چند دقیقه پیش یک پیام کوتاه از سوی نویسنده وبلاگ تعطیل شده زیبای سخت برایم رسید:
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا همه اجزای تنم بخشی از خاک ایران شود. (کورش کبیر)
زادروزش گرامی و نامش جاوید باد.
از همه چیز و همه جا
چند دقیقه پیش یک پیام کوتاه از سوی نویسنده وبلاگ تعطیل شده زیبای سخت برایم رسید:
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا همه اجزای تنم بخشی از خاک ایران شود. (کورش کبیر)
زادروزش گرامی و نامش جاوید باد.
قابل توجه همه مسئولان ارزشي مخصوصا مسئولين ارزشمدار بويژه استاندار!
اينك و در اين زمانه كه قرار است در جهت بهبود اوضاع اقتصادي، بدست قدرتمند حاميان و حافظان بيت المال موها از ماست كشيده شود و حالا و همين الان كه رطب و كشمش ارزشي قرار است جاي قند تجملي لعنت ا... عليه را در ادارات ما بگيرد و در اين زمانه كه همه مشكلات اقتصادي به پيگيري و پيجويي اداره ارشاد يزد در راستاي پي بردن به سرانجام چند سكه اي كه يك سال و نيم پيش در يك جشنواره كذايي تئاتر به چند هنرمند فرهيخته اين ديار بعنوان جايزه بخشيده شده بوده وابسته است و اينكه دوستان حسابرسِ متعهد دربدر به دنبال سند و مدرك آن چند سكه هستند كه مبادا به اقتصاد بي عيب و نقص مملكت لكه ايي و خراشي وارد شود! و نيز در اين زمانه پرآشوب كه شاخ و شانه كشيدن هاي آن چناني پيرامون توزيع فقر و ثروت و توديع عدالت در پشت به ظاهر گفتمان هاي نه چندان ديپلماتيك پنهان شده است پيشنهادي داريم بس اقتصادي و كارشناسانه و مو از ماست كشانه!
استاندار گرامي پيشنهاد مي شود كه لطفاً به مديران و روساي ادارات و سازمان هاي دولتي ابلاغ نماييد كه در زمانهاي تعطيلي لامپ هاي اضافي خود را خاموش نمايند!!!
حالا يكي دوتا چراغ براي روشن نگه داشتن فضا و محوطه ورودي به لحاظ حفظ امنيت و آسان نمودن كار نگهبانان گرامي كفايت مي كند؛ اما ديده شده خيلي از ادارات مثلاً در همين بلوار دانشجو چراغ هاي اضافي روشنِ زيادي دارند! يا همين خود استانداري!!
خودمونيم اون همه صغري كبري چيدن به اين پيشنهادِ مسخره نمي خورد!!!!!
قرار بوده ساعت ۱۲ امروز در مجنمع جواد الائمه یک نشست تاریخی باشد بین شوق (متاسفانه مجبور شدم نام این موجود را در وبلاگم بنویسم) و رضا حقیقت نژاد!
گویا غلامعلی سفید باعث و بانی این نشست بوده!
او یکی از شرایط خود برای گفتگو با ش... را برگزاری این نشست و یافتن پاسخ این پرسش که شما دوتا چتونه؟ عنوان کرده بوده و به همین دلیل ش... پذیرفته چراکه گویا چند بار دیگر هم همچین قرار هایی گذاشته شده بوده ولی حقیقت نژاد هر بار به گونه ای حاضر نمی شده!!
بهر حال گمون کنم با توجه به اینکه زمزمه هایی برای نوعی تفاهم و ائتلاف بین مشارکت و موتلفه در سطح کشور به گوش می رسد برگزاری این نشست تمرینی باشد برای سفید تا بتواند در یزد هم نشستی را برای تفاهم یا دوستی یا ائتلاف یا هر بازی سیاسی دیگری بین حزب مشارکت و اعضای موتلفه برگزار نماید.
ان شاء ا... خداوند تبارک و تعالی به همه خدمتگزاران به ایران و اسلام و نظام و جویندگان راهکار برای وضع بهبود مردم و این حامیان ارزانی بیش از اندازه در کشور و متنفران از زدو بندهای سیاسی و دوری جویندگان از عادت زشت سهم خواهی و قدرت طلبی، دراین ماه مبارک طول عمر با عزت، سپرده سرمایه گذاری بلند مدت و مقام با قدرت عنایت فرماید!!
