چهارشنبه 1388/05/28
ماجراهای "علیمردان خان"
یادتان هست آن روزهای بچگی را که به نوار قصه های گوناگون و شاد و پند آموز گوش می دادیم؟
داستان "علیمردان خان" را یادتان هست؟
داشت عباس قلی خان پسری / پسر بیادب و بیهنری
اسم او بود علی مردان خان / کلفت خانه ز دستش به امان
پشت کالسکه مردم میجست / دل کالسکه نشین را میخست
هر سحرگه دم در بر لب جو / بود چون کرم به گل رفته فرو
بسکه بود آن پسره خیره و بد / همه از او بدشان میآمد
هرچه میگفت لَله لج میکرد / دهنش را به لَله کج میکرد
هر کجا لانه گنجشکی بود / بچه گنجشک در آوردی زود
هر چه میدادند میگفت کم است / مادرش مات که این چه شکمست
نه پدر راضی از او نه مادر / نه معلم نه لَله نه نوکر
ای پسر جان من این قصه بخوان / تو مشو مثل علی مردان خان
این چند بیت را هم از "اینجا کرمان است" وبلاگ دوستی که تازه با وبلاگش آشنا شده ام برداشته ام که البته از حضرت فردوسی است:
نهان گشت آئین ِفرزانگان
پراکنده شد نام ِ دیوانگان
هنر خوارشد، جادُوی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی دست ِدیوان دراز
ز نیکی نبودی سخن جُزبه راز
ندانست خود جز بد آموختن
جز از کشتن وغارت وسوختن...
پی نوشت ها:
۱) همه مشکلات و کمبودهای ما برطرف شده بود، تنها مانده بود اینکه در اخبار ساعت ۱۴ با دوبلورهای سریال "افسانه جومونگ" گفتگو کنند که چند روز پیش کردند و دیگر برگزاری نشست خبری بسیار مهم برای گفتگو با آقای هنرپیشه این نقش! به عکس این بنده خدا که نگاه کنید در می یابید که در ذهنش چه چیزهایی می گذرد؛ گزارش تصویری این نشست جهانی را اینجا ببینید
۲) جایزه «ورزش برای صلح» به سبزهای تیم ملی فوتبال
۳) اگر این نامه را خواندید و اشکتان در نیامد بدانید که...
نامه دختر "فیضالله عربسرخی" به پدرش که در زندان است
۴) نامه تند یک وبلاگ نویس به کروبی
۵- مستندسازان، جشنواره "سینما حقیقت" را تحریم کردند
۶- کروبی برای ارائه مستندات تجاوز در بازداشتگاها اعلام آمادگی کرد
پنجشنبه 1388/05/22
بیهودگی، خفگی و بی شرمی
آیا من بیهو ده ام؟ چرا احساس خفگی می کنم؟ این چه دردی است که بر سینه ام سنگینی می کند؟!
به یاد بخشی از سروده "در قیر شب" از کتاب "مرگ رنگ" شادروان سهراب سپهری می افتم:
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
حالا که ما محکومیم به سکوت که حتی سکوت سرشار صدا و ناگفته هایمان هم جرم به شمار می رود
پس بگذار تا دوباره دست به دامان بزرگان ادب و هنر این دیار نجیب باشم و این بار سروده جاودان شادروان استاد پرویز ناتل خانلری را دوباره بخوانم و همراه با پرکشیدن عقاب آزاده اش گوشه چشمی تر کنم.
گشت غمناك دل و جان عقاب / چو ازو دور شد ايام شباب
ديد كش دور به انجام رسيد / آفتابش به لب بام رسيد
بايد از هستي دل بر گيرد / ره سوي كشور ديگر گيرد
.....................................................................
ما از آن، سال بسي يافته ايم / كز بلندي، رخ برتافته ايم
زاغ را ميل كند دل به نشيب / عمر بسيارش ار گشته نصيب
ديگر اين خاصيت مردار است / عمر مردار خوران بسيار است
...............................................................................
