تبليغاتX
کشکول

کشکول

از همه چیز و همه جا

 

29 خرداد 85، 29 سال از درگذشت شادروان دکتر علی شریعتی می گذرد.

در این بخش، بیاد این انسان فرهیخته دو سروده ای که بر بالای سنگ آرامگاهش در دمشق نوشته شده را

می آورم.

  نخستین سروده:

ای تو اسماعیل قربانگاه عشق / شمع خود افروز خودآگاه عشق

... خامه ات شمشیر شد، شمشیر شد / زخمه ی تغیییر در تقدیر شد

خط سرخ نور را تفسیر گشت / تیرباران تن تزویر گشت

خط سرخی گشت در ذهن زمین / خط سرخی در پی دیوار چین

خط سرخ زخمهای بردگان / خط سرخ سینه آزادگان

خط سرخ عاشقان کربلا خط سرخی در پیام انبیا

سروده دیگر:

در پیامت خون سرخ آواز شد / شور پرواز خدایی ساز شد

با تودر خط علی برخاستیم / در رکابت خویشتن را ساختیم

با تو ما روح رهایی یافتیم / تاب پرواز نهایی یافتیم

 در پایان این سروده نوشته شده: تقدیم به روان پاک مظلوم اندیشه ی تشیع علوی، روانشاد معلم شهید دکتر علی شریعتی مزینانی، فروردین 81 – متن از محمد حسن بردبار، کاتب: م . رحیمی زاده 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/30ساعت   توسط خورشید  | 

 

چكيده خبري از خبرگزاري پانا، پيرامون موسيقي هاي توليدي وطني ويژه جام جهاني را در زير آورده ام:

مدیرموسیقی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران:
مشخصه ای از فرهنگ اصیل ایرانی در موسیقی جام جهانی به چشم نمی خورد.

عباس سجادي در گفتگو با خبرگزاری کانون دانش آموزی (پانا) اينگونه ادامه داده كه چرا در این کاروان عریض و طویل اعزامی به این عرصه بین المللی از آنان که بار موسیقی ملی و اصیل ایران را بر دوش می کشند خبری نیست.
وی با پرسش ديگري مبنی بر این که گزينش و داوری این گروه ها برای راهي شدن به آلمان با چه کسانی است گفته، چنین گزینش های ضعیفی جای بسی سوال است و در عرصه ای که در آن کشور های شرکت کننده با موسیقی غربی پاپ و جاز حضور یافته اند چنین انتخابی مصداق بارز مثل "زیره به کرمان بردن" است.
سجادی ادامه داد : هنر آنگاه می تواند جهانی باشد که پیش از هر چیزی بومی باشد و دلیل این مدعا آن است که همواره در دو دهه اخیر اگر حرفی در رشته های مختلف از هنر داشته ایم در بخش هایی بوده که بر ایرانی بودن و فرهنگ اصیل آن تاکید کرده ایم.
مدیر موسسه نغمه شهر وابسته به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران افزوده است كه آیا زمان آن نرسیده است که متولیان فرهنگی و هنر ی کشور برای حفظ میراث و آبروی تاریخی این سرزمین کهن که همان فرهنگ و هنر است طرحی نو در اندازند؟
سجادی با اشاره به سرودهایی که حتی در داخل کشور با اقبال روبرو نشده اند گفته اثری که در شعر 17 بیتی آن شانزده غلط نگارشی ، وزن و قافیه وجود دارد و حتی نه به شکل آوای موسیقیایی که به شکل دکلمه ارائه شده است چقدر می تواند کالای قابلی برای صادرا ت باشد.
وی در پایان نيزگفته است: فراموش نکنیم که این سرزمین، سرزمین رودکی، فردوسی، حافظ، سعدی و بزرگ مرداني دیگر است و مدیران فرهنگی که در چنین زمينه هایی فعال هستند بايد به فرهنگ ناب ایرانی توجه کنند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/28ساعت   توسط خورشید  | 

 

اصولاً تب چیز خوبی نیست، منظورم همراه موج شدن است!