حتماٌ تا حالا هنگام رفتن به بعضي از غذاخوري هاي سنتي اين صحنه رو زياد ديدين:
جوون يا نوجووني (دختر يا پسر) در كنار خونوادش مشغول كشيدن قليونه و ديگر اعضاي خونواده هم او را همراهي مي كنن و هر وقت نوبت به اون مي رسه دوباره ني قليون را بهش پاس مي دن!
اين ماجرا حتي ممكنه در خونواده شما هم امري عادي باشه، در خونواده ما كه هست!
حالا در نظر بيارين كه اين جوون يا نوجوون يا حتي بزرگتر از اون، خانم يا آقايي كه متأهل و مستقل هم شده جلوي پدرو مادر يا همسرش جرأت سيگار كشيدن رو نداره و اگه بخواد توي همون جمع سيگار بكشه ... واي واي چه كار زشت بي شرمانه و چه مصيبت عظمايي!
نمي دونم مشكل سر دود و نيكوتين و اعتياده يا سر شكل و شمايل اون دود شونده!
بيچاره سيگار چون هيكلش كوچيكتره و محصول غربي هم هست بايد جلوي بزرگتر سنتي خودش لُنگ بندازه!!


سروده زير كه نمي دانم براي كيست تقديم به همه كودكان بزرگسال - آنهايي كه خصلتهاي خوب كودكانه را در درون خويش نگه داشته اند؛ چيزهايي مانند سادگي، مهرباني و ...
من هنوز كودكم
كودكي كه چشمهايش
ازصداي مبهم صنوبران بُر است
عطر ساده و سپيد دستهايش
سايبان كوچك تمام حرفهاي بي كسي است
من هنوز كودكم
*****
من هنوز كودكم
كودكي كه غصه هايش قد قصه هاي ماه كوچك است
تكيه گاه گريه هاي من هنوز
شانه هاي كوچك عروسك است
نميدونم چرا بيشتر وقتها كه آقاي رييس جمهور پيرامون سامان يافتن موضوع يا ماجرايي قولي مي دن و حرفي مي زنن بلافاصله اوضاع نابسامان مي شه!
از شعار هاي تبليغاتي ايشون كه بگذريم مي تونم به يكي دو مورد ديگه اشاره كنم مثل ورود خانومها به ورزشگاه ها يا مثلاً همين شهريه دانشگاه ها
همين پارسال بود كه ايشون گفتن هزينه ثبت نام دانشگاه ها كاهش پيدا مي كنه اما به تموم مقدسا ت قسم من از سال 79 تا اول 84 براي شهريه ثابتم 70 هزار تومن پرداختم اما مهر پارسال كه 120 هزار تومن از من به زور گرفتن!!
دانشگاه فرش اردكان وابسته به جهاد دانشگاهي هم شهريه ثابتش از ترم پيش تا اين ترم تغيير كرده يعني اضافه شده!
نمي دونم معني واژه كاهش تغيير كرده يا اينكه ثابت يعني متغير!
بنابراين من از رييس جمهور محترم مي خوام كه به اين اعضاي فرهنگستان زبان بگن كه مشكل ما مردم هميشه در صحنه ي بي خبر از همه جا را حل كنن!!
در حاشيه برگزاري مجمع عمومي انجمن نمايش و در تاريكي هاي آن سوي حياط بزرگ خانه نمايش چند جوانمرد شيردل به سبك وسياق زورو و رابين هود با پخش شبنامه انقلابي خود كوشيده بودند تا ذهن به خواب رفته هنرمندان به خواب رفته نمايش را بيدار ساخته و همزمان نيز با نشان دادن اين ضرب شصت، تلنگري بر پايه هاي سست و رو به زوال خانه نمايش سرشار از ظلم و استبداد و خود كامگي بزنند و اين خانه رو به خرابي را زودتر نابود نمايند تا خيال همگان هرچه زودتر آسوده شود و نفسي آسوده از ژرفترين ژرفاي دل بكشند و از بالاترين حفره بدن خود بيرون دهند!
اين جوانمردان كه گمان برده مي شود چندان هم نمايشي نباشند و تنها هراز چندگاهي دست از ساير كارهاي هنري بزرگ خويش در ديگر زمينه هاي هنري برداشته و سايه بر سر هنر تئاتر مي افكنند، برآن شده بودند تا با اين حركت شجاعانه و انسان دوستانه خود كه ناشي از تصميم گيري هاي محفلي / دكتري / دفتري بوده حق پايمال شده جوانان فرهيخته، خوشنام و خوش سابقه خويش را از زير چكمه هاي به خون آغشته خانه نشينان بيرون كشيده و بدين سان بشكند در من سكوت مرگبارم را ... (ببخشيد اين جمله شادروان شريعتي بود) و بدين سان مانند دكتري كاركشته و ماهر كه بر بالين بيماري در آستانه مرگ حاضر مي شود و او را از بند مرگ مي رهاند، تئاتر بيچاره را جاني دوباره بخشند! ...هورا / آفرين / فردين دوست داريم!
