جمعه 1386/06/30
بازنويسي يادداشت زمان دانشگاه
چند روز پيش داشتم توي يادداشتا و لابلاي كتابا و مجلات زمان دانشگاه، روزهاي خوش گذشته رو مرور مي كردم كه به يادداشتي از كتاب فيلمنامه «سونات پاييزي» نوشته شادروان تازه گذشته «اينگمار برگمان» برخوردم.
اين كتاب را ترماي آخردانشگاه به سفارش استاد درس موسيقي خونديم تا بفهميم چرا برگمان نام كتاب را «سونات» كه يكي از شيوه هاي اجراي يه قطعه موسيقيه، گذاشته.
ويكتور(شوهر)، ايوا (زن) و شارلوت(مادر ايوا) آدماي اصلي اين فيلمنامه ان.
من برای خودم سه جمله از اين سه شخصيت را یادداشت کرده بودم كه دوباره در اين جا مي نويسم:
1- ويكتور: بزرگ شدن يعني اينكه آدم ديگر از چيزي تعجب نكند.
( پس خيلي از ما هيچوقت بزرگ نمي شيم، چون توي زندگي و در اين دوره زمونه با خيلي چيزاي تعجب آور روبرو مي شيم)
2- شارلوت: بعضي ها هرگز زندگي نمي كنند، بلكه فقط وجود دارند.
(احتمالاً اون همشهري كه من در دو نوشته ی پيش، تك گويي اش را نوشتم به همين دليل كه نمي خواسته فقط وجود داشته باشه، از روزگار گلايه کرده بود)
3- ايوا: اعتقاد به هرگونه محدوديتي، صرفاً ناشي از ترس و تعصب است.
(قابل توجه بعضي از مسئولين و مديران و سياستمداران و برنامه نويسان و قانون گزاران)
يادداشتاي ديگه اي هم بود منتهي براي كتاب هاي ديگه؛...
اگه شد براتون مي نويسم.
پنجشنبه 1386/06/29
یک مطلب رنگارنگ: ویژگی روانی رنگ ها
شاید دانستن اینکه هر رنگی چه تاثیر ناخودآگاهی بر روحیه و روان ما دارد بد نباشد:
برای لاغر شدن، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید.
رنگ آبی اشتها را کم میکند!
رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش میدهد!
اگر بیحال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را برگزینید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار
نارنجی استفاده کنید.
رنگ نارنجی بیحالی شما را از بین میبرد.
چنانچه از کم خونی رنج میبرید، میوههای قرمز رنگ مانند گیلاس، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف
کنید!
بهتر است آدم های افسرده، لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و چیز های به رنگ زرد را در پیرامون خود داشته باشند.
رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و از افسردگی پیشگیری می کند.
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را بنفش کنید، یا از چراغ خواب به رنگ بنفش ستفاده کنید.
رنگ بنفش آرامش دهنده و خوابآور است.
و نکته پایانی اینکه:
چنانچه مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید.
رنگ نیلی کمک میکند تا بهتر بیندیشید.
یکشنبه 1386/06/18
تك گويي يك همشهري
درون خودروي بزرگ همگاني نشسته بودم، روي نشيمن گاه جلوي من دو همشهري ديگر نشسته بودند و با هم گفتگو مي كردند؛ يكي از آنها - كه كمي بعد فهميدم خودش هم راننده است - دل پري از روزگار داشت و از هر دري سخن مي گفت كه من بخشي از تك گويي او را براي خوانندگان كشكول مي نويسم.
گاهي وقتا كه بچه 6 ساله م يه هواپيما رو توي آسمون مي بينه مي گه بابا جاي هواپيماها كجاس؟ چه جوري مي شه سوار هواپيما شد؟ منم بهش مي گم هواپيما مي ره فرودگاه، هر كي مي خواد سوار هواپيما بشه بايد بليط بخره؛ اون مي گه چرا بليط هواپيما نمي خريم و من مي مونم چه جوري بهش بگم بودجه م نمي رسه، حرصم مي گيره، اوقاتم تلخ مي شه مي خوام يه سيلي بهش بزنم تا ديگه از اين چيزا نپرسه! ...
نمي دونم چرا من نمي تونم دست زن و بچه م را بگيرم و با هواپيما برم يه مسافرت درست و حسابي؟
چرا من بايد دو سه شيفت كار كنم و آخرش هم هشتم گروي نهم باشه؟ ...
چرا من نمي تونم ظهر كنار خونوادم باشم و بعد از ناهار زير كولر كنارشون استراحت كنم و سرشبم دستشون را بگيرم و باخيال راحت ببرمشون رستوران، پارك يا سينما؟
چند شب پيش رفته بوديم نمايشگاه مواد غذايي، بچه م گفت بابا ساندويچ مي خوام؛ 4 تا ساندويچ كالباس معمولي گرفتم، شد 3200 تومان! فكر شو بكن آدم بخواد در ماه، 10 شب هم با خونواده ش بياد بيرون دست كم بايد نزديك 40 هزار تومن خرج كنه! مگه حقوق مني كه راننده اتوبوس خط واحدم چقدره؟ قسط و قبض آب و برق و هزار كوفت ديگه م را حساب كن ... آدم به كي بگه؟
بي خود نيست مردم سرخورده و دل مرده شدن...