این روزها هم که تب و موج فوتبال فراگیر شده و در هر جا و از زبان هرکسی و به هر گونه ای گفتگویی از این ورزش به میان می آید، بویژه پس از باخت تیم ملی در بازی نخست که همه ما کارشناس و مربی شده ایم

(این یکی از ویژگیهای ما ایرانیهاست که درباره همه چیز نظر کارشناسی خود را بیان می کنیم - خوب و بدش را نمی دانم- اگر اینگونه نبود که شاید این همه وبلاگ نویس نداشتیم، یکیش خود من!)

دارم از موضوع اصلی دور می شوم؛ می خواستم بگویم این تب فوتبال گریبان آگهی های تلویزیونی را هم گرفته که شاید با نمک ترین و شاخص ترینش آگهی چای تبرک و آقا حمید کذایی باشد (هرچند اگر این آگهی در روزهایی غیر فوتبالی پخش می شد شاید توجه بیشتری را جلب می کرد) اما پنج شنبه عصر یک آگهی از تلویزیون پخش شد که می خواست بینندگان خود را به صرفه جویی در مصرف برق تشویق کند؛ آگهی به این صورت بود که پس از چند تصویر از بازیها و بازیکنان تیم ملی ، صحبتهای میرزاپور را پخش کرد که از مردم می خواست در مصرف برق صرفه جویی کنند آن هم با یک گفتار کتابی!

با خودم گفتم با این محبوبیتی که این بنده خدا در این چند روز بدست آورده!! حتماً خیلی ها از لج او هم که شده چند لامپ اضافی دیگر را روشن کرده اند!

 البته این احتمال وجود دارد که سازندگان این آگهی، پیش بینی چنین رویدادی را نکرده بودند ولی پخش کنندگان سازمان چه؟ شاید آنها با خود گفته اند مسلماً خیلی ها که چشم دیدن میرزاپور را ندارند، تلویزیون خود را خاموش می کنند و این برای صرفه جویی در مصرف برق، بسیار سودمندتر از خاموش کردن یک لامپ است!!

                     ***********************************************

راستی از دیرکرد و تنبلی 10 روزه خود پوزش می خواهم. 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/26ساعت   توسط خورشید  | 

 

ماه خرداد در تاریخ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشور ما، ماه مهم و سرنوشت سازی بشمار می رود!

به چند نمونه از رویدادهای این ماه پر حادثه توجه کنید:

آغاز محاصره اقتصادی ایران توسط آمریکا در یک خرداد 59/ دوم خرداد76/ آزاد سازی خرمشهر در سال 61/ آغاز کار نخستین دوره مجلس شورای اسلامی در هفتم خرداد 59/ چهاردهم خرداد و درگذشت امام خمینی(ره) در سال 68/ قیام 15 خرداد 42/  در گذشت دکتر علی شریعتی در 29 خرداد 56/ انفجار بمب در حرم امام رضا (ع) در 30 خرداد 73/ شهادت دکتر چمران در 31 خرداد 60

این ماه برای دانش آموزان نیز به جهت برگزاری آزمونهای پایان سال اهمیت ویژه ای داشته و دارد؛ به اینها برگزاری چهار سال یکبار مسابقات جام جهانی فوتبال را که در خرداد انجام می گیرد، بیفزایید تا به تأثیرگذاری این ماه ایمان بیاورید.

اما برای شخص بنده، این ماه و روز نوزدهمش اهمیت ویژه ای دارد (خوب یا بدش را نمی دانم، گفتم که اهمیت دارد که البته شاید به نظر خیلی ها اهمیت هم نداشته باشد! متأسفانه توضیح بیشتری

نمی توانم بدهم!!)

