تبليغاتX
کشکول

کشکول

از همه چیز و همه جا

 

پوپک گلدره بازیگر ۳۵ ساله و همیشه شاداب و پرانرژی تئاتر، سینما و تلویزیون عصر روز ۲۸ فروردین، پس از نزدیک به ۸ ماه ماندن در برزخ کما به ساحل آرامش رسید و خاطرات شیرین دریا و چشمان شوخِ همیشه خندانش را برای ما و نوجوانان سالهای پیش به یادگار گذاشت.

پوپک گلدره نزدیک به ۸ ماه پیش به هنگام بازگشت از صحنه فیلمبرداری، با خودروی خود به دره ای پرتاب شده بود و از آن پس در کما بسر می برد.

«خاطرات شیرین دریا» و «رویای شیرین دریا» از به یادماندنی ترین کارهای تلویزیونی او و فیلمهای «موج مرده» و «سیندرلا» از آخرین کارهای سینمایی او بشمار می روند.

یادش گرامی و روانش شاد باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/30ساعت   توسط خورشید  | 

1)     بنا به گزارش ايرنا محصل همداني در همايش دهياران بخش مركزي مهريز گفته است كه كاهش بودجه براي جلوگيري از حيف و ميل  اعتبارات بوده است.

2)     چند روز پيش براي انجام يك كار اداري، خواستم نظر رييس را بدانم،  از آنجايي كه براي سركشي به يكي از واحدها، در بيرون از اداره بسر مي برد، ناچار شدم با تلفن اداره شماره همراهش را بگيرم، پس از برقراري ارتباط بلافاصله گفت: من توي راهم، دارم  ميام؛ و قطع كرد.

20دقيقه اي گذشت، اما نيامد، ناچار دوباره تماس گرفتم، باز هم مانند بار نخست پاسخ داد!

بالاخره آمد، صحبتهايمان را كرديم و در پايان او گفت كه مجبور بوده قطع كند! چون كه دستور رسيده كه مدت زمان تلفنهاي اداري بسيار كوتاه شود و يكي دو جمله ديگر از اين دست كه اينها براي

صرفه جويي است.

اميدواريم اين كاهش براي همه كارها و همه گروهها يكسان باشد و نيز دولتمردان جديد بگويند كه اصولاً چه كارهايي را حيف و ميل مي دانند... فعلاً كه گويا بايد در همه چيز و همه كاري صرفه جويي كرد:

عطاي بزرگان ايران زمين

 دو تا بارك ا... ، يكي آفرين

اخيراً بخشنامه شد از سران

براي صرفه جويي آفرين هم نگين!

  

  

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/21ساعت   توسط خورشید  | 

مدیر کل فرهنگ و ارشاد یزد تغییرات، جابجایی و مهره چینی های خود را از روزهای پایانی سال پیش آغاز کرده است.

به چند نمونه توجه کنید:

  • آقای حوتی نژاد که مسئول حراست این اداره بوده همچنان هست! اما با حفظ سمت مسئولیت اداره سمعی بصری را نیز به عهده گرفته است.
  • شنیده شده که جلیل رفیعی که مسئول اداره مذکور بود به کرج منتقل شده است.
  • آقای زارعیان بجای آقای احمد ذاکری، فعلاً و تا اطلاع بعدی سرپرستی ارشاد صدوق را بعهده گرفته است.
  • آقای حسینیان که در زمان مدیر کلی آقای کاظمینی با عنوانهایی همچون مسئول امور هنری، سرپرست ارشاد شهرستان یزد و معاونت فرهنگی فعالیت می کرد، احتمالاً با عنوان مشاور مدیرکل ارشاد، با این اداره همکاری کند، درباره اینکه ایشان به ارشاد نقل مکان کنند یا در همان آموزش وپرورش بمانند هنوز چیز دقیقی شنیده نشده!

