یکشنبه 1386/02/30
یک سال گذشت
امروز یک سال و چند روز از برگزاری نخستین جشنواره وبلاگ نویسان یزدی گذشت.
جشنواره ای که برگزارکنندگان و شرکت کنندگانش امید به تدوامش داشتند
جشنواره ای که پویایی و هماهنگی و رشد وبلاگ نویسان از اهدافش بود.
جشنواره ای که مانند همه تجربه ها و آزمون های نخستین کمبودها و ضعف هایی داشت اما با این همه نخستین دوره اش خوب برگزار شد.
جشنواره ای که خیلی از آقایان همان نخستین دوره اش را نیز دوست نداشتند چون نتوانستند جا برای ایفای نقش هدایتی خود در بین وبلاگ نویسان پیدا کنند!
جشنواره ای که ای کاش دومین دوره اش هم برگزار می شد.
************
در اینجا بد نیست برای یادآوری، مروری داشته باشیم بر جمع بندی پایانی یکی از کلاس های جشنواره سال پیش:
1- وبلاگ نویسی بخشی از سواد دیجیتالی است.
2- وبلاگ آیینه زندگی اجتماعی است.
3- وبلاگ نویسی تمرین دموکراسی است.
4- وبلاگ وسیله ای برای انتشار گنجبنه های دانش، ادب، فرهنگ و دین در سطح گلوبال است.
5- وبلاگ نقطه عطفی در تاریخ تولید محتوا در ایران و بخشی از جنبش نرم افزاری است.
یکشنبه 1386/02/23
راز ارتباط
چندی پیش انسان اندیشمندی که در جمعی هنری سخن می گفت به 4 ویژگی یک هنرمند واقعی یا یک روشنفکر اشاره کرد و آنها را اینگونه برشمرد:
1- زندگی در زمان خود
2- زندگی در مکان خود
3- شناختن بحران های پیرامون خود
4- کمک کردن به مردم جهت بیرون آمدن از بحران (نشان دادن را هکار) و دادن شناخت و آگاهی به آنها
آن دوست گرامی راز ارتباط هنرمند با مردم را در مورد سوم و چهارم می دانست یعنی شناخت بحران و کمک به مردم برای خروج از آن.
******************
از آنجایی که در هفته ارتباطات به سر می بریم دیدم بد نیست که نکته کوچکی هم درباره این ارتباط مهم و کارساز یادآوری شود، ضمن اینکه این نوشته مقدمه ای است برای مطلب آینده، که آن نوشته درباره ارتباط خوب و دوستانه بعضی از مسئولین روابط عمومی با رییس گرامیشان خواهد بود!!
دوشنبه 1386/02/17
یک ادعا و دو واکنش!
۱۹ بهمن سال ۸۵ آخرین نوشته انتقادی ام در واکنش به عملکردهای شیخ ارشاد یزد و گفتگوی ایشان که در رسانه ها آمده بود را وبلاگم نوشتم و پس از آن چون دیدم گلایه ها و انتقادات من و دوستان تئاتری ام بسان ماجرای میخ آهنی و سنگ شده است دیگر چیزی ننوشتم!
و البته بعضی از دوستان هم سربسته گلایه می کردند که بی توجهی ارشاد به مجموعه هنرمندان نمایش به خاطر انتقادات من و چند تن دیگر از دوستان است! پس این هم دلیل دیگری شد تا برای حفظ مجموعه، زیپ دهانم را بکشم! هرچند پرسش هایی از این دست داشتم:
چرا به سایر انجمن های هنری نیز کم توجهی یا بی مهری شده؟
چرا از آغاز سال ۸۵ تا نزدیکی های پایان تابستان، که هنوز تا آن هنگام گلایه های ما آغاز نشده بود، مورد بی مهری واقع شده بودیم و وعده های شیخ ارشاد عملی نشده بود؟
به هرحال گویا مدیر ارشاد دلشان برای گلایه ها و انتقادات تنگ شده بوده که آمده اند و با ایسنا گفتگو نموده اند و بیاناتی را فرموده اند که آنهایی که از عملکرد ارشاد در مدت ریاست ایشان آگاهند، می مانند که بخندند یا بگریند!
