شنبه 1385/04/31
دلسوزی
1) بيشتر وقتها هنگام تماشاي بعضي از كارتونها دلم براي بعضي از شخصيتهاي كارتوني مي سوزد!
چند نمونه: گربه در كارتون تام وجري / مورچه خوار در پلنگ صورتي / يا اون گرگ بينوا در كارتوني كه با شترمرغ (اگر اشتباه نكنم) درگيري دارد و اون پرنده هميشه با صدايي شبيه " بگ بگ " و سرعت زيادش دماغ اون گرگ را مي سوزاند!! (يادم است در يكي از كارتونهاي مورچه و مورچه خوار، مورچه خوار زبان بسته پس از اينكه دچار حادثه شد رو به دوربين گفت: اصلاً نمي دونم چرا قبول كردم توي اين سريال بازي كنم!)
2) نمي دانم فلسفه و انگيزه پنهاني سازندگان اين كارتونها چيست؟ چون در دنياي واقعي معمولاً گربه و مورچه خوار و گرگ حيواناتي هستند كه برتر و قوي تر بشمار مي روند، حالا چرا اين كارتونها
بگونه اي ساخته شده كه كودكان ما و حتي آدم بزرگها دلشان به حال شخصيتهايي بسوزد كه نمونه واقعي شان در رويارويي با زيردستانشان خشن و بي رحم هستند، جاي پرسش و پژوهش فراوان دارد!!
3) سال پيش دانش آموزي كه در كلاسهاي تابستانه وابسته به ... شركت كرده بود مي گفت كه در يكي از كلاسها آقايي كه از تهران آمده بوده گفته كه داستان هاي هري پاتر و فيلمهايش به سفارش اسرائيلي ها توليد شده و در آنها انديشه هاي ضد ديني پنهان شده!!
با خودم گفتم پس وزارت ارشاد و اين همه سازمانها و ارگانهاي ناظر و مراقب و ارزشي چرا واكنش نشان نمي دهند؟ اصلاً چرا فيلم هري پاتر را در جشنواره فيلم كودك اصفهان شركت داده اند؟
حالا هم مي گويم نكند قدرتمندان جهاني و استكبار در ساخت اين كارتونها دست دارند و مي خواهند با اين روش كاري كنند كه ما دلمان به حالشان بسوزد؟
4) اگر اينگونه باشد كه خيلي بد است. ولي خيالم از بابت پخش كارتون تام و جري در يزد آسوده است چون با دوبلورهاي با فرهنگ و توانمند سيماي مركز يزد و دوبله هنرمندانه و خالاقانه اي كه براي اين كارتون انجام داده اند يقين دارم كه اين نقشه نقش برآب است چون پيش و بيش از آنكه احتمالاً دلمان براي زورمندان بسوزد بايد دلمان به حال لهجه و گفتار يزدي بسوزد كه توسط اين به ظاهرهنرمندانِ ... به بدترين شكل به لجن كشيده شده است!!
5) اگر بندهاي اين نوشته يا اصل موضوع آن بد و ضعيف بود اميدوارم كمي دلتان به حال بضاعت اندك من بسوزد و به بزرگي خودتان ببخشيد!
پنجشنبه 1385/04/29
بزرگداشت بانوان ارشادی
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد، در یک اقدام شایسته از مقام و کوششهای کارمندان کنونی و بازنشسته بانوی خود - بمناسبت روز و هفته زن و مادر - قدردانی نمود.
این قدردانی، امروز - پنج شنبه ۲۹ تیر - با برگزاری اردوی نصفه روزه در اردوگاه امام علی (ع) در بنادک سادات در حال انجام است.
اداره ارشاد نزدیک به ۷۵ نفر از بانوانی که در این اداره مشغول کار هستند یا بوده اند را صبح امروز - نزدیک ساعت ۹ - راهی اردو نموده و گویا قرار است ساعت ۴ و یا ۵ بعداز ظهر بازگرداند.
در این سفر اردویی خوب و دراز مدت، مدیر کل ارشاد به همراه چند تن از معاونینش حضور دارند.
گفتنی است همه این عزیزان پس از راهپیمایی، راهی اردو شده اند!
همچنین گفته می شود از مدتها پیش کارشناسان گوناگونی در تدارک و انجام محاسبات ضروری برای برگزاری این اردوی مهم بوده اند!
یک چیز گفتنی دیگر، این اردوگاه برای کمیته امداد است (براستی که کمیته امداد هم می بایست ...)
شنبه 1385/04/24
شادباش
مادر
منت خدا، سنگ صبور، دریای رحمت ... تا هستم و هست دارمش دوست.
روز مادر( زن) بر همه مادران، بانوان و دوشیزگان ایران زمین بویژه آن گروه از بانوان گرامی که در زمینه وبلاگ نویسی می کوشند، خجسته باد.