                                                   

البته امیدواریم با تیزهوشی و دقتی که از آقای عجمین سراغ داریم همه این دگرگونیها به سود فرهنگ و هنر استان یزد باشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/20ساعت   توسط خورشید  | 

نمی دانم چرا از وقتی خبر تعطیلی نشریه خاتم یزد را شنیدم بی اختیار به یاد فیلم«فارنهایت451» ساخته فرانسوا تروفو کارگردان فرانسوی افتادم.

ترفو در این فیلم  جامعه ای را به تصویر کشیده که حاکمانش با هر گونه اندیشه مخالف و نیز با کتاب و کتابخوانها دشمنی دارند و هرکس را که در منزلش کتاب داشته باشد دستگیر و زندانی کرده و کتابهایش را به آتش می کشند.

در پایان و زمانیکه حاکمان و مزدورانشان گمان می کنند که دیگر هیچ کتابی باقی نمانده می بینیم که مردمان آن جامعه هر کدام، خود یک کتاب شده اند؛ بدینگونه که که هرکس نوشته های یک کتاب را به ذهن سپرده و خود را با نام همان کتاب به دیگران می شناساند، مثلاً  می گوید من «بینوایان» ویکتور هوگو هستم و چنانچه طرف مقابل آن کتاب را نخوانده بود، او خودش را برای آن دیگری بازخوانی می کند!

بهر حال چه باک که گروهی از تعطیلی خاتم خوشحال می شوند؛ مهم این است که خاتم در این مدت کوتاه خوش درخشید و دوستیهای تازه ای را موجب شد و خودش نیز در بین اهالی ادب، فرهنگ، هنر، ورزش و سیاست دوستداران زیادی پیدا کرد.

یادمان باشد که ما هم هر کداممان می توانیم یک کتاب شویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/20ساعت   توسط خورشید  | 

یادم می آید سالها پیش، هراز گاهی کاغذی افتاده به درون خانه یا لای در پیدا می کردیم که روی آن دعا، دستور چگونگی برپایی سفره نذر و  یا نماز ویژه ای آموزش داده شده بود و در پایان از ما خواسته بود تا آن متن را 7 یا 10 بار یا بیشتر بازنویسی کنیم و درون هفت یا ده خانه در 7 یا 10 محله دیگر بیندازیم و در پایان تر  هم هشدار داده بود که اگر چنین نکنیم، بد می بینیم!

اما امروزه و در 5 ، 6 ماهه اخیر، تکنولوژی تلفن همراه  به یاری  خرافاتی ها آمده و بازنویسی متنهای مورد نظر را آسان تر نموده است البته شاید خرجش بیشتر شده باشد!

تفاوت دیگر این متنهای خرافی در این است که پایانشان ترساننده نیست، بلکه مژده می دهد که چنانچه آن SMS را برای دیگران بفرستیم حتماً خبر خوبی دریافت می داریم.

شاید این نگاه مهربانانه و دوستانه هنوز باقیمانده اثرات نگاه دیگرگونه و سرشار از لطافت خاتمی به مقوله دین و دعا و نیایش و مذهب باشد.

گمان می کنید آیا امکان دارد که دوباره پایان SMS ها با خشونت و تهدید همراه شود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/14ساعت   توسط خورشید  | 

پنج شنبه شب در یکی از دید و بازدیدهای نوروزی جایی میهمان بودیم که ماهوراه هم داشتند و میهمانان هم سرگرم تماشای شوهای تلویزیون «طپش». شخصی که کنترل ماهواره در دستش بود در یکی از سرکشی های خود به دیگر کانالها به شبکه«هما» رسید؛ دکتر عبدالکریم سروش در حال سخنرانی بمناسبت رحلت پیامبر(ص) بود؛ کم کم پنج شش نفر از میهمانها به تلویزیون نزدیکتر شدند، بقیه هم در جای خود به سخنان دکتر گوش می دادند؛ در بین این افراد یک دانشجوی کارشناسی ارشد، یک دانش آموز دوره راهنمایی، یک دیپلمه، یک نفر که کار آزاد دارد، یک کارمند بازنشسته و... حضور داشتند.