براي نام نويسي بچه م توي مدرسه گفتن بايد 140 هزار تومن بدي! از اون طرف آقايون چپ مي رن راست ميان توي تلويزيون مي گن امسال مدارس نباد شهريه بگيرن از اين طرف تا پولت آماده نياشه تكليفت بچه ت معلوم نيست؛ حالا اي كاش اين پولايي كه مي گرفتن رو خرج خود دانش آموزا مي كردن.
بيشتر مدرسه ها كه ميري مي بيني تو حياطشون حتی يه تور واليبال، يه سبد بسكتبال معمولي هم ندارن، حياطشون پر از چال چوله س! نمي دونم اين پولا را چيكار مي كنن ... خب بچه بايد يه جايي انرژي شو خالي كنه ديگه...
رسيديم ايستگاه و من بايد پياده مي شدم كه شدم.
دوشنبه 1386/06/05
... نيامدي
چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر بدست بت شکن
خدای ما دوباره دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
برای عده ای ولی چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار نشسته ایم
دوباره صبح ظهر، غروب شد، نیامدی
پنجشنبه 1386/06/01
جعفر والی: كسی که به نرخ روز نان میخورد، هر روز گرسنه است!
گزیده ای از گفتگوی روزنامه اعتماد ملی با
استاد جعفر والی
جعفر والی را با نمايشهای غلامحسين ساعدی میشناسيم كه در سالهای 40 و 50 شمسی در «تالار سنگلج» كارگردانی و بازی كرده است. او كه با علی نصيريان، بيژن مفيد و عزتاله انتظامی و ديگران همكار بوده و از سالهای 30 و كودتای 28 مرداد 32 كار تئاتر را آغاز كرده است. پس از انقلاب سالها به كانادا میرود و در آنجا به كار تئاتر میپردازد، تجربه بازی در چند فيلم و سريال ايرانی را دارد. آخرين بازی سينمايی او را همين روزها به نام «پاداش سكوت» در سينماها میبينيم. اين فيلم به كارگردانی مازيار ميری ساخته شده و شنيدهها دلالت بر بازی خوب جعفر والی در اين فيلم دارد. با جعفر والی كه سالهای عمر خود را صرف هنر تئاتر كرده است، درباره وضعيت تئاتر امروز و ديروز گفتوگو كردهايم.

ـ آقای والی الان مشغول چه كاری هستيد؟
جعفروالی: در يك روستا زندگی آرامی دارم و به چند جوان تئاتر آموزش میدهم.
ـ غير از آن چه كار میكنيد؟
جعفروالی: درباره تجربهها و خاطراتم مینويسم. بيوگرافیام را مینويسم. يك نوع بررسی اين 50 سال تجربه كار تئاتر است. زندگیمان همين بوده، غير از اين كار نبوده است
ـ ديگر چه كاری؟
جعفروالی: پس از سالها اخيرا در فيلم «پاداش سكوت» بازی كرده ام كه همين روزها اكران میشود.
ـ فكر میكنم پيش از اين در دهه 60، تا غروب را ساختيد.
جعفروالی: بله، البته آن را تحت حمايت «جهاددانشگاهی» و نه «وزارت ارشاد» ساختم. آن موقع با علی منتظری مخالفتهايی بود، همه پشتپای هم میزديم، گويی هدف زندگی نكردن است.
ـ چند سال است كه به ايران پس از سفر طولانیتان به كانادا برگشتهايد؟
جعفروالی: چهار، پنج سالی میشود.
ـ در اين سالها هميشه پيگير تئاتر بودهايد؟
جعفروالی: بله، مگر میشود ارتباط نداشت.
ـ نظرتان درباره وضعيت تئاتر در يكی، دو سال اخير چيست؟
جعفروالی: از كوزه همان برون تراود كه در اوست. در اين مجموعه آشفته بازار، آن از وضعيت اقتصاديمان، نمیتوانيم استثنائا يك كار فرهنگی درست و حسابی انجام دهيم. اين ناسلامتی و ناسالمی آشكار نيست. وقتی چيزی گران میشود، بلافاصله میفهميد. ولی فاجعه فرهنگی بعدها آشكار میشود. الان ديگر اتفاقی در تئاتر نمیافتد. چون آنهايی كه اهل اين كار هستند، يك جوری يا كنار رفتهاند يا كنار گذاشته شدهاند. مساله هم برای حكومت اصلا جدی نيست. ...
روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب

