نوشته زیر را بمناسبت دومين جشنواره قصه گويي منطقه 6 كشور كه امروز صبح با پيام استاد مهدي آذريزدي در سالن هلال احمرآغاز شد، به استاد مهدی آذر یزدی تقدیم می کنم.
اين نوشته را نخستين بار در 27 اسفند 76 در آيين جشن تولد ساده و خودماني كه بچه هاي كلاس داستان نويسي حوزه هنري براي استاد مهدي آذر يزدي ترتيب دادند نوشته و خواندم. (ياد آن روزها بخير)
قصه هايي كه با آن زندگي كرديم و بزرگ شديم و امروزه نيز گه گاه كه دلمان مي گيرد در خلوت خود به سراغشان مي رويم و با خواندن چند باره آنها و زنده كردن يادهاي شيرين روزگار كودكي غبار از دل غم گرفته مان مي زداييم.
از اين رو ما اين كتابها را چون جان شيرين دوست داريم و نگهشان مي داريم تا همچون ميراثي گرانبها به فرزندانمان بسپاريم .
با خواندن دوباره كتابهايت به ياد مي آوريم كه چگونه با قصه ها و مثل هايي كه برايمان نوشته بودي بچه آدم بودن را به ما مي آموختي! و چقدر بزرگترهايمان راضي بودند از كتاب خواندن ما، چراكه براي لحظاتي از خير و شر شيطنتهاي كودكانه ما آسوده مي شدند!
به ياد مي آوريم كه در پنج افسانه و ده حكايت، دريچه اي به دنياي بزرگترها پيش رويمان گشودي و به ما فهماندي كه در اين دنياي درندشت حق و ناحق، مرد و نامرد در كنار هم هستند!
تو راه زندگي را به ما نشان دادي، پس به گردن همه ما حق داري چراكه تو اختر فرهنگ و ادب يزدي... نه، تو خورشيد ادبيات كودك ايران زميني.
پدر جان! دلت هميشه شاد، لبت خندان، قلمت روان و پرتوان و خدانگهدارت باد.
(توضيح: عباراتي كهBold نام كتابهاي استاد است.)