زیاد به 19 خرداد فکر نکنید، شاید یک شوخی بیشتر نباشد!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/15ساعت   توسط خورشید  | 

 

چند روزی از 14 خردا 68 و در گذشت امام خمینی (ره) گذشته بود، همه برنامه های تلویزیون پیرامون این رویداد بزرگ و غم بار بود.

 در یکی از این ویژه برنامه ها، آقای محسن قرائتی حضور داشت و پیرامون شخصیت و محبوبیت امام صحبت می کرد.

او در بخشی از سخنانش گفت که هنگام آمدن امام به ایران، مردم استقبالی میلیونی و تاریخی داشتند و هنگام بدرقه و وداع با امام (تشییع و خاکسپاری) نیز مهر و علاقه خود را با حضوری بیشتر نشان دادند.

قرائتی امام را به باغبانی خوب و باتجربه و مردم را به گلهایی مستعد برای انقلاب مانند کرد که اگر باغبانی خوبی صورت گیرد، این گلها به خوبی پرورش یافته و پاسخ مثبت می دهند؛ قرائتی از سخنانش این نتیجه را گرفت که اگر گاهی وقتها گلها نمی شکفند ایراد از باغبان نیست چون دلبستگی و علاقه گلها به باغبان را دیدیم پس ایراد از شلنگی است که باید آب را به گلها برساند، یعنی ممکن است که بعضی ازمسئولین اشکال داشته باشند! (نقل به مضمون)

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/14ساعت   توسط خورشید  | 

 

شاید دونکته ای که می خواهم بنویسم برای شما جالب نباشد، ولی برای من هم تازگی داشت هم جالب بود! این دو نکته را در نشستی که پس از تماشای فیلم ماهی ها عاشق می شوند برگزار شد، از دکتر علی رفیعی شنیدم؛ البته گفتنیها و نکات آموزنده ای که دکتر بیان کرد زیاد بودند، اما نمی دانم چرا از همان دیشب، بر آن شدم که تنها این دو مورد را در وبلاگم بنویسم.

۱)     مهاجرتها همیشه در طول تاریخ دو گونه بوده اند، یکی مهاجرتی است که گروهی از چیزی فرار می کنند و دور می شوند و نمی دانند که به کجا می خواهند بروند و برای چه و گونه دیگر مهاجرتی است که آدمها با برنامه و هدفی خاص به سوی مشخصی می روند (می دانند برای چه می روند) این گونه از مهاجرت سازنده و سودمند است.

۲ )   برتولد برشت نویسنده و کارگردان آلمانی گفته است: تئاتر نمی خواهد دنیا راتغییردهد، بلکه می خواهد نشان دهد که می توان دنیا را تغییر داد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/11ساعت   توسط خورشید  | 

 

دكتر علي رفيعي كارگردان 68 ساله تئاتر كشور از سه شنبه به يزد آمده تا محلهاي مورد نظر براي ساخت دومين فيلمش را برگزيند. در نخستين روز وردش به يزد افتخار اين را داشتم كه با دو دوست ديگر تئاتري در كنارش باشيم و به او در يافتن جاهاي مورد نظرش كمكش كنيم.

آنچه كه در همان چند ساعت نخست توجه من و دوستانم را جلب كرد، سرزندگي، انرژي و خستگي ناپذيري استاد بود كه وجود درد زانو، لحظه اي خم به ابرو  نياورد  و حتي هنگاميكه من دوستانم مي گفتيم اگر خسته شديد كمي استراحت كنيد مي گفت من براي كار هيچگاه خسته نمي شوم، زانوهايم  درد دارند اما اين درد همراه لذت است، چون دارم كاري را انجام مي دهم كه براي فيلمم لازم است بنابراين خسته نيستم.

اين عشق و علاقه بكار و نيزافتادگي و صميمت و صداقت استاد برايم بسيار آموزنده بود.

خوشبختانه جاهايي را كه نشانش داديم، بسيار مورد پسندش قرار گرفت و مي گفت بايد عكس و تصوير اين جاها را به تهيه كننده نشان دهم و او را راضي كنم كه فيلم را در يزد بسازيم.

