سه شنبه 1393/07/01

پیشینه کار هنری و تئاتری من!!

عليرضا خورشيدنام - زادروز: خرداد 52 در يزد ديپلم: تجربي / كارداني: هنرهاي تجسمي از تربيت معلم شهيد مطهري شيراز كارشناسي: كارگرداني سينما از دانشكده سوره اصفهان داراي 21 سال تجربه كار در تئاتر. از اردي بهشت 72 در نمايشي وي‍ژه كودكان با نام "زنگ اول، نمايش" به كارگرداني سيد حسين پيغمبري - که در تئاتر حق زیادی به گردن من دارد- كار در زمينه بازيگري تئاتر را آغاز كردم. البته من به عنوان منشی صحنه کارم را در این گروه آغاز کردم. عباس ملازینلی و علی مزیدی پیش از این تجربه بازی داشتند، بقیه بازیگران مانند: "محمدرضا آخوندی" / "علی شمشیری" / "علیرضا پورحسینی" و "مالمیر" از هنرجویان هنرستان نمایشی یودند که توسط "پیغمبری" به باری در این نمایش فراخوانده شده بودند. با نیامدن علیرضا پورحسینی - که گمانم دستش شکست- "پیغمبری" من را جایگزین او کرد! پس از آن در خرداد همان سال، دوست خوبم "عباس ملازینلی" که در نمایش "زنگ اول، نمایش" بازی می کرد، به شرکت در تمرین های نمايش "چشم ها را باز كنيد" فراخوانده شدم که نویسنده اش "سعید شهریار" بود و کارگردانش، خود عیاس! با بازی در این نمایش - به نقش "نادر" که خلاف کار بود- براي نخستين بار حضور در جشنواره تئاتر استاني و پس از آن جشنواره منطقه اي را تجربه كردم. سال 73- بازي در تعزيه نمايشي شهادت امام حسين(ع) و سپس بازي در نمايش "آرش" روايتي از استاد "بهرام بيضايي" و به كارگرداني سعيد شهريار؛ براي بازي در اين نمايش، كه سال 73 در پنجمين جشنواره تئاتر استان يزد - شهرستان اردكان برگزار شد، جايزه سوم يازيگري را برای ایفای نقش "شاه توران" گرفتم. سال 74 بازي در نمايش "تنهايي دريا" به كارگرداني سيد حسين پيغمبري و حضور در دومين جشنواره سراسري تئاتردفاع مقدس- نویسنده: "سنبل رحیمی" / کارگردان: "سید حسین پیغمبری" سال 75 بازي در نمايش "آهو، دختر شهر آفتاب" و حضور در جشنواره سراسري تئاتر فجر- نویسنده و کارگردان: "سعید شهریار" سال 76 بازي در نمايش "مرداب نشين ها"- نوشته: "ووله سوینکا" / کارگردان: "عباس ملازینلی" سال 77 بازي در نمايش "طلحك و ديگران" شركت در جشنواره استاني و منطقه اي- بر اساس فيلم نامه اي با همين نام از استاد بهرام بيضايي" كه "حیدرنیک آیین" آن را براي صحنه بازنويسي و كارگرداني كرد. سال 78 بازي در نمايش "دژ" و كسب رتبه اول بازيگري در نهمين جشنواره تئاتر استان يزد- نویسنده: "اصغر حسینیان"/ کارگردان: "سید حسین پیغمبری" سال 79 بازي در نمايش "بازي سلطان و سياه" و كسب جايزه ويژه بازيگري در دهمين جشنواره تئاتر استان، براي بازي در نقش "سياه" – سپس حضور در جشنواره منطقه اي سمنان و دريافت جايزه سوم بازيگري. نوشته استاد "عاي نصيريان" و با كارگرداني "سيد حسين پيغمبري" سال 80 بازي در نمايش خياباني "فراري" به نویسندگی و كارگرداني "سيد ناصر امامي ميبدي" و حضور در جشنواره استاني و نيز جشنواره تئاتر فجر سال 82 بازي در نمايش "داش آكل، داش آكل" و شركت در جشنواره تئاتر استان يزد- نویسنده و کارگردان: "محمد تقی احتیاط" سال 83 بازي در نمايش "انكار" نوشته ی "ابراهیم مکی"که پروژه پاياني دانشگاه "اوژن صفاري" در رشته کارگردانی بود. این نمایش به جشنواره تئاتر دانشجويي اصفهان راه پیدا کرد كه همراه شد با دريافت جايزه دوم بازيگري. در همين سال با بازي در نمايش "ديوانه! من هوراشيو هستم" به كارگرداني "امير زكي پور" جايزه نخست بازيگري از جشنواره تئاتر استان را بدست آوردم. سال 84 بازي در نمايش "اژدهاك" نوشته استاد "بهرام بیضایی" و كارگرداني احمد ندافي، سپس در همين سال در نمايش "پيك" نوشته مشترک "سید مجتبی حسينی" و "احمد ندافی" و كارگرداني "ندافي" بازي كردم كه به حضور در نخستين دوره جشنواره تئاتر رضوي در استان اصفهان و دريافت جايزه دوم بازيگري، انجاميد. سال 84 با بازي در نمايش "بوي تلخ بهشت" در جشنواره استاني حاضر بودم.