دکتر سروش از پو سته ای  می گفت که پیرامون بسیاری از موضوعات و مسائل دینی و مذهبی ما را فراگرفته و باعث شده تا بنا به چگونگی نگرش، بیان و تعبیر برخی از علما و بزرگان مذهبی و دینی، بسیاری از مسلمانان پوسته خوارِ مغز شده و بیشتر به پوسته و سطح مسائل چنگ بیندازند.

دکتر بر این باور بود که وظیفه مسلمانان این است که مغز و گوهر کانونی مسائل دینی را شناخته و نگه دارند.

وی برای قشر 2 وظیفه را برمی شمرد: نگهداری از مغز و پوشش مغز، و می گفت الان شرایط به گونه ای شده که این پوسته نه تنها دیگر حفاظ و نگه دارنده نیست بلکه خائن به مغز نیز شده است... مسلمانان آنقدر به این پوسته پرداخته اند و آن را ستبر و بزرگ کرده اند که اگر به مسئله ای برخورد نمایند دیگر مجال وتوانی  برای رسیدن به مغز آن مسئله و مفهوم را ندارند!

دکتر در پایان گفت: دعای من برای شما این است که از قشر مسائل گذشته و به مغز برسید.

جدا از سخنان ارزشمند دکتر سروش که بخش کوچکی از آن را برایتان آوردم چند نکته برای  خودم جالب بود:

1)     معمولاً ما بینندگان گرامی! هنگامی که در تلویزیون خودمان با سخنرانانی ربرو می شویم که در حال گفتگو یا سخنرانی مذهبی هستند، بی درنگ معترض می شویم که اَه همه ش سخنرانی و عزاداری!

ولی در این شب با اینکه بناگاه از شبکه طپش به هما رسیدیم هیچکس اعتراض نکرد و یا نخواست که به همان شبکه رقص و آواز برگردد.

2)     از لحاظ تصویری نیز سخنرانی سروش هیچ جلوه بصری ویژه ای نداشت؛ یک نمای متوسط(مدیوم شات) بدون هیچ حرکت دوربین یا برش(کات) به نمای دیگر، با پس زمینه ای تیره

3)     می توان گفت که ریتم سخنرانی و بلندی صدای دکتر سروش هم تقریباً یکنواخت بود.

4)     هیچکدام از کسانی هم که به سخنان دکتر گوش می دادند از شیفتگان و یا شاگردان او نبودند ولی در مدت نزدیک به 30 دقیقه ای که سخنانش پخش می شد با دقت به حرفهایش گوش دادند.

آیا می توان این نتیجه گرفت که اگر حرفی منطقی باشد و از دل بر آید به دل هم می نشیند و مردم هم گوش می دهند؟ و آیا می توان ننتیجه گرفت که ما خودمان می توانیم بد وخوب را از هم تشخیص دهیم و نیازی به این نیست که کسی برایمان تصمیم بگیرد؟

+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/12ساعت   توسط خورشید  | 

سالروز رحلت پیامبر و نیز شهادت امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا(ع) را تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/09ساعت   توسط خورشید  | 

قراراست فردا شب ساعت 7 نمايشگاه عكسي از راهپيمايي ها و حضور مردم در 10 فرودين 57 در محل سينما دانش آموز سابق، تالار دهم فروردين اسبق ومجموعه فرهنگي هنري دهم فروردين» كنوني گشايش يابد و پس از آن هم برنامه شب شعر و خاطره  كه بيشتر به همين مناسبت خواهد بود،برگزار شود.

بله گويا مسئولين آموزش و پرورش برآن شده اند تا با گذاشتن نام «مجتمع فرهنگي و هنري» خيال همه سينما دوستان يزدي را از بابت سينما شدن اين مكان آسوده كنند و بروند پي درآمديابي!

