گفتم: دیگه نا ندارم، دارم خرد می شم، می شکنم
گفت: اولاْ که بازم طاقت بیار، بعدشم اگه خواستی بشکنی مث آیینه بشکن!
گفتم: یعنی چی؟!
گفت: گوش کن ...
نه مثل فنجانی می شکنم
تا در زباله دانی فراموشم کنی
و نه مثل شاخه ای
که بسوزانی و خاکسترم را بر باد دهی
مثل آینه می شکنم
تا هزار تکه شوی!
