یکشنبه 1387/11/27
جامعه علوی یا حکومت اموی؟!
یادتان هست که در چند نوشته پیش خود گزیده ای از سخنان استاد فاضل میبدی با عنوان جامعه جاهلی چگونه جامعه ای است؟ را نوشتم؟ آن سخنان مربوط به 3 شب برپایی آیین سخنرانی پیرامون رویداد کربلا بود که سخنران شب پایانی اش "حجه الاسلام دکتر عبدالرحیم سلیمانی اردستانی" بود که دکترای کلام دارد و استاد دانشگاه است و پژوهشگر دینی - بویژه "دین مسیحت"- و نویسنده و مترجم و افزون بر همه اینها بسیار ساده و دوست داشتنی و مهربان.
عکسی از جوانی استاد سلیمانی
امروز می خواهم گزیده ای از سخنانی که این استاد دانشگاه، در شامگاه جمعه 27/ دی/ 87 و در حسینیه 14 معصوم یزد بیان کرد را برایتان بنویسم:
*******************************
1- دین اسلام دارای 2 بُعد اصلی است:
الف) بُعد عقیدتی(نظری) شامل هست ها و نیست ها ب) بُعد عملی شامل بایدها و نبایدها
بُعد عملی نیز به دو بخش می شود: احکام فقهی مانند دستوراتی که پیرامون خمس، نماز، روزه و ... داده شده و دیگر دستورات اخلاقی که درباره دروغ، تهمت فریبکاری و ریا و ... است؛
در حکومت اموی و در زمان امام حسین(ع) بُعد عملی دین و بویژه اخلاقیات بیش از دیگر امور فاسد و دگرگون شده بود که همین پدیده امام را بر آن داشت تا برای اصلاح آن به پا خیزد؛ چراکه آنچه که فساد آن در جامعه نمود پیدا می کند همین بعد عملی دین است.
2- یادمان باشد که در آن زمان حکام اموی نیز به ظاهر نماز می خواندند و حتی در نماز جمعه نیز شرکت می کردند و ظاهراً تغییری در واجباتی مانند نماز و روزه بوجود نیاورده بودند و برای همین بود که امام حسین(ع) می فرماید می خواهم امت جدم را اصلاح و روش پدر و جدم را اجرا کنم.
3- پیامبر می فرماید که معیار دین داری 2 بخش است: راستی و درستی گفتار و رفتار(صدق حدیث) و دیگر ادای امانت؛ اگر این دو بخش رعایت شد آن گاه نماز و روزه عبادات دیگر هم پذیرفته و درست است!
4- یکی از دلایلی که زیادی نماز معیار دین داری نیست این است که گاهی نماز خواندن برای پاره ای از آدم ها عادت می شود و چنانچه نخوانند ترک عادتشان می شود و این برایشان سخت و نگران کننده است.
5- در دین ما، اخلاق جایگاه بسیار بالاتری نسبت به دیگر امور فقهی و عبادی دارد، البته این بدان معنا نیست که پرداختن به دیگر کارهای دینی فراموش شود.
6- در حکومت علوی و زمان پیامبر فریب و ریا در جامعه جایگاهی نداشت و آنها برای رسیدن به یک هدف – حتی مقدس- از فریب و دروغ بهره نمی گرفتند، برای نمونه به این ماجرا دقت کنید: پیامبر اسلام فرزندی به نام ابراهیم داشت که از دنیا رفت و این هم زمان شده با پدیده خورشید گرفتگی؛ گروهی از مردم این پدیده را به فوت پسر پیامبر ربط دادند! پیامبر دست کم می توانست در این باره سکوت کند اما ایشان به مردم فرمود چنین چیزی نیست و دگرگونی ماه و خورشید و ارتباطی با مرگ فرزند من ندارد.* این در حالی است که حکومتی مانند حکومت فاسد اموی در آن زمان فریب و ریا و خرافات را در بین مردم گسترش می داد.
7- سیاست حسینی بر پایه اخلاق و راستی و درستی استوار است؛ در زمان امام علی(ع) نیز دشمنانش هر گونه تهمتی مانند سیاست نداشتن، خشن بودن و ایمان نداشتن را به ایشان نسبت می دادند ولی حتی همین دشمنان هیچگاه تهمت ریا و دغل و فریبکاری به نزدند.
