
پنج شنبه شب در یکی از دید و بازدیدهای نوروزی جایی میهمان بودیم که ماهوراه هم داشتند و میهمانان هم سرگرم تماشای شوهای تلویزیون «طپش». شخصی که کنترل ماهواره در دستش بود در یکی از سرکشی های خود به دیگر کانالها به شبکه«هما» رسید؛ دکتر عبدالکریم سروش در حال سخنرانی بمناسبت رحلت پیامبر(ص) بود؛ کم کم پنج شش نفر از میهمانها به تلویزیون نزدیکتر شدند، بقیه هم در جای خود به سخنان دکتر گوش می دادند؛ در بین این افراد یک دانشجوی کارشناسی ارشد، یک دانش آموز دوره راهنمایی، یک دیپلمه، یک نفر که کار آزاد دارد، یک کارمند بازنشسته و... حضور داشتند.
دکتر سروش از پو سته ای می گفت که پیرامون بسیاری از موضوعات و مسائل دینی و مذهبی ما را فراگرفته و باعث شده تا بنا به چگونگی نگرش، بیان و تعبیر برخی از علما و بزرگان مذهبی و دینی، بسیاری از مسلمانان پوسته خوارِ مغز شده و بیشتر به پوسته و سطح مسائل چنگ بیندازند.
دکتر بر این باور بود که وظیفه مسلمانان این است که مغز و گوهر کانونی مسائل دینی را شناخته و نگه دارند.
وی برای قشر 2 وظیفه را برمی شمرد: نگهداری از مغز و پوشش مغز، و می گفت الان شرایط به گونه ای شده که این پوسته نه تنها دیگر حفاظ و نگه دارنده نیست بلکه خائن به مغز نیز شده است... مسلمانان آنقدر به این پوسته پرداخته اند و آن را ستبر و بزرگ کرده اند که اگر به مسئله ای برخورد نمایند دیگر مجال وتوانی برای رسیدن به مغز آن مسئله و مفهوم را ندارند!
دکتر در پایان گفت: دعای من برای شما این است که از قشر مسائل گذشته و به مغز برسید.
جدا از سخنان ارزشمند دکتر سروش که بخش کوچکی از آن را برایتان آوردم چند نکته برای خودم جالب بود:
1) معمولاً ما بینندگان گرامی! هنگامی که در تلویزیون خودمان با سخنرانانی ربرو می شویم که در حال گفتگو یا سخنرانی مذهبی هستند، بی درنگ معترض می شویم که اَه همه ش سخنرانی و عزاداری!
ولی در این شب با اینکه بناگاه از شبکه طپش به هما رسیدیم هیچکس اعتراض نکرد و یا نخواست که به همان شبکه رقص و آواز برگردد.
2) از لحاظ تصویری نیز سخنرانی سروش هیچ جلوه بصری ویژه ای نداشت؛ یک نمای متوسط(مدیوم شات) بدون هیچ حرکت دوربین یا برش(کات) به نمای دیگر، با پس زمینه ای تیره
3) می توان گفت که ریتم سخنرانی و بلندی صدای دکتر سروش هم تقریباً یکنواخت بود.
4) هیچکدام از کسانی هم که به سخنان دکتر گوش می دادند از شیفتگان و یا شاگردان او نبودند ولی در مدت نزدیک به 30 دقیقه ای که سخنانش پخش می شد با دقت به حرفهایش گوش دادند.
آیا می توان این نتیجه گرفت که اگر حرفی منطقی باشد و از دل بر آید به دل هم می نشیند و مردم هم گوش می دهند؟ و آیا می توان ننتیجه گرفت که ما خودمان می توانیم بد وخوب را از هم تشخیص دهیم و نیازی به این نیست که کسی برایمان تصمیم بگیرد؟