شنبه 1385/04/24
درباره خودمان
... بی گمان هنگام دیدن وبلاگهای گوناگون و سرکشی به بخش نظراتِ (کامنت) یک نوشته یا تصویر (پست) دریافته اید که در این بخش کمتر نوشته ای به چشم می خورد که بتوان آن را نظر (ارزیابی، پیشنهاد یا انتقاد) نسبت به آن نوشته قلمداد کرد. البته این دیدگاه در باره همه وبلاگ نویسها و بازدیدکنندگان از یک وبلاگ درست نیست بلکه تنها چند تن از دوستان در پاره ای از وقتها اینگونه
عمل می کنند؛ گویی متن وبلاگ را نخوانده یا اصلاً ندیده اند!
این در حالی است که همه باور داریم آنچه باعث رشد و پویایی وبلاگ نویسی و نویسندگان وبلاگها خواهد شد همین نظراتی است که هرکدام از ما در بخش نظرات نوشته هایمان دریافت می داریم.
شاید این گونه برخورد، به ویژگی ما ایرانیها بر می گردد که شنیدن درست و کامل را نیاموخته ایم و همیشه دوست داریم تا دیگران شنونده حرفهای ما باشند! (تنها خودمان بگوییم و دیگران بشنوند و بپذیرند)
بیشتر ما عادت کرده ایم هنگامیکه در یک نشست حضور داریم و پیرامون یک موضوع گفتگو می شود پیش و بیش از آنکه صحبتهای دیگران را بشنویم، دوست داریم زودتر نوبت به ما برسد تا بتوانیم حرفهایمان را بزنیم و احتتمالاً خودی نشان دهیم!
مورد دیگری که باید به آن اشاره شود باز هم برمی گردد به بخش نظرات وبلاگها؛ حتماً شما هم تاکنون با نظراتی روبرو شده اید که در بخش نظر تازه ترین متنِ نوشته شده ی وبلاگ، تایپ شده ولی مربوط به متنهای پیشین است!
همین امر باعث شده تا بیشتر ما با نوشتن یک متن جدید، دیگر توجهی به بخش نظرات متنهای پیشین خود نکنیم و شاید هم اینگونه برخورد ما باعث شده که خوانندگان وبلاگ هر نظری که داشته باشند آن را در بخش نظرِ تازه ترین متن، تایپ کنند!
بدیهی است چنانچه دوستان وبلاگ نویس به این هماهنگی و قانونهای نانوشته همگانی توجهی نکنند نتیجه آن به سود جریان وبلاگ نویسی باشد بویژه رعایت این نکته که:
در بخش نظرات پیش از هر چیز نظر خود را درباره متنی که خوانده ایم بنویسیم و سپس چنانچه یاد داشت یا مطلب دیگری داریم را بنویسیم.
چهارشنبه 1385/04/21
شورای خبرگزاری ها
عصر سه شنبه ۲۰ تیرماه نطفه شورای خبرگزاریهای استان یزد در سالن کنفرانس اداره ارشاد بسته شد.
بنابه گفته سرپرست روابط عمومی این اداره، تنها ۹ خبرگزاری در یزد فعال هستند (البته خبرگزاریهای دولتی و نیمه دولتی که دارای مجوز هستند و نماینده ای از خبرگزاری اصلی بشمار می روند که در پایتخت فعالیت دارند)
ناگفته نماند که واحد خبر صدا و سیما و باشگاه خبرنگاران جوان این مرکز هم جزو ۹ خبرگزاری به حساب آمده اند.
در نشست دیروز که نخستین نشست اعضایی بود که شورای خبرگزاریهای استان را پایه ریزی نمودند تنها نمایندگان ۶ خبرگزاری حضور داشتند: امید نساج دره از شبستان / عباس ماندگاری از فارس / پوراندخت ضیاء اسلامی از ایسنا / مجید وفایی شاهی از ایسکانیوز و آنا / محمد حسین فلاح تفتی از ایرنا / علیرضا خورشیدنام از پانا
بنا به گفته رفایی معاون فرهنگی ارشاد و تایید حاضرین، این شورا نخستین شورای خبرگزاریها در کشور است.
در پایان قرار شد آقایان ماندگاری و وفایی شاهی به همراه خانم ضیاء اسلامی بعنوان هیئت موسس پیش نویس اساسنامه شورا را آماده نمایند تا در نشستی دیگر و با حضور همه اعضا درباره آن گفتگو تصمیم گیری شود.
راستی رفایی در بخشی از صحبتهایش گفت: شخصاْ براین باورم که در این چند سال خبرگزاریها مظلوم واقع شده اند.