8- بنابراین جامعه و حکومتی که می خواهد بگوید که پیرو علی(ع) است باید به گونه ای رفتار کند که نتوان هیچ گونه تهمت و شایعه ای به آن نسبت داد و حتی اگر از سوی دشمنان چنین تهمتی زده شد مردم آن را نپذیرند و باور نکنند*
9- حکومت علوی می تواند مخالف خود را تحمل کند و اینگونه نیست که هر صدایی حتی اگر قصد مخافت داشته باشد را در گلو خفه کند.
10- از زبان عمر خلیفه دوم اهل سنت گفته شده که در زمان فتح مکه هنگامیکه ابوسفیان را دستگیر و به نزد پیامبر می بردم تا ایشان دستور بدهند که با او چه کنیم در ذهنم گذشت که پیامبر بی درنگ دستور به زدن گردن ابوسفیان می دهد؛ ولی پیامبر فرمود که با آنها همان رفتاری داشته باشید که یوسف با برادرانش کرد!(بخشش و مهربانی) خلیفه دوم می گوید از اینکه آن اندیشه در ذهنم گذشته بود پیش خود شرمنده شدم!
11- دین اسلام مانند خورشید در میان ادیان دیگر می درخشد اگردرست شناسانده شود، پس اگر بخواهیم برای بالابردن دین خود، ادیان دیگر را به ناحق تخریب کنیم کاری غیر اخلاقی و خلاف اسلام انجام داده ایم.
********************
پی نوشت1) بی خود ذهنتان به ماجرای هاله نور منحرف نشود!!
پی نوشت 2) نمی دانم چرا زمانی که این جمله را از آقای سلیمانی شنیدم و حتی الان که داشتم تایپش می کردم به یاد شایعه مردم درباره سالم نبودن انتخابات آتی و ماجرای دکتر کردان افتادم!؟
دوشنبه 1387/11/21
همه لینک های دوست داشتنی کشکول!
این نوشته رو پیشکش می کنم به همه دوستان وبلاگ نویسی که نام وبلاگشون باعث آبرو و ارزش کشکول درویشی من شده
******************
نمی دونم هفت*سال پیش بود یا هفتاد سال پیش... توی یکی از کوچه های سقف دار/ ساباط شهرم ایساتیس یا همین یزد کنونی نشسته بودم و داشتم یادداشت های یک دختر ترشیده که اسم داستانک روش گذاشته بود رو می خوندم؛ این یادداشت ها درست مثل حرف های من - حرف های چندین سال توی دل مونده من- خیلی پراکنده و بی ربط به نظر می رسید؛ از نشانه ها چنین بر می اومد که انگاری نوشته های بی سرنوشت و خاطرات شب نویسی شده یه جوان ایرانی پیرامون فرهنگ و هنر ایرانی بود که در شب هایی غیر از شب های روشن زندگیش نوشته بود و برای همین در حد یک چرک نویس باقی مونده بود، گویا اون جوان در رویای دیدن آسمان یکرنگی بود تا بتونه با دیدنش خودش را در دامن پرمهر آسمون رها کنه فریاد بزنه آهای مردم ...! ولی بعدش چی باید می گفت؟!...
نمی دونست ... ولی در بین یادداشت ها و خبرها خونده و شنیده بود یکی توی کجور پیدا شده که خواب و رویا رو باور داره و می گه خواب ها دروغ نمی گویند! و جوان در دلش خندیده و گفته بود: اینایی که ما می بینیم که همش کابوسه!
بنابراین تصمیم گرفت خودش دست بکار بشه و خودش رو به دست خیال ش بده و با قلمی از جنس آذر قلم قاب های خالی عکسخانه ش رو پر از نقوش گل و کبوتر و ترمه و گل های آفتابگردان کنه و اونا رو در خانه ای روی آب به نمایش بگذاره، شاید بتونه تصویر خوبی از نمای آینده رو در یک بهار نو رقم بزنه، شاید اینجوری خورشید دلش به رحم بیاد و گرماش رو دوباره به مردم شهر خوبان هدیه کنه!!
می دونم که نوشتن این جملات درست مثل صید قزل آلا در اینترنت عجیب و غریبه و کمی دچار پارادوکس شدم و شاید برای همین بود که فرید صلواتی که کنارم نشسته بود یه دفعه مثل ترقه از جا در رفت و بهم گفت: خورشید جون اینقدر الکی خودت رو به آب و آتش نزن، پاشو کاسه و کوزه کشکولت رو جمع کن برو کنار بذار باد بیاد! و ادامه داد:
آخه مگه نمی دونی باران اومده تا در عصر ایران امروز، جمهوریت همراه با اسلامیت بدون یک کلمه کم و زیاد را دوباره زنده کنه و موج سوم را راه بندازه!
