یکشنبه 1388/08/03
مرگ دوستی ها
مرگ دوستی ها / بهانه ای برای یک یادداشت
پیش نوشت: پس از مدت ها این نوشته ای است که شاید خوانندگان اصلی اش دوستان تئاتری و هنرمندان یزدی -همشهریانم- باشند، البته با این همه شاید زبان حال خیلی های دیگر هم باشد!
اگر می خواهد بیشتر متوجه شوید به پیوندهایی که داده ام توجه کنید
*********************************************************************
هفته گذشته آیین نخستین سالگرد کوچ غریبانه شادروان "محمد رضا عربشاهی" برگزار شد.
آنچه در برگزاری این آیین، افسوس و شگفت نگارنده را برانگیخت، "نبود" اهالی فرهنگ و هنر بویژه هنرمندان تئاتر و دوستان نزدیک آن دوست سفر کرده در این آیین و کم مهری نسبت به وی و خانواده اش بود.
در آیین نخستین سالگرد شادروان "عربشاهی" بسیاری از دوستان پرآب چشم و گریبان چاک و افسوس خور سال گذشته – هنگام خاکسپاری وی- دیده نشدند!
همه آنهایی که حتی یک بار شادروان عربشاهی را دیده بودند و در تولید یک اثر فرهنگی، هنری –تئاتر، فیلم و ...- همکاری کرده بودند فروتنی، کارایی و کوشش بی چشم داشت وی در راستای تولید هر چه بهتر اثر را گواهی می دهند و نیز همه می دانیم آن دوست نازنین حق بسیاری بر گردن بسیاری از "ما" دارد.
ولی نمی دانم هفته گذشته چه بر دوستان تئاتری، انجمن سینمای جوان، صدا و سیما، حوزه هنری و ارشاد رفته بود که در سه شب برگزاری آیین سالگرد "داش آکل تئاتر یزد" تنها نزدیک به ۲۰ نفر در آیین مورد اشاره شرکت کردند!
از این روست که می خواهم با کمال افسوس و شرمندگی بگویم "رضا عربشاهی" امسال بیشتر از پارسال مُرد چراکه ما او را به خاک فراموشی، کم لطفی و کم مهری –اگر نگوییم بی مهری- خود سپردیم!! و می دانیم که فراموش کردن یک "بودن" چه تلخ و سرد و سنگین است. البته در این روزگار مرگ تدریجی و فراموش شدن "داش آکل" ها و میدان داری "کاکا رستم" ها چیز غریبی نیست!
البته بنده وکیل خانواده عربشاهی نیستم و همه دوستان نسبت به این خانواده شناخت و آگاهی دارند و می دانند آنها بسیار بزرگوارتر و نجیب تر از این هستند بخواند در این باره واکنش یا گلایه ای داشته باشند.
بله این روزها زندگی بسیار سخت تر از پیش شده، میزان گرفتاری های شخصی و کاری فزونی یافته و هر کسی سرش در لاک خودش است! اما ...
می توان درباره دوستان فرهنگی و هنری نیز این چنین گمانه زنی کرد:
- دوستان سینمای جوان احتمالا در تدارک برگزاری دوره جدید آموزشی خود هستند؛
- کارگردان ها و تهیه کنندگان صدا و سیما در پی تهیه و تولید برنامه های فاخر و ارزشمند خود هستند تا مبادا آنتن خالی بماند و مردمان این دیار کویری، تشنه فرهنگ و هنر باقی بمانند!
- دوستان حوزه هنری هم گویا در راستای تدوین برنامه ای برای مسلمان تر شدن هنرمندان یزدی می کوشند!!
- و صد البته دوستان تئاتری که بنده، هم صنفشان به شمار می روم عذر تقصیرشان بسیار پذیرفتنی تر است چراکه این دوستان سخت مشغول تمرین نمایش های خود برای حضور در "نمایشی بزرگ تر" به نام "جشنواره" هستند و در این وانفسای تحریم و انصراف بزرگان از جشنواره ها چه کاری بهتر از تمرین و اجرای تئاتر؛ که هنری است منتقد، انسان ساز و فرهنگ پرور که برخاسته از فرهنگ و هنر، نیاز های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی یک دیار از یک سو و در نتیجه بازتاب دهنده خواسته ها و نیز پرورش دهنده و بالابرنده فرهنگ و هنر مردمانش از سوی دیگر است؛ و ما نیز می خواهیم باور کنیم که همه کوشش های انگشت شمار تولید تئاتر در این چند سال گذشته در همین راستا بوده است، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
دوستان ارشاد هم که در تدارک گفتن "بدرود" با مدیر مدبرشان!! و به گفته پاره ای از دوستان مطبوعاتی "معمار مهندسی فرهنگ" یزد بودند و چه بهانه ای از این شیرین تر و بهتر برای نیامدن! البته هرچند از این معماری و مهندسی تنها گرد و خاکش به چشم خیلی از اهالی فرهنگ و هنر رفت و غبار فراموشی و گوشه نشینی بر چهره شان نشاند و گسست و از هم دورشدن هنرمندان و مرگ دوستی ها و رفاقت ها را موجب شد؛ نمونه اش ویران کردن سالن تئاتر خانه کودک و ستاندن تالار فرهنگ از هنرمندان نمایش -که پایگاهی بود برای گرد هم آمدن آنان و با هم بودنشان برای تولید نمایش- و ... که یادآوری اش در این یادداشت نمی گنجد!
بد نیست برای پاره ای از دوستان که ممکن است نوشتن جملات آخر را در حکم "سنگ زدن به افتاده بدانند" یادآور شوم که بنده بارها چه در نشست های مطبوعاتی و چه در وبلاگم انتقادهای خود را نسبت به شخص مورد اشاره بیان کرده بودم (نوشته ای در تاریخ ۱۹ بهمن ۸۵ با عنوان: ما الان هم نمونه هستیم) و برای همین بود که در گفتگوی مسئول روابط عمومی دو سال پیش ایشان با یکی از خبرگزاری ها به همراه دوستانم مفتخر به دریافت برچسب ِ ... شدیم! آخرین واکنش انتقادی اینجانب نسبت به عملکرد هفتمین مدیر کل ارشاد یزد نپذیرفتن لوح تقدیر و بن اهدایی ایشان در روز خبرنگار بود و از این بابت خرسندم!!
در پایان امیدوارم همه ما انسان ها در بدترین شرایط زندگی و در اوج روزمره گی مرگ دوستی ها و مرگ انسانیت را موجب نشویم.