یکشنبه 1385/04/18
روزنگاری 18 تیر 78
18 تیر 78 تهران بودم؛ در یک خوابگاه دانشجویی که ابتدای خیابان فاطمی بود. آن روز به همراه چند نفر از دوستان برای گردش به اطراف تهران رفته بودیم، شب که برگشتیم خبر حمله به دانشجویان کوی دانشگاه و اعتراض و واکنش آنها را از دیگر دوستانمان شنیدیم.
مقصر اصلی
بازار شایعه داغ بود: دستگیری ناطق نوری (رییس مجلس وقت) و ا...کرم توسط دانشجویان! اما دریغ از یک خبر خشک و خالی که از صدا و سیمای خوب و نازنین ما پخش شود! ولی رادیو آمریکا برنامه مفصلی در این باره داشت حتی از استعفای دکتر معین در راستای پشتیبانی و همراهی با دانشجویان نیز خبر داد، خبری که فردای ظهر آن روز از رسانه ملی ما پخش شد!
یادم می آید همان شب خانمی از تهران با رادیو آمریکا تماس گرفت که از وضع پیش آمده برای دانشجویان گلایه مند بود ولی با این همه به مجریان آن برنامه رادیویی گفت که هرچند ما در کشورمان مشکلاتی داریم و از عملکرد بعضی از مسئولین ناراضی هستیم ولی بدانید که نیازی به دخالت و دلسوزی شما نداریم! مجریان که بدجوری کم آورده بودند و پاسخی برای گفتن نداشتند موضوع گفتگو را عوض کردند(آن خانم نمونه ای از هزاران ایرانی است که بعضی از آقایان می خواهند نقش بزرگتر و قیم را برایشان بازی کنند و هنوز نمی خواهند باور کنند که مردم ما ملتی آگاه است)
****************
فردا صبح (شنبه) رفتم جلوی دانشگاه، بسیار شلوغ بود؛ دانشجویان عصبانی و معترض می خواستند فریاد مظلومیتشان به دیگر هم میهنانشان رسانده شود اما گویا نمی دانستند که صدا وسیمای ما فقط بلد است صدا و تصویر مظلومیت مردم دیگر کشورها را پخش کند!
عصر همان روز گروهی از دانشجویان از سمت کوی دانشگاه به سمت وزارت کشور راهپیمایی آرامی انجام دادند و در شعارهایشان از مردم می خواستند که آنها را همراهی کند؛ طبیعی بود که این گروه زیاد باعث پیدایش ترافیک شده بود. نکته جالب اینجاست که رادیو پیام که هر 15 دقیقه یکبار اوضاع ترافیکی خیابانهای گوناگون را به آگاهی مردم عزیز می رساند و مثلاً می گفت که در فلان خیابان به دلیل تصادف یا ترکیدن لوله آب ترافیک ایجاد شده و از رانندگان می خواست که مسیر دیگری را بروند حتی یک جمله هم درباره ترافیک خیابان فاطمی نگفت! (همه با هم بگویید بنازم به این سانسور خبری!) بر این باورم که اگر صدا وسیما در این باره کمی اطلاع رسانی انجام داده و خواسته دانشجویان را مطرح کرده بود، ماجرا خیلی زودتر و بدون درگیریهای بعدی و آن همه افتضاح به پایان می رسید.
بهرحال من و دوستانم تا اندازه ای اطلاع رسانی کردیم یعنی ابتدا خیابان ایستادیم و به رانندگانی که می خواستند وارد فاطمی شوند می گفیتم که وارد نشوند!
داروی حمام: مقصر دیگر!
کم کم به وزارت کشور رسیدیم، تاج زاده با بلند گوی دستی می خواست صحبت کند اما هرازگاهی گروهی که معلوم بود دانشجو نیستند ناگهان با سرو صدا به سویی می دویدند و نظم جمعیت را به هم می زدند (می خواستند ترس و آشوب ایجاد کنند) مانند این افراد، گروه دیگری نیز صبح جلوی دانشگاه بودند که شعارهای تندی می دادند و دانشجویانی که رهبری راهپیمایان را به عهده داشتند با التماس از دوستان خود و دیگران می خواستند که کسی به این شعارها توجه نکند و بگذارند تا خواسته هایشان روال منطقی خود را در پیش گیرد اما...
برگردیم جلوی وزارت کشور: تاج زاده مقداری وعده داد، عذر خواهی کرد و ... چندبار برایش دست زدند و چند بار هم هو شد! در همین هنگام مرد جوانی که ظاهرش زیاد هم به دانشجوها نمی خورد از دل جمعیت بیرون آمد و با عصبانیت گفت: همه این گرفتاریها و بازیها به خاطر داروی حمامه! و توضیح داد که اگر داروی نظافت نبود سعید امامی یا اسلامی آن را نمی خورد و نمی مرد و روزنامه سلام هم آن مقاله کذایی را نمی نوشت و دادگاه ویژه روحانیت هم روزنامه سلام را توقیف نمی کرد و دانشجویان هم تحصن نمی کردند و گروه فشار هم آنها را مورد نوازش و مهروزی قرار
نمی داد(ببخشید آن وقتها هنوز واژه مهرورزی اختراع نشده بود!) و درنتیجه این همه آشوب نمی شد!!!!!!!!!!!!!!!!