*****
پی نوشت: عصری که داشتم نسخه نخستین این متن را می نوشتم وبلاگ هفت حالش خوب بود ولی حالا که ۲۰/۳ دقیقه بامداده و کار پاکنوبس متن به پایان رسیده دیدم فیلتر شده!
چهارشنبه 1387/11/16
محبوب کُشون یا جامعه شناسی محبوب کُشی!
علی پروین/ علی دایی/ علی کریمی/ حبیب کاشانی/ افشین قطبی/ نیکبخت واحدی/ خداداد عزیزی/ ناصر حجازی و فردوسی پور
هر کدام از صاحبان این نام ها که البته همه شان در دنیای ورزش به نام و جا رسیده اند در دوره ای از زندگی کاری/ ورزشی خود محبوب گروه زیادی از مردم بودند ولی دست کج مدار روزگار – شما بخوانید ساختار جامعه ما و ترس و رشک دست اندرکاران- آن ها را از بالای زین اسب شهرت و محبوبیت به زیر کشید؛ هرچند در پاره ای از زمان ها و برای چندی از نمونه های نام برده شده رفتار و گفتار و منش خود شخص هم در این "از چشم افتادن" کمک کرده!
علی دایی نمونه مناسبی است، او شاید هم اکنون هوادارانی داشته باشد ولی این ها گروهی ویژه هستند نه توده مردمی که پای دستگاه گیرنده آوا و نما* و یا در ورزشگاه عاشقانه و از ته دل صدایش می زدند. 
علی دایی هنگامیکه به آن شکل شگفت انگیز و پس از انتقاد شدیدش به فدراسیون در برنامه پربیننده 90، سرمربی تیم ملی شد همه گفتیم « می خواهند خرابش کنند» و هنگامیکه ادبیات و گونه برخوردش با خبرنگاران، منتقدان و حتی برخی از بازیکنان تیم ملی دیده شد محبوبیت قدیمی و راستینش از بین رفت و به گمان من خراب شد! یادتان باشد برای تنیبه کردن علی کریمی -که انتقادش کمتر از دایی بود یا دست کم بُرد رسانه ایش کمتر از او بود- تنبیه دیگری به کار گرفته شد و باز یادتان باشد که نخستین بازی کریمی پس از سال ها در پرسپولیس نزدیک به 90 هزار نفر را به ورزشگاه آورد. (براستی که خطرناکه حسن!)
هر کدام از دیگرانی که در آغاز نامشان برده شد به گونه ای به گوشه رانده شدند. چنین بر می آید که سازماندهی و کارگردانی کشور به گونه ای است تا از اینکه شخصی گروه زیادی هوادار از جنس مردم داشته باشد جلوگیری کند.
آن گاه که قطبی نیز به ایران برگشت گروه زیادی گفتند که خرابش می کنند، شاید کریم باقری هم در همین راستا به تیم ملی فراخوانده شده!(زیاد بدبینم؟!)
به تازگی هم می خواستند 90 و فردوسی پور را کله پا کنند که به گمان من هنوز بازی به پایان نرسیده شاید به شکلی بسیار آرام و طبیعی این کار انجام شود!
چرا حبیب کاشانی باید برود؟ چرا پرسپولیس این وضعیت مسخره را پیدا کرده؟ چون سال پیش زیادی محبوب شده بود و هوادارانش زیادی به ورزشگاه می آمدند؟! نمی دانم اگر چنین است پس باید گفت خدا پایان کار قلعه نویی و استقلال را به خیر بگذراند.
********************
به همه این ها بیفزایید مشکلات و پچ پچه هایی که برای بعضی از هنرمندان، مجری های رسانه ملی، سیاستمداران و ... در گذر این سال ها درست شده!
براستی چه فراوانند دست هایی که به گوشه نشین کردن و ترور شخصیت دیگران آلوده شده، تروری که از ترور خود شخص بدتر است چراکه کشته شدن یک شخصی ممکن است به قهرمان شدنش بینجامد و یادش همیشه جاودان بماند ولی ترور شخصیت حکایت "از دل برود هر آنکه از دیده برفت" است.