- نویسنده و کارگردان: " سید هادی اشراقی" سال 85 بازي در نمايش "كيش مهر"- نویسنده و کارگردان: "سعید شهریار" سال 88 بازي در سوگ نمايش "سيراب ترين عطشان" كه با رويكرد ظلم ستيزي امام حسين به روي صحنه رفت. نویسنده و کارگردان: "سید حسین پیغمبری" سال سال 91 بازي در نمايش "بازگشت افتخار آميز مردان جنگي" به كارگرداني يك كارگردان جوان و تازه كار –"هادي دهقان"- و دريافت جايزه سوم بازيگري از جشنواره تئاتر استان سال 92- تابستان اين سال در نمايش خياباني "جاده لغزنده مي شود" بر اساس طرحی از "هادی دهقان" كه گفتگوهايش را نوشتم و"هادي دهقان" آن را كارگرداني كرد. نمايشنامه خواني "رقص كاغذ پاره ها" نوشته ی "محمد یعقوبی" و كارگرداني يك جوان تازه كار و علاقمند ديگر به نام "حسام افروز"حضور پيدا كردم كه در نخستين دوره جشنواره نمايشنامه خواني كه در شهرستان اشكذر برگزار شد؛ جايزه نخست را بدست آوردم. سال 93- بازي در نمايش "ما به هم دروغ نمي گيم" نوشته "سيد كيوان ميرمحمدي" و به كارگرداني "صادق نصيري" و دريافت جايزه نخست بازيگري در بيست و چهارمين جشنواره تئاتر استان يزد در میانه های دهه 70 در نمایشی به کارگردانی "حیدرنیک آیین" بازی کردم که در جشنواره منطقه ای بنیاد شهید که در کرمان برگزار می شد، جایزه نخست بازیگری را گرفتم! از سال 73 تا 79 به عنوان گوينده، مجري و گزارشگر با صدا و سيماي يزد همكاري داشتم، همچنين مدتي تهيه كننده و كارگردان نمايش هاي راديويي اين مركز بودم. سال 72 در فيلم 8 ميليمتري "وقت لطيف شن" نوشته و كار "محمد شاهپيري" دستيار فيلم بردار بودم. فيلم هاي 8 ميليمتري "پول پر" و "اره دو سر" در سال 73 براي انجمن سينماي جوانان يزد ساختم. سال 75 در فيلم 16 ميليمتري "من يكي خاكستري ام" نوشته و كار "مهدي مرعشي" مديرتداركات بودم. در فيلم داستاني "داور" به كارگرداني "رضا مشيري" بازيگردان بودم. در فيلم هاي داستاني ""سايه دوست" و "دهمين نفر" بازيگردان و دستيار كارگردان "رضا بحري" بودم. فيلم كوتاه "قانون" را براي سيماي مركز يزد ساختم. فيلم كوتاه "سال ها بعد، در چنين روزي..." را به عنوان پروژه پاياني دانشگاه نوشته و كارگرداني كردم. فيلم مستند "بي بي جان، پيربانوي كوير" را براي بنياد شهيد ساختم. همچنين در چند فيلم كوتاه و دانشجويي ديگر نيز بازي كرده ام. تجربه اجراي برنامه هاي گوناگون را نيز دارم: اجراي آيين هاي آغازين و پاياني جشنواره بين المللي فيلم رشد، آيين آغازين دومين جشنواره فيلم حقيقت، آيين هاي بزرگداشت فردوسي كه در تالار فرهنگ خانه نمايش يزد برگزار مي شد و ... بازي در چند فيلم كوتاه دانشجويي بازي در سريال"آب پريا" به كارگرداني سركار خانم "مرضيه برومند" كه نوروز 92 از شبكه دو ژخش شد. سردبيري و نويسندگي براي بولتن هاي چند دوره از جشنواره هاي تئاتر استان داوري چند دوره از جشنواره هاي تئاتر دانش آموزي در رده هاي متوسطه، راهنمايي و آمادگي داوري نخستين دوره جشنواره تئاتر داخلي شهرستان ابركوه و ...
نوشته شده توسط خورشید در 12:18 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1393/06/27