شهپر شاه هوا، اوج گرفت / زاغ را ديده بر او مانده شگفت
سوي بالا شد و بالاتر شد / راست با مهر فلك ، همسر شد
لحظهيي چند بر اين لوح كبود / نقطه يي بود و سپس هيچ نبود
سروده کامل را اینجا بخوانید
*********************
پی نوشت ها:
۱) مشایی: احمدینژاد فقط 4میلیون رای مثبت داشت
۲) اثبات تقلب در انتخابات با کمک خبر رجانیوز
۳) مصباح: اطاعت از رئيسجمهور، اطاعت از خداست
۵) نامه اعتراف خانم"محتشمی پور" به همسرش "تاج زاده"
۶) ترانه رسانه میلی، ترانه جنبش سبز نبود!
پنجشنبه 1388/05/15
ما و آموزگاری به نام "تاریخ"
تاکنون بسیار شنیده ایم که هنرمندان راستین و اندیشمند، پیش تر از زمانه خود به سر می برند و این پیشرو بودن را در آثار خود جلوه گر می سازند.
در این ۵۵ روز گذشته و در سرکشی به وبلاگ ها و سایت ها و یا خواندن یادداشت هایی که خوانندگان این وبلاگ ناچیز برایم نوشته اند به بسیاری از سروده ها و نوشته های اهل فرهنگ و هنر و ادب این سرزمین برخورده ام که گواه چنین دیدگاهی بوده اند؛ در اینجا و برای نمونه بخشی از سروده شادروان احمد شاملو را می آورم:
من
درد در رگانم / حسرت در استخوانم / چيزی نظير آتش در جانم / پيچيد.
سرتاسر وجود مرا / گوئی / چيزی به هم فشرد
تا قطره ئی به تفتگی خورشيد /جوشيد از دو چشمم.
از تلخی تمامی درياها / در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.
آنان به آفتاب شيفته بودند / زيرا که آفتاب
تنهاترين حقيقت شان بود،
احساس واقعيت شان بود.
با نور و گرميش / مفهوم بی ريای رفاقت بود
با تابناکش / مفهوم بی فريب صداقت بود.
( ای کاش می توانستند /از آفتاب ياد بگيرند / که بی دريغ باشند
در دردها و شادی هاشان
حتی
با نان خشکشان. –
و کاردهای شان را
جز از برای قسمت کردن
بيرون نياورند.)
●
......................................
- يک لحظه می توانستم ای کاش –
بر شانه های خود بنشانم / اين خلق بی شمار را گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيدشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش
می توانستم!
****************************************
بی گمان با من هم داستانید که این سروده چقدر به زمانه کنونی ما همخوان و نزدیک است!
چند روزی است به این می اندیشم که این پیشگویی یا پیش بینی ها چگونه بدست می آید و پاسخی جز خواندن تاریخ نیافته ام، براستی که تاریخ چه آموزگار خوبی است، آموزگاری که کوله باری از تجربه را رایگان در اختیار مان می گذارد و از تکرار رویدادها می گوید اما چه سود که ما دانش آموزان سر به هوایی هستیم!
در پایان گزیده هایی از سروده بلند "اشکی در گذرگاه تاریخ" اثر به یادماندنی و گویا کهنه ناشدنی شادروان فریدون مشیری را برای یادآوری می آورم:
از همان روزی که دست حضرت قابیل / گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم / صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید / آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
...........................................
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است / سینه دنیا زخوبی ها تهی است
صحبت ازآزادگی پاکی مروت ابلهی است / صحبت از موسا و عیسا و محمد نابجاست
قرن موسی چنبه ها است
.................................................
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور / در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
پی نوشت ها:
۱) من اعتراف می کنم: من در کمال آرامش و بی هیچ فشاری اعتراف گنده* می کنم که من خود ِ"اوباما" هستم! تازه بگذارید اصل قضیه را هم بگویم، اصل قضیه این بوده که او با ما نبوده! بلکه ما با او بودیم!!