و اینک برنامه تخریب خاتمی آغاز شده، محبوبی که نخبه است و ... گفتم نخبه یادم آمد که سال 77 کتابی به نام جامعه شناسی نخبه کُشی به قلم "علی رضا قلی" از سوی "نشر نی" به بازار آمد که درباره قائم مقام/ امیر کبیر و مصدق بود و من هنوز آن را نخوانده ام!
پی نوشت 1) دستگاه گیرنده آوا و نما همان تلویزیون خودمان است خواستیم به دوستان فرهنگستان نشان دهیم که ما می توانیم!
پی نوشت 2) باور کنید قرار نبود به این پایان و به خاتمی برسم
جمعه 1387/11/11
دیدار با خاتمی
چهارشنبه 9 بهمن فرصتی پیش آمد تا به همراه ۴۰ نفر از اعضای خانواده های شهدای یزد به تهران- بنیاد باران و دیدار آقای خاتمی برویم.(حرکت خودجوش بود)
البته پیش از آن به بازدید خانه امام و حسینیه جمارن رفتیم، ساعت 45/11 به بنیاد بارن رسیدیم. تعدادی دیگر هم از تهران و جند استان دیگر آمده بودند. نماز جماعت را به امامت آقای خاتمی خواندیم.
خانواده شهید اندرزگو، دکتر پاکنژاد- برادر 2 شهید- برادر شهید منتظرقائم– نخستین شهید سپاه یزد که در حادثه طبس شهید شد- آقای اشرفی اصفهانی فرزند چهارمین شهید محراب و ... در بین حاضران بودند.
چند نفری به نمایندگی از خانواده های شهدا از آقای خاتمی خواستند تا به صحنه انتخابات بیاید.
من هم به نمایندگی از دوستان یزدی متنی را که آماده کرده بودم خواندم که خوشبختانه مورد پسند حاضرین در نشست قرار گرفت.
مجری این نشست/ فراخوان هم آقای "حسین خانی بیک" بازیگر سینما و تلویزیون بود.
آقای خاتمی هم پس از شنیدن سخنان و خواسته های میهمانانش صحبت کرد؛ چند جمله ای از سخنانش که یادداشت کرده ام را می نویسم:
* مصرف کردن نادرست ارزش ها و پناه گرفتن در پشت ارزش ها برای پیشبرد برنامه ها یا توجیه سلیقه هایمان درست نیست.
* متاسفانه بسیار سخاوتمندانه و ارزان ارزش ها را مصرف می کنیم، مانند استفاده از نام شهیدان
* اگر پشت خون و نام شهیدان موضع بگیریم و از سویی دیگر در جامعه ریا و تزویر گسترش یابد آیا به خون شهیدان جفا نکرده ایم؟
* یقینی ترین پدیده ای که در عالم وجود دارد مرگ است، مرگ نیستی نیست. شاید بهترین تعبیر از مرگ در زبان فارسی است همان که می گوییم "درگذشت"، یعنی گذر از مرحله ای به مرحله دیگر گذر کردن و شهید کسی است که بصورت انفجاری و در لحظه این گذر را انجام داده است والبته شهید برای هدفی والا تن به گلوله داده است و گرنه آن جوانی هم که شهید شد زندگی را دوست می داشت.
* مدینه فاضله ای که فارابی می گوید آن است که پیامبری فیلسوف و حکیم بر آن حاکم باشد.
* انقلاب اسلامی ایران برای چه بوجود آمد، آیا تنها و تنها برای برطرف کردن شکٌیات و توضیح مسائل دینی شکل گرفت یا برای بهبود وضعیت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و معیشتی مردم؟
* جمهوری اسلامی یعنی اینکه قدرت در اختیار مردم باشد و البته مردم آن را به صورت امانت در اختیار گروهی قرار می دهند که خود برگزیده اند.
* امنیت، تنها امنیت حاکمان نیست، که البته هم امام(ره) و هم رهبری نظرشان همین است.
* آزادی از دیدگاه ما ولنگاری نیست، آزادی یعنی اینکه هر شخص بتواند برای آینده اش تصمیم بگیرد و یقین داشته باشد که نظرش تعیین کننده است.
* اگر ما در کشور 5 نفر ساده زیست بدون ریا داشته باشیم یکی از آنها جناب "مهندس میرحسین موسوی" هست که هم عدالت و هم آزادی را قبول دارند و نسبت به تغییر زمانه هم آگاهند.
