مطلب زیر دست نوشته و تراوشات دختری ۹ ساله است که بدون هیچ کم و کاست و با کمال افتخار در کشکول درویشی خود ثبت می کنم و البته بدون هیچ توضیح اضافه!
آیا تا به حال به یک شمع روشن نگاه کرده اید؟
دیده اید که این شمع ذره ذره دارد اشک می ریزد، با محبت خود به او بگویید چرا گریه می کنی؟
حتمآ جواب خود را می گیری!
تا بحال به شعله آن نگاه کرده اید؟
از شعله بپرس چرا نور دارد!
شاید بگوید که خودم هم نمی دانم! شاید نور دارم که این اشک ها را پایین بیاورم.
با خودم می گویم از شمع بپرسم که آیا او غمگین است یا نه؟
من این سوال را از ام می پرسم
می گوید: آری من غمگینم، چون من ذره ذره آب می شوم
حدود 2 ساعت با هم حرف می زدیم، می خواستم خوشحالش کنم ... اما نه او با این حرف ها ناراحت تر هم شد!
نمی دانم چه کار برایش بکنم
یک لحظه فکری به خاطرم رسید، او را خاموش کنم
من شمع را خاموش کردم
شمع دوبار مثل همیشه لبخند زد!