* (گُ نده یا گَ نده را خودتان تشخیص دهید)
۲) نامه سرگشاده آيتالله محقّق داماد به آيت الله شاهرودی
۳) آخرین اثر هنری میر حسین موسوی: ما بی شماریم
۴) سروده جدید استاد رائی پور: آن سوی تصویر
چهارشنبه 1388/05/07
بار دیگر حضرت حافظ
پیشکش به جان باختگان راه آزادی
چندی پیش و در گرماگرم اعتراضات و راهپیمایی های جنبش سبز به همراه آن دوستی یکبار دست به دامان حضرت حافظ شده بودیم، بار دیگر سراغ دیوان آن بزرگوار رفتیم و خواستیم بدانیم سرانجام میرحسین موسوی در این اعتراضات و واکنش ها چه می شود!
و این غزل آمد:
ساقی بیار باده که ما صیام رفت در د ِه قدح که موسم ناموس و نام رفت
وقت عزیز رفت، بیا تا قضا کنیم عمری که بی حضور ِ صراحی و جام رفت
مستم کن آنچنان که ندانم زبیخودی در عرصه خیال که آمد کدام رفت
بر بویِ آنکه جرعه جامت بما رسد در مصطبه دعایِ تو هر صبح و شام رفت
دل را که مرده بود، حیاتی به جان رسید تا بویی از نسیم ِ می اش در مشام رفت
زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه رند از ره نیاز به دار السّلام رفت
نقد ِ دلی که بود مرا صرفِ باده شد قلبِ سیاه بود، از آن در حرام رفت
در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود می دِه که عمر در سر ِ سودایِ خام رفت
دیگر مکن نصیحتِ حافظ که ره نیافت گم گشته که باده نابش بکام رفت
و اما پاسخ حضرت حافظ را نیز بخوانید که به دلیل برداشتی که آن هنگام داشتم نوشتنش در وبلاگ برایم خوشایند نبود! اما این چند روزه ... بخوانید تا بگویم:
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بست و بگردش نرسیدیم و برفت
بس که ما فاتحه و حرز ِ یمانی خواندیم وَز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
شد چمان در چمن حُسن و لطافت لیکن در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
راستش را بخواهید آن روز با خواندن این پاسخ حضرت حافظ، گمان کردم که رویداد بدی برای میرحسین موسوی در پیش است! ولی با گذشت چند روز دریافتم که این خود مردم هستند که جنبش سبز را به پیش می برند، و با کشته شدن بسیاری از هم میهنان به این نتیجه رسیدم که شاید این پاسخ/ غزل حضرت حافظ زبان حال مادران، پدران و خانواده های داغداری است که در سوگ عزیزانشان سروده شده، پس مناسب دیدم در آستانه آیینی که قرار است پنج شنبه برای گرامیداشت یاد این سفر کردگان راه آزادی که میلیون ها دل همراهشان است برگزار شود این دو غزل را تقدیمشان کنم.
یاد و نامشان تا همیشه تاریخ جاودان باد
پی نوشت ۱) نمی دانم دوستانی که رنگ سبز را دوست ندارند در روز و شب نیمه شعبان با انبوه پرچم ها و چراغ های سبز رنگ چه خواهند کرد؟!
پی نوشت ۲) تکذيب خبر «ايران» درباره نوه حضرت امام (ره)
پی نوشت ۳) افشاگری های بی سابقه قالیباف
پی نوشت ۴) مجيد انصاری: عزل و نصب ها موضوعی انحرافی است
پی نوشت ۵) واکنش ضرغامی به نامه ذوالنور
دیدگاه من درباره نامه ضرغامی این است که ایشان با نوشتن این نامه، پیش و بیش از اینکه بخواهد از همسر شهید باکری دفاع کند، خواسته تا خودش را موجه نشان دهد و به گونه ای خود را در نزد مردم محبوب کند!