افسوس و صد افسوس تبديل دوست به نادوست چه آسان شده است!
جوانان عقدايي بيكارند.
بيش از 100 نفر از جوانان عقدايي كه البته بيشتر آنها هم دانش آموخته دانشگاهها هستند يا اينكه در حال درس خواندن هستند؛ بيكارند.
يكي دو كارخانه و كارگاهي هم كه در اين منطقه ساخته شده و به بهره برداري رسيده پس از اينكه صاحب كارخانه به خاطر دريافت كمك هايي مانند وام هاي دولت و يا سود ناشي از كارخانه به مال و منالي رسيده، كارخانه را رها كرده و به كافي شاپ داري در استان ديگري مانند اصفهان روي آورده!
مانند كاري كه آقاي « ف . ا» صاحب كارخانه نوشابه تگرگ انجام داده است.
اينها را چند تن از جوانان عقدايي مي گويند و ادامه مي دهند كه: صاحب كارخانه پس از اينكه پيكان قراضه خود را به يك خودروي خارجي خوب تبديل كرد و نيز پس از چند نشست با مسئولين عقدا موفق به دريافت وام شد، عقدا را ترك كرد و پول ها را خرج كار ديگري به غير از كارخانه كرد! كارخانه اي كه مي توانست خيلي از جوانان بيكار عقدايي را صاحب كار كند.
جالب اينجاست كه اين آقاي صاحب كارخانه يك بار هم به زندان افتاده ولي با پادرمياني مسئولين عقدا از زندان آزاد شده است!
شبيه اين اتفاق (تأسيس كارخانه و تعطيلي) براي كارخانه نورد گرم نيز پيش آمده و باز هم سر جوانان بيكار بي كلاه مانده است!
در حال حاضر كارخانه سراميك در عقدا فعال هست كه آن هم تنها 10 نفر از جوانان را با ماهي 100 هزار تومان به كار گرفته است.
چند تن از جوانان عقدايي براي به ثبت رساندن شركت خدمات كامپيوتري هم كوشيده اند اما به دليل نداشتن همه شرايط، موفق به دريافت وام و راه اندازي شركت نشده اند!
مورد ديگر اينكه وام كميته امداد تنها به 5 نفر از جوانان عقدايي داده شده كه از اين ميان 2 نفر آنها از اقوام رييس شوراي شهر بوده اند!
به همه آنچه گفته شد اين را بيفزاييد كه در اين منطقه نه تنها هنوز از وام صندوق مهر رضا خبري نشده بلكه بيشتر جوانان از وجود چنين صندوقي بي خبرند!!
واما ميرزا ريش!
ميرزا ريش در بهره گيري از رمل و اسطرلاب تواناست و نيز دعا نويس خوبي هم هست و تازه اينكه اشيائ گمشده شما را برايتان پيدا مي كند.
از گوشه و كنار كشور براي ياري گرفتن از ميرزا ريش جهت پيروزي بر مشكلاتشان نزد او مي آيند، برايش نذر مي كنند و به ازاي هر دعايي كه ميرزا مي نويسد و يا راهكاري كه ارائه مي دهد مبلغ زيادي به او مي دهند، حال اگر مشكلشان برطرف بشود كه ديگر هيچ!!
او روزهاي سه شنبه را روز تعطيلي خود قرار داده و كسي را به حضور نمي پذيرد.
سه شنبه ها را به دامان كوه مي رود و در خلوت خود با طبيعت حال مي كند!!؟
ميرزا ريش 2 بار چلّه نشسته است.
همه آنچه گفته شد را نيز جوانان عقدايي با شور و هيجان و افتخار ويژه ايي باز گو مي كنند؛ آخر ميرزا ريش در جايي بنام ولوسك در نزديكي عقدا زندگي مي كند
يك روز عصر بنا به دعوت جوانان عقدا به منزل ميرزا ريش رفتيم و ديديم آنچه گفته اند درست است و نيز ديديم كه جوانان عقدايي چه نگاه همراه با احترام و آرزويي به ميرزا دارند!
شايد آرزوي رسيدن به جايگاه ميرزا ريش!!!!!!