بنابراین حالا هم قرار نیست چیزی بنویسم، فقط واکنش دو وبلاگ نویس را برایتان می آورم:
یکی نویسنده وبلاگ ایساتیس که اتفاقآ سردبیر روزنامه ای است که متن کامل گفتگوی مدیر ارشاد در آن به چاپ رسیده و دیگری وبلاگ بازی در بازی
وبلاگ ایساتیس:
... حجه الاسلام عجمين ، مديركل ارشاد كه از رياست دفتر مصباح يزدي به استان يزد آمده است، خبر داده كه با توجه به عملكرد پارسال و امسال اين اداره كل ، در كل كشور ممتاز شده اند. وي گفته بود اين آمادگي را دارند كه به عنوان الگوي ساير استان ها معرفي شوند. و اين ادعا را مستند به اظهارات وزير ارشاد كرده بود. با توجه به شناختي از عملكرد مديران پيشين اين اداره كل و اطلاع دقيقي از كاركرد يك ساله عجمين در يزد دارم ، و با استناد به اظهارات ديروز وي اطمينان پيدا كردم كه اظهارات وزير ارشاد مبني بر وقوع يك انقلاب بي سر و صدا در كشور درست و صادقانه است. به عنوان نمونه عرض كنم كه مثلا در باب افزايش آزادي بيان و گسترش آزادي هاي مطبوعاتي ، وزير محترم ارشاد اعلام كردند كه اگر نشريه اي بر عليه فعاليت هاي نيروي انتظامي در قضيه مبارزه با بدحجابي ، به تعبير رايج اخلالگري كند، مورد مهرورزي قرار گرفته و بايد آماده برخورد باشد.( قريب به مضمون) شما هم اگر اندكي تامل كنيد مي توانيد در باب سانسور ، تيراژ و بخصوص تنوع كتاب هاي منتشره ، رابطه ارشاد با ناشران ، فعاليت هاي حوزه تئاتر و ...، نشانه هاي ديگري از انقلاب پيدا كنيد. به عنوان يك فعال عرصه مطبوعات، پيشگامي مديركل ارشاد يزد در انقلاب تازه را تبريك مي گويم.
تبصره۱: تيتر يك امروز روزنامه خاتم يزد كه از مصاحبه مديركل ارشاد استان با ايسنا گرفته شده بود و ممتاز بودن ايشان و همكارانش در كشور را اعلام كرده بود ، با تعجب توام با انتقاد برخي دوستان روبرو شده است، بخصوص عليه بنده. همچنين اينكه چندي پيش در روزنامه خاتم يزد سرمقاله اي در روزنامه چاپ كرده و نسبت به مديريت مديركل ارشاد اعتراض جدي شده بود. خلاصه! اين تعارض ها براي دوستان تعجب آور شده بود. البته بنده سردبير روزنامه خاتم يزد هستم و به طور طبيعي - بويژه در روزهاي اخير و شايد به لطف چاپ همان سرمقاله- تا حد محدودي در سياستگذاري ها دخالت دارم و فعلا بنابر ضرورت و نه علاقه ، انجام وظيفه مي كنم ولي در هر صورت با انتخاب اين تيتر مخالف نبودم. چون اعتقاد دارم برخي " طنز هاي تاريخي " را بايد بدون هيچ دخل و تصرفي ثبت كرد. نيازي به پاسخگوئي مفصل و كنكاش هم ندارد. مثلا خيلي ها يادشان هست كه روزي هاشمي رفسنجاني گفت كه دوران سازندگي از حكومت مادها تاكنون بي نظير بوده است. اين گفته نه نقد چنداني برانگيخت و نه چندان جدي گرفته شد. اميدوارم استدلالم براي دوستان منتقد مقبول باشد.