بگذريم كه رييس آموزش و پرورش سال پيش در گفتگويي گفته بود كه قرار است اين سينما همزمان با سينما فلسطين تهران به نمايش فيلم بپردازد!

البته بدست آوردن درآمد خوب است به شرط آنكه اين درآمد براي ديگر كارهاي فرهنگي و هنري، دست كم در گستره خود آموزش و پرورش هزينه شود؛ مانند بهتر برگزار نمودن جشنواره هاي تئاتر دانش آموزي، البته اگر ديگر چيزي از آن باقي مانده باشد.

ولي همه نگراني من اين است كه برگزاري اينگونه برنامه هاي ارزشي، در راستاي برآورده شدن اهداف شخصي بعضي ها و بالا رفتن آنها از اين نردبان خوب و آماده باشد.

به هرحال شما اگر وقت كرديد به شب شعر برويد، خوب و خاطره انگيز خواهد بود.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/08ساعت   توسط خورشید  | 

«حلقه گم شده» نام سريال جديدي است كه قراراست پس از تعطيلات نوروز توسط حسين حاجي ده آبادي كارگردان سريال «همدوماد» ساخته شود.

اين سريال ۳۰ قسمتي كه گفته مي شود براي مركز يزد خواهد بود، داراي موضوعي خانوادگي و طنزآميزاست.

فعلاً قرارداد بازيگراني مانند روح ا... مفيدي،اسماعيل سلطانيان و خانمي بنام طايفي بعنوان بازيگران تهراني بسته شده!

فريدون كرمي هم كه سالها در تلويزيون يزد فعاليت داشت و در سريال 

«همدوماد» هم بعنوان تهيه كننده با حاجي ده آبادي همكاري داشت در اين سريال نيز مدير تهيه خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/07ساعت   توسط خورشید  | 

استعمال دخانیات ممنوع / اخذ عدم خلافی / سوییچ اتومبیل

 

خوب می دانیم که اینگونه واژه ها و عبارتهای تازی یا فرنگی و بگونه ای غیرفارسی

در زبان نوشتاری و گفتاری روزمره ما کاربرد فراوانی یافته اند.

واژه هایی که به آسانی می توانیم واژه های برابرشان را  پیدا کرده و بکار بببریم (واژه هایی نه چندان دور از ذهن) باور کنید مراد من زنده کردن شعار«فارسی را پاس بداریم» فرهنگستان زبان و ادب و... نیست

آنها آنقدر در این زمینه بد و شعاری کار کردند که تا مدتها جمله «فارسی را پاس بداریم» به یک شوخی با نمک تبدیل شده بود.

من بر این باورم که ما می توانیم با گزینش واژه های فارسی هنگام نوشتن مطالبمان کاری را آغاز کنیم که ارزشمند است؛ به چند نمونه زیر نگاه کنید:

نشست  بجای  جلسه / نخستین  بجای  اولین / آیین  بجای  مراسم / آغاز  بجای  اول / گوناگون  بجای مختلف

گشایش  بجای  افتتاح / پایانی  بجای اختتامیه / دست کم  بجای  حداقل / آگاهی  بجای  استحضار  

نمونه های بسیار دیگری نیز هستند که اگر کمی بیندیشید به آسانی می توانید در نوشته های خود از آنها بهره ببرید.

در پایان چند جمله ای از کتاب «هویت ایرانی و زبان فارسی» نوشته شاهرخ مسکوب را برایتان بازنویسی می کنم:

«...ما به عنوان یک قوم برای ادامه حیات دو جور ایستادگی کردیم: مستقیم و غیر مستقیم؛ یا به یک بیان کلی دیگر، نظامی و فرهنگی. و بعد از 400 سال به دو نتیجه رسیدیم: شکست و پیروزی. شکست در مقابله مستقیم؛ در رویارویی و جنگ برای هدف های اجتماعی و سیاسی، برای جدا شدن و بریدن از فاتحان عرب، از خلافت بغداد و از دین اسلام. نتیجه ی دوم رسیدن به پیروزی بود؛ پیروزی در نگه داری ملیت و زبان.