شعارهای خودجوش
یکی از چیزهایی که از آن دوسه روز پرآشوب به یادم مانده و برایم جالب است شعارهایی است که بطور خود جوش و ذوقی به زبان رانده می شد؛ تعداد این شعارها زیاد است که بیشتر آنها را نمی شود گفت! اما یکی از آنها را می گویم؛ همان عصر جلوی وزارت کشور دختر جوانی که روی زمین چهارزانو زده بود و صورتش را با دستمالی پوشانده بود وسط صحبتهای تاج زاده که وعده می داد، ناگهان گفت:
ما هیچ جا نمی ریم همین جا هستیم / ما منتظر خاتمی هستیم
این شعار برای چند دقیقه توسط همه حاضرین تکرار شد.
براستی آیا هنوز هم باید منتظر خاتمی نشست و آیا اساساً هستندجوانانی که هنوز هم چشم براه اندیشه، گفتار و رفتار انسانهایی چون خاتمی باشند؟
چند تیتر از روزنامه های آن روزها
روزنامه نشاط / 16 تیر 78: نقش سعید امامی در اصلاحیه قانون مطبوعات و بحران امروز مجلس
روزنامه نشاط / 17 تیر78: به حکم دادگاه ویژه روحانیت روزنامه سلام توقیف شد
روزنامه نشاط / 19 تیر78: دفتر تحکیم وحدت یک هفته عزای عمومی اعلام کرد
روزنامه نشاط / 20 تیر78: با صدور بیانیه 6 ماده ای و پس از 3 روز حوادث خونین شورای عالی امنیت ملی تسلیم خواستهای دانشجویان اصلاح طلب شد
آیت ا... صانعی: حمله به کوی دانشگاه یکی از بزرگترین مصیبتهای انقلاب و نظام است
روزنامه صبح امروز / 20 تیر78: آیات عظام موسوی اردبیلی و صانعی طی اطلاعیه هایی اعلام کردند: طراحان و مجریان حوادث خونین دانشگاه را محاکمه کنید
روزنامه نشاط / 21 تیر78: در پی صدور دستورات تازه شورای عالی امنیت ملی و دستگیری 7 عضو فعال گروه فشار، شبکه گروه های فشار در آستانه فروپاشی قرار گرفت
روزنامه صبح امروز / 22 تیر78: دفتر تحکیم وحدت طی بیانیه ای اعلام کرد: تشنج و خشونت، خط جریان های نفوذی و آشوب طلب است
مقام رهبری: با متخلفین حمله به کوی دانشگاه باید برخورد شود
خاتمی: باید پیشتاز مقابله با تشنج و خشونت باشیم
**********************************
شاید تحلیل گران و نکته سنجان از خواندن این تیترهای قدیمی به نکات جالبی برسند
جمعه 1385/04/16
پوزش
با عرض پوزش مجدد!
ببخشيد كه نزديك به 18 روز است كه ننوشته ام!
چنانچه دلايل اين ننوشتن را خواسته باشيد بايد عرض كنم كه مقداري تنبلي به اندازه كافي به همراه گرفتاري شغلي (برگزاري آيين پاياني نخستين جشنواره نشريات دانش آموزي استان يزد) و نيز اندكي بي برنامگي باعث اين ركود ناخواسته و ناخوشايند از جانب ما شد!
البته برخي از خبرگزاريها دست و آستين استكبار بي تربيت و ايادي جيره خوارش را مرتبط با اين موضوع مهم (ننوشتن ما) دانسته اند! ولي تاكنون هيچ گروهي مسئوليت اين كار غير فرهنگي را نپذيرفته است! (ترسوها)
اما در همين جا با كمال شجاعت بلكه شهامت و اندكي هم رشادت با بياني ناشي از فصاحت و بلاغت و صدايي كاملاَ شيوا و رسا اعلام مي داريم كه بمناسبت سالروز 18 تير با نوشته اي وقايع نگارانه به صحنه باز خواهيم گشت. در ضمن براي اينكه اين بخش زياد هم خالي و بي محتوا نباشد جمله اي از شازده كوچولو را مي نويسم: « اهلي كردن يعني ايجاد علاقه كردن, آدم اگه گذاشت اهليش كنن, بفهمي نفهمي خودشو به اين خطر انداخته كه: كارش به گريه كردن بكشه!»