تبصره ۳: شوق الشعرا هم كه درباره مصاحبه عجمين نوشته ، به نكته ظريفي اشاره كرده است. مديركل ارشاد درحالي به برتري مجموعه خويش در كل كشور اشاره كرده كه در بخشي از مصاحبه گفته است:" ما خود از عملکرد خودمان انتقاد داریم و هنوز کار اصلی خود، یعنی خدمت گذاری شایسته به مردم را شروع نکرده ایم." با اين وصف اگر ايشان خدمتگذاري خويش را شروع كنند احتمالا يزد در " صدور انقلاب " رتبه برتر را كسب خواهد كرد. تبصره ۴: مديركل ارشاد یزد در اين گفتگو اشاره كرده است كه : "برخي افراد كه برداشتها و انتظارات ديگري از اداره كل داشتند و دنبال مسائلي از جنبه حزب بازي بودند، از اينكه انتظاراتشان برآورده نشده ناراحت هستند و به نوعي ميخواهند عقده گشايي كنند و براي پاسخگويي به اين افراد ما فرصت نداريم." خوب! آقاي عجمين قبلا رئيس دفتر آيت الله مصباح يزدي بوده اند. قاعدتا پس از آمدنش به يزد ، مثلا حزب مشاركت يا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي توقع حزب بازي از او نداشته اند. تصور درست تر اين است كه دوستان اصولگرا توقع اينچنيني داشته اند. كاش مديركل ارشاد درباره اين افراد و نوع انتظارات بيشتر سخن مي گفتند. و همچنين اينكه آيا شده كه ايشان هم انتظاراتي از فرد يا نشريه اي داشته باشند ولي برآورده نشده باشد؟ پاسخ درخواست دومي به گمانم رازگشاتر خواهد بود.
مدتهاست که این وبلاگ هیچ خبری نداشته ! اما راستش با خوندن مصاحبه آقای عجمین مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی آدم بدجوری هوس میکنه چاک دهنشو باز کنه و چشمهاشو ببنده و بگه : خدایا آخه این دیگه خیلی زوره!
اول مصاحبه حضرت آقا رو بخونید. بعضی جاها یک حاشیه ای هم براش نوشتم.
مديركل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان يزد در گفتگو با ايسنا/
انتقادات منصفانه باشد نه مغرضانه
خانه نمايش و انجمن خوشنويسان نوين براي مجوز قانوني اقدام نمايند سرويس: فرهنگ و هنر
مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان يزد گفت: انجمني مدنظر است كه از نظر اين اداره كل جنبه قانوني دارد و در برگزاري مراسمها نقش داشته باشد. (پس قانونی بودن بدون همراهی بودن با برنامه ای ایشون بدردی نمیخوره)
حجتالاسلام و المسلمين احمد عجمين در گفت و گو با خبرنگار فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)-منطقه يزد اظهار داشت: سال 85 مقدمهاي بود براي ورود به عرصه فرهنگ و هنر با برنامههاي كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت. سالي كه گذشت به عنوان سالي براي آمادگي خاص بود و به اهدافي كه از قبل پيشبيني شد خوشبختانه دست يافتيم. ( مهمترین این اهداف تعطیل کردن یا به رکود کشوندن تئاتر بود! بعد هم به استعفا رسوندن انجمن هنرهای تجسمی بعدشم تعطیلی کامل برنامه های موسیقی!)
وي افزود: 3 هدف عمده در سال 85 طراحي شد، هدف اول ساماندهي انجمنهاي فرهنگي-هنري به نحوي كه انجمنها بتوانند هويت استقلالي خود را پيدا كنند و اين اداره كل نيز آن سياست سه گانه هدايت، حمايت و نظارت را براي آنها اجرا نمود، انجمن نمايش كه بهترين نوع برخورد را با اين انجمن در استان داشتيم، در مرحلهي اول تلاش شد تا انجمن نمايش استان يزد با يك انتخابات مطلوب شكل قانوني بگيرد و به جايگزيني خانه نمايش در آمد، ارتباط صميمانه بين هنرمندان مجموعه نمايش استان يزد بدون دغدغه و ناراحتي انجام شد و خانه نمايش نتوانست جايگاه قانوني خود را پيدا كند و به راحتي جايگاه خود را به انجمن نمايش استان تقديم نمود و انجمن نمايش استان يزد توانست با حمايتهاي اين اداره كل حركتهاي شايان ذكري را انجام دهد.
( اگه آقای عجمین لطف کنند و فقط یک نمونه از فعالیت انجمن نمایش استان رو ذکر کنند همه ما رو شرمنده کردن! جز ۴ جلسه که این افراد دور هم نشسته اند و حالا تصمیماتی گرفته اند یا نه بماند . دیگه چکار تونستن بگن. حساب انجمن نمایش استان حتی یک ریال بودجه نداره. هیچ برنامه و مراسمی هم برگزار نشده اونوقت آقای عجمین ...
لطفآ روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
پنجشنبه 1386/02/13
موج یا موج سواری؟
ما زنده از آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما، عدم ماست
نمی دانم آنچه که در ادامه خواهم نوشت ربطی به این سروده و بویژه مصرع دوم آن خواهد داشت یا نه!
