یکشنبه 1385/08/28
براي استاد آذر يزدي
نوشته زیر را بمناسبت دومين جشنواره قصه گويي منطقه 6 كشور كه امروز صبح با پيام استاد مهدي آذريزدي در سالن هلال احمرآغاز شد، به استاد مهدی آذر یزدی تقدیم می کنم.
اين نوشته را نخستين بار در 27 اسفند 76 در آيين جشن تولد ساده و خودماني كه بچه هاي كلاس داستان نويسي حوزه هنري براي استاد مهدي آذر يزدي ترتيب دادند نوشته و خواندم. (ياد آن روزها بخير)
قصه هايي كه با آن زندگي كرديم و بزرگ شديم و امروزه نيز گه گاه كه دلمان مي گيرد در خلوت خود به سراغشان مي رويم و با خواندن چند باره آنها و زنده كردن يادهاي شيرين روزگار كودكي غبار از دل غم گرفته مان مي زداييم.
از اين رو ما اين كتابها را چون جان شيرين دوست داريم و نگهشان مي داريم تا همچون ميراثي گرانبها به فرزندانمان بسپاريم .
با خواندن دوباره كتابهايت به ياد مي آوريم كه چگونه با قصه ها و مثل هايي كه برايمان نوشته بودي بچه آدم بودن را به ما مي آموختي! و چقدر بزرگترهايمان راضي بودند از كتاب خواندن ما، چراكه براي لحظاتي از خير و شر شيطنتهاي كودكانه ما آسوده مي شدند!
به ياد مي آوريم كه در پنج افسانه و ده حكايت، دريچه اي به دنياي بزرگترها پيش رويمان گشودي و به ما فهماندي كه در اين دنياي درندشت حق و ناحق، مرد و نامرد در كنار هم هستند!
تو راه زندگي را به ما نشان دادي، پس به گردن همه ما حق داري چراكه تو اختر فرهنگ و ادب يزدي... نه، تو خورشيد ادبيات كودك ايران زميني.
پدر جان! دلت هميشه شاد، لبت خندان، قلمت روان و پرتوان و خدانگهدارت باد.
(توضيح: عباراتي كهBold نام كتابهاي استاد است.)
سه شنبه 1385/08/23
کدام کاری فرهنگی هنری؟!
آقای مدیر کل ارشاد در سخنانی گفته اند که در چند سال گذشته در حوزه فرهنگ و هنر کار زیادی صورت نگرفته!
در اينجا چند نكته وجود دارد:
اولاً بايد از ايشان ممنون باشيم كه بنا به پيروي از فضاي غالب سياسي اين روزها، اقدامات گذشته را مسموم و ضد اسلام و بي بندو بارانه! قلمداد نكرده اند و سپس اينكه اي كاش تعريف و برداشت خود را از اقدامات فرهنگي و هنري بيان مي نمودند مثلاً توضيح مي دادند كه آيا 8 ماه جماعت هنرمندان تئاتر را سر دواندن، وعده دادن و عمل نكردن و ...
(لطفاً روی ادامه مطلب کلیک نمایید)
ادامه مطلب
یکشنبه 1385/08/14
گربه ها و آدمها!
این مطلب کپی است!
در روزگاران دور، در یک پرستشگاه كهن استاد بزرگی بود که اندیشه های نوینی را آموزش می داد. در پرستشگاه گربه ای بود که به هنگام درس دادن سر و صدا می کرد و تمركز شاگردان را بهم مي ريخت.
روزي استاد از دست گربه كلافه شد و دستور داد تا هر گاه کلاس برگزار می شود، گربه را زندانی کنند.
چند سال بعد استاد در گذشت ولی گربه همچنان در طول نشست هاي آموزش استادان دیگر زندانی می شد. بعد از مدتی گربه مرد. مریدان استاد بزرگ، گربه دیگری را گرفتند و به هنگام درس اساتید، آن را در قفس زندانی کردند!!
قرن ها گذشت و نسل های بعد درباره تاثیر زندانی کردن گربه ها بر تمرکز دانشجویان رساله ها نوشتند !!!!
پنجشنبه 1385/08/11
حروم خوري خوشمزه است!
دوشنبه 1385/08/08
گیجی!
به خدا بايد ببخشيد كه دير شد، منظورم نوشتن مطلب جديد براي وبلاگه!
آخه از شب عيد فطر تا همين ديشب من دچار سرگيجه و شوك و از اين جور چيزا شده بودم!
نترسين تصادف نكرده بودم، راستش در سرخوشي و مستي و گيجي ناشي از اقدام خود شيرين كنانه دولت و اهدای 4 روز تعطيلي بودم!!! باوركنين...
حالا اينا به كنار؛ در نظر بگيرين توي همون روزاي پاياني ماه مبارك بفهمين گفته شده كه 2 بچه كافي نيست!
بهر حال هرچي باشه آدم توي رمضون يه خرده از لحاظ بدني تحليل رفته به اينها اضافه كنين برنامه ها و سريالهاي عبوس و خشن سراسر ماتم تلويزيون رو، خب معلومه كه روح و بدن انسان نمي تونه اين همه خبر و ماجراي عجيب و هداياي شيرين رو يه جا هضم كنه ديگه...
خلاصه بنده چند تا مطلب براي وبلاگم داشتم اما اين گيجي نذاشت ولي قول مي دم فردا با يه مطلب جديد در خدمت باشم البته اگه دوباره يه خبر مسرت بخشٍ مستي آورٍ گيج كننده منتشر نشه!!