فيلم پيشين دكترعلي رفيعي  ماهي ها عاشق مي شوند بود كه سال گذشته به نمايش گذاشته شد.

فيلم جديد استاد، رودخانه نام دارد كه به احتمال زياد نامش تغيير خواهد كرد.

تهيه كننده فيلم تخت كشيان/ فيلمبردار: محمد كلاري و به احتمال بسيار زياد پرويز پرستويي بازيگر نقش نخست اين فيلم باشد.

شايد يكي از دلايل روي آوردن دكتر رفيعي به سينما، در اين سن و سال و با سكته اي كه پشت سر گذاشته و البته جدا از علاقه زياد و شخصي اش به سينما، اين باشد كه فضاي مناسبي فراهم نيت تا او بتواند آنگونه كه شايسته است به تئاتر بپردازد.

آخرين نمايشي كه او به روي صحنه برد دادگاه نام داشت كه نزديك به دو سال پيش بود و اتفاقاً او را دادگاهي كرد و حكم 2 ساله زندان برايش نوشته شد.

براستي مگر ما در كشور چند هنرمند فرهيخته و انديشمند مانند دكتر علي رفيعي داريم كه مسئولين ما اينقدر نسبت به آنها ناسپاس و بي مهر هستند.

آيا براستي دكتر رفيعي و مانند او بايد در اين سن و سال با اين سختي كار كنند (دست كم مي شود فضايي را آماده نمود كه كار كردن آنها با سختي كمتري همراه باشد) هر چند دكتر رفيعي – به گفته خودش - هيچگاه از كار كردن خسته نمي شود چراكه بر اين باور است كه مي تواند باز هم تجربه كند و بياموزد (بويژه در زمينه سينما) و از طرفي يافته هاي خود را به ديگران منتقل كند.

دكتر رفيعي بسيار اميدوار به آينده است، اي كاش مي شد خيلي از ما هم مانند او بينديشيم، نگاه كنيم و كار.

راستي  امروز عصر ساعت 18، نسخه اصلي و بدون سانسور فيلم ماهي ها... در تالار فرهنگ خانه نمايش يزد به نمايش گذاشته مي شود و پس از آن نيز دكتر رفيعي در باره فيلمش صحبت خواهد كرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت   توسط خورشید  | 

چند روز از بسته شدن روزنامه دولتی ایران می گذرد، نمی دانم روزنامه ایران چه نوشته بوده یا چه کاریکاتوری را چاپ کرده بوده.

می پذیرم که توهین و بی ادبی به فرهنگ و زبان یک قوم کاری است زشت و ناپسند و شایسته است که با آن برخورد شود.

اما چند پرسش:

۱) آیا تاکنون فقط روزنامه ایران به گروه خاصی توهین کرده؟

۲) آیا صدا وسیما و حتی بعضی از سینمایی سازان ما از لهجه ها و آیین گروههای گوناگون ایرانی سوء استفاده نکرده اند؟

۳) آیا همین صدا وسیمای مرکز یزد از لهجه و گویش و واژگان یزدی در راستای لودگی و خنداندن (به هرقیمتی) بهره نگرفته است؟!

۴) و در پایان اینکه تا کنون چندبار دولتمردان ما به یک نشریه/ روزنامه و ... به جهت انتشار به هنگام یک خبر و یا واکاوی درست یک رویداد، یا بسیج و هماهنگ نمودن مردم برای انجام کاری ملی، پاداش داده  و آنها را مورد تشویق قرار داده اند که همیشه برای تنبیه و محدود نمودن و قدرت نمایی اینقدرآماده اند و سریع دست بکار می شوند؟! 

