شايد بتوان گفت درون مايه اصلي هر سه سريال امسال رسانه ملي كه رويدادها پيرامون آن مي گذشت و شخصيت ها را به چالش
وا مي داشت، ريا كاري و عوام فريبي و دل خوش كردن به جنبه هاي بيروني دين داري شخصيت اصلي يا برخي از آدم هاي محوري اين سريال ها بود.
از اين رو ديدم شايد بد نباشد تا ابياتي از چند سروده را در اين بخش بنويسم:
1) در آغاز چند بيت از يك سروده كه نوحه خوان يكي از هيئت هاي عزاداري يزد در سال 81 آن را در مجالس عزاداري دكلمه مي كرد:
رنگ از گل و نور از دل و صدق از همه جا رفت
پرواز به خون خفت و پرستو به عزا رفت
برخيز و ببين آنچه كه ديديم و كشيديم / با نام حسين، آينه ظلم يزيديم
بنگر شتر كينه صفين و جمل را / كين پينه پيشاني ياران دغل را
2) شادروان عمران صلاحي سروده اي دارد كه چند بند از آن چنين است:
كنار تنگ ماهيا گربه رو نازش مي كنن
سنگ سياه حقه رو، مُهر نمازش مي كنن
آخر خط كه مي رسيم، خط و درازش مي كنن ...
3) و بالاخره چند بيت از شعر پاسخ سروده شادروان فروغ فرخزاد:
پيشاني اَر زِ داغ گناهي سيه شود
بهتر ز داغ مُهر نماز از سرِ ريا شود
نام خدا نبردن از آن به كه زير لب
بهر فريب خلق بگويي خدا خدا