برگزیدگان جشنواره بیست و چهارم تئاتر استان یزد

پيش از غروب سه شنبه 25 شهريور 93، آراي داوران بيست و چهارمين جشنواره تئاتر استان يزد، خوانده شد و اين جشنواره غروب كرد!!

 آراي داوران: هیات داوران، یعنی آقایان ناصر آقایی، حسین راضی و حسن عابدی، نمایش های «ما به هم دروغ نمی گیم» و « همیشه همه چیز ...» را بدون اولویت بعنوان نمایندگان تئاتر استان یزد به جشنواره منطقه ای معرفی كردند.

طراحی بروشور: «نرگس ابراهیمی» برای بروشور نمایش «ترنج»

طراحی لباس: «مرجان السادات طیبی» برای طراحی لباس نمایش «رقص کاغذ پاره ها»

 طراحی صحنه: ضمن تقدیر از طراحان صحنه نمایش های «ما به هم دروغ نمی گیم» و «همیشه همه چیز ...»؛ «ابوالفضل سلیمی» طراح صحنه نمایش «ترنج» حائز رتبه برتر شد.

 نویسندگی: جایزه نفر دوم به «مهدی مرعشی» به خاطر نمایشنامه «همیشه همه چیز ... » و جایزه نفر نخست به «کیوان میرمحمدی» به خاطر نمایشنامه «ما به هم دروغ نمی گیم» اهدا شد.

 کارگردانی: جایزه نفر سوم به «مسیح دهقانی» کارگردان نمایش «ترنج» ،

 جایزه نفر دوم به «مهدی مرعشی» کارگردان نمایش «همیشه همه چیز»

و جایزه نفر نخست به «صادق نصیری» کارگردان نمایش «ما به هم دروغ نمی گیم» داده شد.

بازیگری زن: مقام سوم مشترک را «رعنا مومنی» بازیگر نمایش «ما به هم دروغ نمی گیم» و «مریم هاشمی» بازیگر نمایش «سگ مارس» 

 مقام دوم مشترک را «زهرا زین الدینی» بازیگر نمایش «رقص کاغذ پاره ها» و «سپیده عطارها» بازیگر نمایش «ترنج»

و مقام نخست را «ناهید فرجی» بازیگر نمایش «ما به هم دروغ نمی گیم» بدست آوردند.

 بازیگری مرد: مقام سوم مشترک را «صاحب حائری زاده» بازیگر نمایش «ما به هم دروغ نمی گیم» و «علی دهقانپور» بازیگر نمایش «ترنج» ،

مقام دوم را «ابوالفضل سلیمی» بازیگر نمایش «همیشه همه چیز ...»

و مقام نخست را «علیرضا خورشیدنام» بازیگر نمایش «ما به هم دروغ نمی گیم» بدست آوردند.

گفتنی است در بخش موسیقی هیات داوران هیچ یک از گروه ها را حائز کسب رتبه برتر ندانست.

 

نوشته شده توسط خورشید در 8:48 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1393/06/26

جايزه اي براي بازي!

بار ديگر و نمي دانم براي چندمين بار، عصر ديروز – سه شنبه 25 شهريور 93- جايزه اي گرفتم به عنوان بازيگر نخست استان در بيست و چهارمين جشنواره تئاتر استان يزد؛

 براي بازي در نمايش "ما به هم دروغ نمي گيم" نوشته سيد كيوان مير محمدي و كارگرداني صادق نصيري.

 اميدوارم سزاوار و شايسته اين جايزه بوده باشم.

شايد با نوشتن اين جمله پاس گل مي دهم به آن هايي كه دوستم ندارند و از من خوششان نمي آيد تا ...!