   

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/06ساعت   توسط خورشید  | 

1)      عصر روز دوم خرداد 76 بعنوان یکی از سه گوینده برنامه رادیویی عصر بخیر یزد در استودیوی رادیو حضور داشتم، ظهر همان روز آقای ناطق نوری پیروزی خاتمی را به او تبریک گفته بود، اما مدیر تولید وقت رادیو چنین اجازه ای به ما نداد، یادم می آید در این باره که چرا تبریک نگوییم کمی باهم گفتگو هم کردیم اما به هر جهت نپذیرفت(شاید الان اگر هنوز کارمند بود حتماً خیلی از آقایان بعنوان قدردانی از آن حرکت خداپسندانه و ضد شیطانی، پست خوبی به او پیشنهاد می دادند!) بگذریم، در میانه های برنامه بود که یکی از دو مجری دیگر که آقا هم بود شادی مردم و جشن و سرورشان را به سوم خرداد نسبت داد، هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که تلفنهای اعتراض آمیز آغاز شد که حالا دیگه هم دست از دروغ برنمی دارید؟!(البته آن آقای مجری تقصیری نداشت، اتفاقاً او هم از پیروزی آقای خاتمی خرسند بود ولی در این مورد بدسلیقگی کرد!) خلاصه چند دقیقه دیگر هم گذشت تا اینکه خبر رسید گروهی موتور سوار جلوی در سازمان جمع شده اند و خواسته شان هم این است که ازشان فیلم بگیرند و بنام طرفداران آقای خاتمی و اینکه شادی آنها بخاطرپیروزی آقای خاتمی در انتخابات است از تلویزیون پخش کنند.

همین امر باعث شد مسئول حراست ودیگرمسئولین سازمان دستپاچه شوند و در پایان یکی دو تصویر بردار را به جلوی در فرستادند تا از موتورسواران معترض تصویر بگیرند، اما دوربینها یا خاموش بود و یا فیلم نداشت و به این ترتیب سازمان صدا وسیمای یزد با ترفندی موتورسواران را راهی خیابانهای دیگر کرد.

2) یادم می آید یکی دو هفته پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال76 از سازمان صداو سیما از تهران دستوری آمده بود که درباره انتخابات برنامه ای گزارشی تهیه و پخش شود، نمیدانم در این دستور چه چیز سفارش شده یود که هیچکدام از تهیه کنندگان حاضر به تهیه این برنامه نمی شدند (البته همه آنها از طرفداران آقای خاتمی بودند) تا اینکه تهیه این برنامه به یکی از تهیه کننده ای ابلاغ شد (اجبارشد) که اتفاقاً با هم دوستی بیشتری داشتیم و او هم از من خواست بعنوان گزارشگر همراهش باشم و شیوه  پرسیدن پرسشها را هم به من گفت! خلاصه ما نزدیک به 40 دقیقه گزارش گرفتیم، ولی چند روز بعد دوست تهیه کننده گفت که قرار است فقط 5-6 دقیقه پخش شود.

 پرسیدم چرا؟ / گفت: پرسشهای تو بگونه ای بوده که پاسخهای مردم، مورد نظر نامه تهران نیست و اتفاقاً آقای...(مدیرتولید وقت سیما) هنگام بازبینی نوار گزارش گفته اینا دیگه چه پرسشیه؟

یکی از پرسشهای من که گزارش 40 دقیقه ای را، 5 دقیقه کرد این بود: انتخاب شما باید تحقیقی باشه یا تقلیدی؟ و خب مردم هم پاسخ می دداند: تحقیقی

3) گاهی وقتها با خودم می گم تا حالا چند بار شده که ما مردم جلوی دوربینهایی که فیلم ندارند یا خاموشند حلق و گلومون را جِر دادیم و به خیال اینکه حرفمون رو زدیم، خوش باورانه رفتیم رد کارمون؟! اصلاً تا حالا شده یا نه؟

4) یعنی ممکنه بارهای دیگه ای هم بوده که حرفهای ما مورد پسند بعضی از بزرگترامون نبوده باشه -  بزرگترایی که فکر می کنن بیشتر از همه عالم می فهمن و قیم ما هستن – و اونوقت صدامون و حرفامون عقایدمون یه جایی چال شده باشه؟ اصلاً تا حالا اینجوری شده یا نه؟

