تبليغاتX
کشکول - سه سال گذشت ...

سه شنبه 1388/01/04

سه سال گذشت ...

 

(لطفاً موسیقی برنامه "تقویم تاریخ" رادیو را به ذهن بیاورید و بخش آغازین این نوشته را بخوانید!)

 بخش نخست) سه سال پیش در چنین روزی و در ساعت های پایانی چهارم فروردین 1385بخشی از فضای آزاد دنیای مجازی با ورود درویشی کشکول به دست و "خورشید" نام، گرفته شد تا او بتواند در این فضا گفتن و شنیدن دیدگاه های گوناگون را تمرین کند، یعنی اینکه بتواند به درستی، نوشته ها و دیدگاه های دیگران - هرچند تلخ، ناهمگون و ناهماهنگ با دیدگاه خود را- دست کم برای یکبار هم که شده بخواند و دیدگاهش را پیرامون آنچه خوانده برای نویسنده، یادداشت کند و البته پذیرای دیدگاه دیگران درباره نوشته هایش باشد؛ پس نیازی ندید که بخش نظرات وبلاگش نیازمند تایید مدیر وبلاگ باشد

نتیجه: وبلاگ نویسان می توانند جامعه چند صدایی را در کمال آرامش و بدون زد و خورد تمرین کنند البته اگر دوستان بگذارند

هرچند سال 87 در زمینه وبلاگ نویسی برای این نویسنده، کمی تا اندکی همراه با فراز و نشیب بود ولی روی هم رفته سال پرباری را پشت سر گذاشت بویژه فصل زمستان را، چراکه دوستان خوبی را در دنیای مجازی پیدا کرد که افزون بر نازنین بودن آنها، ماجرای چگونگی آشنایی و حتی دیدار با آنها بر جذابیت این دوستی ها افزود!

*****

بخش دو) بمناسبت آغاز چهارمین سال کار "کشکول" کمی رونمایی از خودم!:

 کارمندم، مدارک دیپلم علوم تجربی، کاردانی هنرهای تجسمی و کارشناسی دررشته کارگردانی سینما دارم که برای این آخری هنوز کوزه ای در خور نیافته ام تا آن را بر درش بگذارم!

15 سال پیشینه و تجربه کار تئاتر در یزد دارم که بیشترش در زمینه بازیگری بوده است

تئاتر را بسیار دوست دارم و برایم بسیار ارزشمند و بهتر بگویم "مقدس" است و به همین اندازه کشورم

"ایران" نیز برایم چنین است.

 

********

بخش سه) پی نوشت ها

پی نوشت 1) یک سال، سال "خوک" بود و من در یکی از نوشته های وبلاگم پرسیده بودم چرا در رسانه ملی، مانند سال های پیش در بخش آگهی های تجاری و وُله های ویژه شادباش گفتن عید، از شخصیت های کارتونی با شکل "خوک" خبری نشد؟ و پاسخ داده بودم شاید به این دلیل که با دیدن "خوک" بینندگان به یاد داستان گمراه کننده "قلعه حیوانات" می افتند!

بنابراین اگر امسال هم که سال "گاو" است هنوز خبری از آن گونه وله ها و آگهی ها نشده برای این است که "گاو" هم مانند "خوک" جانور بدی است! چون - با پوزش و شرم بسیار- گاو ما را به یاد ضرب المثل کمتر شنیده شده "گاو ما شیر نمی ده، اما ماشاا... به شاشِش!" می اندازد و یا حتی سروده قدیمی و کودکانه و بی شرمانه "اتل متل ... گاو حسن چه جوره ..." یا "سر گاو توی خمره گیر کرده" – که برای ما بد جوری هم گیر کرده- یا داستان حضرت یوسف(ع) و گاوهای لاغری که گاوهای چاق را خوردند و البته هیچ همانندی با این چند سال ما ندارد؛ یا آن داستان معروف "سه گاو" که چگونه آن آقا شیره یا آقا گرگه یکی یکی شان را از هم جدا کرد و به حسابشان رسید

و یا آن گاوهای لوس و عزیزدردانه هندوستان که می آیند میان خیابان می نشینند و جلوی راه خودروها را می گیرند و به "نشخوار کردن" می پردازند و هیچ راننده ای حتی حق بوق زدن هم ندارد! و یا آن گاو دست و پا چُلُفتی که به "گاو 9 مَن شیر ده" شهره شده، همان گاوی که گاهی 9 من شیر می دهد و سپس لگد می زند و آن را می ریزد!

 

گاو به بعضی ها یادآوری می کند که "کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر می خواهد و مرد کهن" یا حتی می تواند گرز ِ"گاوسرِ" فریدون را نیز به یاد می آورد که شاید گروهی از آن خوششان نیاید! اصلاً "گاو" جانور بی خودی است اگر "شیر ده" باشد که ممکن است شیرش آلوده به "مالاریا" باشد اگر هم که "گوشتی" باشد که باید از "جنون گاوی" ترسید! پس خدا زیاد کند شیرهای پاکتی همراه با مواد افزودنی شان و نیز "سویا"ی نازنین را! گاوهای "شخم زن" هم که بروند پی کارشان بگذارند باد بیاید چون امروزه همه چیز مکانیزه شده! از همه بدتر اینکه بسیاری از خانوداه ها "داماد" را همچون "شاخ گاو" می دانند!!

اما یک چیز این گاوِ ِبد، "خوب" است و آن اینکه به جای گفتن "من" می گوید: "ما"

پی نوشت 1/1) پی نوشت بالا بهترین نمونه برای پدیده ناخوشایندِ برتری حاشیه بر متن است!

 پی نوشت 2) در نخستین ساعات پس از آغاز سال جدید، ما پذیرای دوستی وبلاگ نویس و همراهانش بودیم که از استان خراسان شمالی میهمان ما شده بودند: نویسنده وبلاگ "آب و آتش" -نوشینه- به همراه خانواده خودش و خانوداه خواهرش

خانواده ای بسیار دوست داشتنی و کاملاً فرهنگی، که برای نخستین بار یکدیگر را می دیدیم چون زمان آشنایی جدی مان، بیشتر از یک ماه نمی شد! آن هم از راه پیام های وبلاگ یا ایمیل هایی که بین همسرم و "نوشینه" صورت گرفته بود؛ ساعات خوبی را با هم سپری کردیم جای همه شما خالی.

پی نوشت 3) در پی نوشت نخست، نامی از حضرت یوسف(ع) بردم، پیامبری که در قرآن سوره ای به نام ایشان وجود دارد اما به لطف کارگردان ارزشی رسانه ملی، این نام زیبای قرآنی کم کم در حال فراموش شدن است: "یوزارسیف" جای "یوسف" را گرفته!

گفتنی است این آقای کارگردان تنها پیشینه بازی در چند فیلم سینمایی دارد (یکی دو تا از نخستین فیلم های مخملباف/ "تابستان 58" مجتبی راعی و" پرواز در شب" شادروان رسول ملاقلی پور) ولی ناگهان به ساخت سریال های بزرگ تاریخی گماشته شد که صد البته ربطی به پارتی و باند بازی و رابطه ندارد.

 

نوشته شده توسط خورشید در |  لینک ثابت   •