش ِ بند بندِ تو جان مرا می لرزاند.

 او می گوید ای خمیده پشت، تو فرزند زمینی؛ مَهِل پیش از آنکه به من بازگردی در دل خود،

مرگ را دخمه ای باشی! ای مرد به بالا بنگر، به سوی آسمان؛ و بنگر که آسمان را ابر ِ تازیانه ها

پوشانده. من آمده ام آسمان را – که سیاه از تازیانه ها ست -  به یادت بیاورم! داد از این بیداد؛

خواری از جانت دور؛ آیا نام نیکبختی شنیده ای؟ آیا چنین گوهرها را هرگز با گوش تو آشنایی هست:

شادی و روشنی و دادگری و مِهر؟

این بود فریاد ِ من که هرگزش پاسخی نبود.

**************************************** 

پی نوشت ها:

یک) ای کاش دوستان منتقدی که از استاد "بیضایی" گلایه دارند که چرا چنین فیلمی ساخته به بعضی از بازیگرانی که نمی دانم با چه بهانه ایی –پول، شهرت یا فراهم آوردن زمینه برای ادامه کارشان و یا ...- در فیلم هایی همچون "اخراجی ها" بازی می کنند و باعث می شوند مردم به دیدن یکه فیلم "جُک نگاری" بروند گلایه می کردند.

دو) بد نیست یادی بکنم از بازیگرانی که مدتی است کمتر دیده شده اند یا دیده نشده اند: رضا کرم رضایی/ فردوس کاویانی/ گلچهره سجادیه/ رضا بابک و استاد سوسن تسلیمی  که گمان نکنم دیگر او را دریک فیلم یا تئاتری که در ایران تولید شود ببینیم!

سه) یادآوری: متنی که من در وبلاگم نوشتم بخشی از نمایشنامه / روایت "اژدهاک" یکی از نوشته های ارزشمند استاد بیضایی هست که نخستین بار در سال ۱۳۳۸ یعنی زمانی که استاد ۲۱ سال داشته نوشته شده و تاکنون دو سه بار در روی صحنه تئاتر اجرا شده است، من نیز این افتخار را داشتم که در سال 84 این متن یک نفره را بازی کنم. بنابراین آنچه که نوشته ام دیالوگ های فیلم "وقتی همه خوابیم" نیست، من فقط حس کردم آن بخش از متن "اژدهاک" شاید کمی زبان حال اهالی راستین فرهنگ و هنر این روزگار کشور ما باشد.

 

نوشته شده توسط خورشید در |  لینک ثابت   •