تبليغاتX
کشکول - بازنويسي يادداشت زمان دانشگاه

کشکول

از همه چیز و همه جا

 

چند روز پيش داشتم توي يادداشتا و لابلاي كتابا و مجلات زمان دانشگاه، روزهاي خوش گذشته رو مرور مي كردم كه به يادداشتي از كتاب فيلمنامه «سونات پاييزي» نوشته شادروان تازه گذشته «اينگمار برگمان» برخوردم.

اين كتاب را ترماي آخردانشگاه به سفارش استاد درس موسيقي خونديم تا بفهميم چرا برگمان نام كتاب را «سونات» كه يكي از شيوه هاي اجراي يه قطعه موسيقيه، گذاشته.

 

ويكتور(شوهر)، ايوا (زن) و شارلوت(مادر ايوا) آدماي اصلي اين فيلمنامه ان.

من برای خودم سه جمله از اين سه شخصيت را یادداشت کرده بودم كه دوباره در اين جا مي نويسم:

 

1-       ويكتور: بزرگ شدن يعني اينكه آدم ديگر از چيزي تعجب نكند.

      ( پس خيلي از ما هيچوقت بزرگ نمي شيم، چون توي زندگي و در اين دوره زمونه با خيلي چيزاي تعجب آور روبرو مي شيم)

 

2-       شارلوت: بعضي ها هرگز زندگي نمي كنند، بلكه فقط وجود دارند.

       (احتمالاً اون همشهري كه من در دو نوشته ی پيش، تك گويي اش را نوشتم به همين دليل كه نمي خواسته فقط وجود داشته باشه، از روزگار گلايه کرده بود)

 

3-       ايوا: اعتقاد به هرگونه محدوديتي، صرفاً ناشي از ترس و تعصب است.

       (قابل توجه بعضي از مسئولين و مديران و سياستمداران و برنامه نويسان و قانون گزاران)

 

           يادداشتاي ديگه اي هم بود منتهي براي كتاب هاي ديگه؛...

                          اگه شد براتون مي نويسم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/30ساعت   توسط خورشید  |