ما ملیت یا شاید بهتر باشد بگوییم هویت ملی(ایرانیت) خودمان را از برکت زبان و در جان پناه زبان فارسی نگه داشتیم با وجود پراکندگی سیاسی در واحدهای جغرافیایی متعدد و فرمانروایی عرب، ایرانی و ترک. ...»

«...اگر بتوان گفت زبان ماده تفکر است، همانطور که سنگ یا موم ماده مجسمه است، اندیشه در زبان

" جسمانیت" می پذیرد. ...»

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/07ساعت   توسط خورشید  | 

شنیده شده که دلال ورزشی با انصافی به مسئولین تیم فوتبال شهید قندی گفته که در ازای پرداخت ۳۰۰میلیون تومان به من (یعنی به آقای دلال) پیروزی این تیم برابر تیمهای استقلال اهواز، ابومسلم و ملوان را تضمین می کند.

البته این کار در صورتی مفید خواهد بود که تیم فوتبال قندی بتواند نخسین بازی سال جدیدش را که در برابر استقلال تهران است با پیروزی به پایان برساند و تیمهای شموشک، برق شیراز و راه آهن نیز امتیاز از دست بدهند.

از آنجایی که تیمهای استقلال اهواز، ابومسلم و ملوان نه نگران رفتن به لیگ ۱ هستند و نه امیدوار به قهرمانی، چندان دور از ذهن نیست که دلال چرب زبان بتواند بازیکنان تیمهای مورد نظر را خام کند ولی از  آنجاییکه باشگاه شهید قندی توانایی پرداخت دستمزد عقب افتاده بازیکنان خودش را نیز ندارد، این کار  نشدنی به نظر می رسد.

البته شاید هم اینها تنها شایعه ای  بیش نباشد، چراکه بازهم شنیده شده مسئولین کارخانه شهید قندی اصلاْ دیگر حوصله تیم داری ندارند!!  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/06ساعت   توسط خورشید  | 

آخیش! بالاخره من هم به شما وبلاگ نویسان پیوستم، اجازه که می دین؟

خودتون می دونین که اجازه شما چندان مهم نیست! پس بهتره کشتی رو شیرین بگیرید و اجازه بدین

درست مثل خیلی از موارد زندگی که خیلی از مردم، زیر سیبیلی بی خیال خیلی از چیزها می شن!!

هرچند من نزدیک به هفت ماهه که مدیریت یک وبلاگ هنری رو به عهده دارم، ولی چون مال خود خودم نبود، برای نوشتن خیلی چیزها به خودم اجازه نمی دادم.

به هرحال امیدوارم از نام وبلاگ پی برده باشین که من می خوام توی وبلاگم از همه چیز و همه جا بنویسم؛ از چیزهایی که می بینم و می شنوم و می خونم یا از همسایه هامون (وبلاگهای دیگه) با اجازه خودشون کش می رم یا ایده می گیرم.

البته دلم می خواد بیشتر به ماجراهای فرهنگی/ هنری اون هم در گستره استان خودمون بپردازم، ولی این خواستن به این معنی نیست که به دیگر موضوعات و جاهای دیگر نپردازم.

درباره شیوه نوشتن هم باید بگم که ممکنه با توجه به موضوع نوشته دگرگون بشه شاید هم نشه!

اصلاً صبر کنید ببینید من می تونم این وبلاگ رو اداره کنم، اگر چنین شد یادتون باشه ساعتهای پایانی چهارمین روز از نخستین ماه هزار و سیصد و هشتاد و ششمین سال خورشیدی می شه نخستین جشن زادروز وبلاگ من!!

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/04ساعت   توسط خورشید  |