تبليغاتX
کشکول - ... نيامدي

کشکول

از همه چیز و همه جا

 

چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی

چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی

خلیل آتشین سخن، تبر بدست بت شکن

خدای ما دوباره دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه 

برای عده ای ولی چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار نشسته ایم

دوباره صبح ظهر، غروب شد، نیامدی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/05ساعت   توسط خورشید  |