5) راستی امسال دوم خرداد بدون خاتمی چه حالی داره؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت   توسط خورشید  | 

این خبر به نقل از خبرگزاری کانون دانش آموزی(پانا)است:

http://www.irpana.ir

هيات نظارت بر مطبوعات در پنجاه و دومين جلسه از دهمين دوره خود كه بطور فوق العاده در روز سه شنبه 2/3/85 برگزار شد با اكثريت آراء حكم به توقيف روزنامه ايران داد.
به گزارش پانا و بر اساس اخبار واصله از روابط عمومي معاونت مطبوعاتي و اطلاع رساني،روزنامه ايران به دليل انتشار مطالب تفرقه افكن و تحريك آميز با استناد به تبصره ماده 12 قانون مطبوعات و بر اساس بند 5 ماده 6 توقيف و به دادگاه ارجاع شده است.
دليل توقيف اين روزنامه چاپ كاريكاتوري درباره آذري زبانان اعلام شده است.
02/03/1385
12:39:13

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/02ساعت   توسط خورشید  | 

 

من هیچ فکر نمی کردم نتایج جشنواره تا این اندازه حرف و گفتگو و نقد و چرا و اما و اگر و... در پی داشته باشه!

دوستان بخدا جشنواره تموم شد، الان چند روزیه که بیشتر وبلاگ نویسایی که هرروز به وبلاگشون سر می زدم همچنان مشغول نوشتن در باره داوری نتایج نخستین جشنواره وبلاگ نویسان یزدی هستند و از نوشتن درباره سایر مطالب غافلند، نمونش همین آقای حقیقت نژاد که من فکر می کردم کلی مطلب درباره رفتن شهسواری و آمدن زابلی به آموزش وپرورش بنویسه، ولی از شب برگزاری آیین پایانی تا الان فقط دو مطلب کوتاه غیر جشنواره ای نوشته!... نمی دونم این گفتگوها چه مشکلی را حل می کنه جز اینکه خستگی رو به تن برگزار کنندگان بذاره، این باعث می شه دیگه هیچکس برای برگزار کردن دومین دوره پیش قدم نشه.

حالا به فرض اینکه در داوری ناداوری شده (به هردلیل: سیاسی، محافظه کاری، باندبازی، کم تجربگی و یا...) مهم اینه که دوستان برگزار کننده هم به نارساییها و معایب آگاهند و معترف.

ضمن ادای احترام و ادب به همه دوستان معترض و گلایه مند و نیز آنهایی که برگزیده شده اند و گروه محترم داوران، من بر این باورم که جشنواره و داوری به خودی خود هیچ ارزشی  ندارد مگر اینکه باعث دوستی و آشنایی و انسجام وبلاگ نویسان و تبادل تجربه باشد (سخنی بسیار کلیشه ای که بارها در جشنواره های تئاتر از دهان بسیاری از شرکت کنندگان شنیده ام  - فقط شنیده ام ولی در عمل ندیده ام ، به همین دلیل از بکار بردن آن بسیار بدم می آید ولی ناچار شدم)

بهترین داوری را خود ما می توانیم در باره کارمان انجام دهیم و خودمان را با دیگران مقایسه کنیم، اگر سر خودمان کلاه نذاریم به نتایج خوبی می رسیم.

در پایان لازم است از دو دوست وبلاگ نویس عذر خداهی کنم(نویسندگان وبلاگهای دفترچه خاطرات و یه قطره اشک ) چون گویا مطلبی که من در بخش نظرات وبلاگ بهار نو بودم باعث رنجش آنها شده است.

بهر جهت برای همه دوستان وبلاگ نویس آرزوی تندرستی و شادکامی و سربلندی دارم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/01ساعت   توسط خورشید  |