***********************
و اما متنی که من خواندم:
بنام آفریدگار رودهای خروشانی که تمام آرزویشان رسیدن به دریاست
چشمان سحر تشنه دیدار شماست
مهتاب خجل ز نور رخسار شماست
خورشید که در اوج فلک خانه اوست
همسایه دیوار به دیوار شماست
و سلام، این نخستین نسترن باغ آسمان ها پیشکش به پیشگاه سراسر دانش و اندیشه و مهر شما و دیگر میهمانان ارجمند بویژه کویرنشینانی که در این فصل سرد زمستان چشم براه باران این موهبت پاک و اهورایی هستند.
بی گمان سخن گفتن در پیشگاه دانشمند و سخنوری چون شما دشوار است اما اجازه دهید به سهم خویش و با یاری از سخنان بزرگان فرهنگ و ادب و نیز گفتار و نوشته های خود شما چند کلامی را درس پس دهم.
اِستاده ام چو شمع، مترسان ز آتشم
این سخن شما بود فراموش که نکرده اید؟
اینک ما گروهی از یادگارانِ بهترین فرزندانِ این میهن همیشه سرفراز و نجیب- شهیدان همیشه نازنین- آمده ایم تا بگوییم: چون کوه بایست، چراکه تو زاده همان کویری هستی که مظهر تلاش، بردباری و سازندگی اش می دانی؛ همان کویری که نومیدی در دل مردان و زنانش غرق می شود و از ناممکن ها امکان زندگی شگفت انگیز زندگی ِ پویا بر می خیزد.
آری ما دانش آموزان مکتب بردباری و مهربانی ات هستیم، پس "نامه ای برای فردا"یت را با دقت خوانده ایم و "بیم موج"ات که ترجمان کامل عشق های آسان با پایان های دشوار است را دریافته ایم و بر این باوریم که رفتار وگفتار نیکویت مصداق این سروده است:
شرمنده از خود نیستم چون مسیحا
آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن
من با صبوری بر جگر دندان فشردم
می دانیم که راهمان دشوار و اگر نگوییم تاریک، مه آلوداست.
می دانیم که شادی باز هم هر ۹ روز یکبار میزبان بحران های پیشکشی دوستانمان باشیم.
می دانیم که هنوز هم احساس تنهایی می کنی و شاید نگران سرعت های غیر مجاز به اصطلاح یارانت باشی که می خواهند از همه چیز و همه کس عبور کنند.
می دانیم که تو را با قهرمان سازی، قهرمان پروری و ناجی بودن سر و کاری نیست اما بی گمان باور داری که می توان راهنما و باغبانی مهربان بود.
پس ای سید سبزپوش ِ سبز قامت ِ سبز اندیش ِ سبز گوی خونین دل ِ خندان لب! بیا و با همراهی و همدلی شاگردانت، طرحی نو درانداز و شکوفایی اندیشه های تازه و جوان ما را باغبان باش؛
تو پذیرای نقش باش و بکوش / می شود صحنه آفرید هنوز
سید مهربان باور داریم که کشتی ها در لنگرگاه در امان هستند اما پیش و بیش از آن یقین داریم که آن ها را برای کار دیگری ساخته اند.
پس بیا و به پشتوانه نیایش های پاک، آسمانی و دلسوزانه مادرت، خرسندی و شادمانی مام ِ میهن را به ارمغان بیاور.
پایان بخش این فراخوان گزیده ای از یکی از سروده های شادروان "فریدون مشیری" است:
جهان بیمار و رنجور است
دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست
اگر دردی ز جانش برندارم ناجوانمردی است
نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسان ها بیاموزم
بمانم تا عدالت را برافرازم، بیفروزم
خرد را، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم
به پیش پاهای فرداهای بهتر گل برافشانم
چه فردایی! چه دنیایی!
جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است .../ چنین باد
جهانت به کام و فلک یار باد / جهان آفرینت نگهدار باد ............یا علی مدد
********
پی نوشت ۱) همه آنچه سید در این دیدار گفت را می توانید در سایت های خبری موج سوم/ عصر ایران/ کلمه/ یزد آنلاین/ یزد فردا و وبلاگ بهار نو بخوانید.(لینک همه این سایت ها در کشکول موجود است)
پی نوشت ۲) گزارش تصویری این دیدار هم توسط یزد فردا کار شده(ممکنه عکسا کمی دیر باز بشه)
یکشنبه 1387/11/06
بهانه مدیران ناکارآمد!