(راستی نام سراینده اش را هم فراموش کرده ام، لطفاْ برایم بنویسید!)
چند روز پیش هنگامی که سوار خودروی آقایی شدم که کارش جابجایی مسافران درون شهری بود، صدای بنیامین از دستگاه پخش خودرو به گوش می رسید، یادم آمد که تقریبآ سال پیش بود که همه جا از درون هر خودرویی که کنارمان می گذشت یا پشت چراغ قرمز چهاراه چشم براه رنگ سبز چراغ بود ترانه های این جوان نوظهور در عرصه موسیقی ایران شنیده می شد! اما هنوز یکسال نشده ...
و اینگونه شد که من به کشف و شهودی بس پنهان رسیدم (چقدر نیوتن / ارشمیدسی شد؟!)
به نظر من سال هاست که ما مردم بیشتر موج سوار بوده ایم! البته موج ساز هم بوده ایم ـ احتمالآ برای اینکه سوارش شویم ـ ولی کمتر شده که خود موج باشیم.
چند نمونه دیگر:
*هر ساله چند روز آغاز سال جدید را تر و تمیز و اتو کشیده می شویم، لبخند بر لب داریم رفتار و گفتارمان با احترامات فائقه همراه است و سپس کم کم ...
* هر بار که به آیین خاکسپاری و عزادای می رویم به یاد مرگ و میر و خوب بودن می افتیم ولی باز هم ...
* رسانه ملی ما هر چه برنامه مذهبی و ارشادی و ... دارد یک جا در ماه رمضان به خورد بینندگان گرامیش می دهد! بماند که مسجدها نیز تنها در این ماه مسجد می شوند
* این روزها هم که موج مبارزه با بی حجابی آغاز شده، بگونه ای که حتی با پسران و آقایان هم برخورد می شود اما نمی دانم چرا دوستان دست اندرکار این مبارزه، حجاب و آرایش برخی از به اصطلاح بازیگران را دست کم در روی جلد نشریات زرد نمی بینند ( آنهایی که فقط پول و نانِ چهره بزک کرده شان را می خورند)
مگر خون آنها از خون نوجوان و جوان شهرستانی رنگین تر است؟!
* موج دیگر، موج فیلتر شدن سایت هاست حتی فیلتر شدن فیلتر شکن ها!!
پیشنهاد من به دوستان این است که راهکاری هم برای فیلتر کردن SMSها پیدا کنند چون بعضی از این
SMSها خیلی بد است! مانند همان که دیروز برای من فرستاده شد:
روسری ها جلو بکشید تا یادتان برود که شهرام جزایری ...
* آخرین نمونه: خود من که هم اکنون روی موج انتقاد کردن و دانای کل بودن، هستم!!
پنجشنبه 1386/02/06
دردمندی
اصلآ هم دو پرسش پیشین من نه فلسفی بود نه پیچیده و نه سرکاری!
به درد خود یا دیگران خوردن یعنی چاره درد بودن و این ویژگی در جامعه امروز ما چیز کمی نیست چه به لحاظ ارزشی و چه کمیت و نمونه های موجود.
چند نمونه:
*جهان پهلوان رضا زاده (بهتر است بگوییم هردوجهان پهلوان رضا زاده کبیر) هم به درد خودش خورده است هم به درد دیگران ـ به خاطر وجود ایشان ورزشگاه ۶ هزار نفری برای مردم اردبیل ساخته شده - و هم به درد دولت تا بتواند نشان دهد که چقدر خوب هست!(به هیچ وجه نمی خواهم بگویم تریبون تبلیغاتی)
* اصلآ خود همین دولت با دادن کالابرگهای سبد خواربار که به کارمندان هدیه داده هم به درد خودش خورده ـ خود شیرین کردن پیش مردم البته تا پیش از آنکه کیفیت اجناس آشکار شود ـ هم به درد
مثلآ آن شخص یا شرکتی که گوشت های یخی و چای های خاک شده اش را توانسته آب کند و هم به درد کارمندان بینوایی که توان خرید ندارند (یاد ژان والژان بخیر!)
* اما آن نمونه ای که خودم بسیار دوست دارم آنگونه باشم شاخه های درختان هستند!
چون سال ها پیش جایی خواندم که:
کمتر از شاخه های نازک درختان نیستیم
که برای پرنده خسته ی تازه از راه رسیده،
سر خَم می کنند.