بزرگی گفته «دشمن در جایی بیرون از خانه است گفته و قصه بی پایان مدیران ناکارآمد است» این همون "توهم توطئه" اس که امروزه در جان و تخیل خیلی از مدیران و مسئولان ما ریشه دوونده!
کار به درستی نادرستی بعضی از این ادعاها و توهم ها ندارم ولی چند نمونه رو یادآوری می کنم:
1- افشین قطبی که هنوز دلایل رفتنش رو افشا نکرده(هرچند خیلی دوسش دارم)
2- دکتر کردان که آخرش نفهمیدیم کی می خواسته خرابش کنه
3- دکتر فتح ا... زاده و ماجرای برکناریش(که گمون کنم توی کارش کم شیله پیله نداشت)
4- عزیزی که –با خداداد عزیزی قاطی نکنید- با دوستاش هی خط و نشون می کشن که همین امروز و فردا افشا می کنیم و می گیم که چه کسانی اقتصاد فاسد ما رو به تباهی کشوندن و نمی ذارن در اقتصاد به گِل نشسته تحول ایجاد بشه... ولی نمی دونیم چرا خبری نمی شه!
5- البته نمونه کوچیکترش رو هم ما در یزد خودمون و در اداره ای که کمی ارشادی و کمتر از اون فرهنگیه داریم، رییسِ بیشتر وقتا خارج از دسترسِ این اداره چند ماه پیش در نشستی که با تعدادی از هنرمندان تئاتر – به مناسبت معرفی رییس جدید انجمن نمایش- داشت می گفت که عده ای در درون و بیرون اداره با هم جلسه می گیرن و می خوان اون رو زمین بزنن و نذارن کار کنه! منم گفتم چرا شما پس از نزدیک به 2 سال و نیم این افراد رو معرفی نمی کنین و البته ایشون با کمال فروتنی و نجابت و از خود گذشتگی حرف رو عوض کرد!
************************
پی نوشت نخست/ می گن بخش زیادی از گرفتاری های شخصی و اجتماعی ما ناشی از مدل های ذهنی بسته خود ما در زندگی و مسئولان و سیاستمداران و تصمیم گیران جامعه مونه
پی نوشت دو/ بارش نخستین برف زمستونی من رو به یاد یکی از نوشته های وبلاگم اندخت، نوشته ای با نام برف بخونیدش، اگه تعریف از خود نباشه خوندنش ممکنه حال و هواتون رو عوض کنه.
پی نوشت سه/ به وبلاگ هفت که کمی پس از نوشتن این یادداشت باهاش آشنا شدم و کاریکاتور های با حالی هم داره سربزنین، بهش لینک هم دادم!
چهارشنبه 1387/11/02
مشت محکم بر دهان "لنین" یاوه گو!
چندی پیش در یک دوره آموزشی شرکت کرده بودم، استاد که از خانواده آموزش و پرورش بود جمله ای گفت و از حاضرین در کلاس خواست تا حدس بزنن جمله از کیه؟ جمله این بود:
در همه چیز صرفه جویی کنین مگر آموزش و پرورش
در همه چیز صرفه جویی کنین برای آموزش و پرورش
هر یک از ما پاسخی داد: شهید مطهری، شهید رجایی، شریعتی، شهید باهنر، دکتر سنگری و...
پاسخ ها بیانگر این بود که این جمله بسیار ارزشمند و درسته بگونه ای که ما چنین جمله ای رو از چنان بزرگان و اندیشمندان کشورمون انتظار داشتیم؛ ولی پاسخ استاد چیز دیگه ای بود: لنین!
استاد ادامه داد متأسفانه در کشور ما این جمله وارونه عمل می شه و ...
من پیش خودم فکر کردم چون مسئولان کشور و بویژه مسئولان آموزش و پرورش می خوان به دهان اون لنین کافر نامسلمون بی خدای یاوه گو مشت محکم بزنن به جمله ش که برخاسته از یک اندیشه ضد اسلامیه، توجهی نمی کنن تا لجش رو در بیارن!
یادآوری یک نمونه:

دستان "نرگس حیدری" دانش آموز حادثه دیده بر اثر آتش سوزی در مدرسه روستای "درودزن" مرودشت از توابع شیراز- سال ۸۵
البته عکسای دلخراش تری هم بود که خودم دلم نیومد ...
راستی شما چی می گین؟