ولي باكي نيست چون:

من هميشه تئاتر كار كرده ام براي دل خودم، باورهايم – شايد گاهي باورهايم نادرست بوده اند- و مردم!

من بازي در اين نمايش را پس از چند بار گفتگو با صادق نصيري –كارگردان نمايش- پذيرفتم؛(شايد نزديك به ۲۰ روز طول كشيد تا پذيرفتم كه بازي كنم)

در پاره اي از موارد با متن مشكل داشتم ونمي پسنديدم، ولي صادق با حرف ها و توضيحاتش قانعم كرد ولي با اين همه دل به دريا زدم و بازي در نقش "فرهاد" را پذيرفتم.

 نمي دانم شايد تا كنون صادق با بازيگري كه از همان بِ بسم ا... اين اندازه "كِركِر" و اما و اگر و چون و چرا كرده باشد، برخورد نداشته!

 نقش را پذيرفتم چون بازي در آن برايم تازگي داشت و تجربه جديدي به شمار مي رفت كه با بازي هاي پيشين من هم سو و همانند نبود!

مي دانستم چالش سخت و خطرناكي در پيش دارم، ممكن بود خيلي خوب شود و البته امكان سقوط سفت و سختش هم بود، هم در زمينه بازيگري و هم براي خود كار؛ مي دانستم حد وسطي در كار نيست!

 اين را همه بچه هاي گروه مي دانستند!!

البته سال ها پيش در زمان دانشجويي نيز يك نقش رئال در نمايش "انكار" نوشته استاد "ابراهيم مكي" بازي كرده بود، نمايشي به كارگرداني "او‍ژن صفاري" كه پروژه پاياني دانشگاهي اش در زمينه كارگرداني تئاتر بود. آن هم تجربه خوبي بود ولي "ما به هم دروغ نمي گيم" چيز ديگري بود!

به هر حال اين كار هم به پايان رسيد ولي اميدوارم تجربه اش ماندگار باشد، مي دانم كه بازي ام نقاط ضعف زيادي داشته و دارد، اي كاش دوستان يا منتقدان راستگو و بي غرضي باشند كه نقاط ضعف و قوت كارم را بگويند كه سخت نيازمند راهنمايي هستم.

 

نوشته شده توسط خورشید در 10:12 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1393/03/21

مخالفت با سهراب!!

به مناسبت آغاز 42 سالگی، - که یکی دو روز پیش بود- سروده ای از یک دوست جوان 17 ساله را زینت بخش این کشکول کم فروغ، خلوت و خاک گرفته می کنم باشد که دوباره نویسگاه من شود در این دنیای مجازی:

آبـــــــــ را گِـــــــل بــکنیــــد
تا نـــبیند پسرمــــــ، 
که در آن بـــــــالا دستــــــ
آبــــــــ را خون کردنــــد!!

نوشته شده توسط خورشید در 20:1 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1393/01/23

آسمان قرمز ليگ

 

ديشب همه آبي پوش هاي بالا و ميانه جدول(استقلال تهران، استقلال خوزستان، گسترش فولاد و نفت تهران) باختند و ناكام ماندند!

ديشب همه قرمز پوش هاي بالاي جدول(پرسپوليس تهران، فولاد خوزستان و تراكتورسازي تبريز) بردند و با شادماني ليگ را به پايان رساندند!

در اين ميان دلم به حال تيم خوب نفت تهران و يحيي گل محمدي دوست داشتني سوخت؛ كاش رنگ پيراهن دوم نفت، آبــــي نبود!

 

نوشته شده توسط خورشید در 9:13 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1393/01/23

آسمان قرمز ليگ

 

ديشب همه آبي پوش هاي بالا و ميانه جدول (استقلال تهران- استقلال خوزستان- گسترش فولاد و نفت تهران) باختند و ناكام ماندند!

ديشب همه قرمز پوش هاي بالاي جدول(پرسپولیس تهران- فولاد خوزستان و تراکتورسازی) بردند و با شادماني ليگ را به پايان رساندند!

در اين ميان دلم به حال تيم خوب نفت تهران و يحيي گل محمدي دوست داشتني سوخت؛ كاش رنگ پيراهن دوم نفت، آبــــي نبود!

 

نوشته شده توسط خورشید در 8:33 |  لینک ثابت  

یکشنبه 1392/12/25

بتهوون و خودروی زباله ها!!

 

چند شب پیش،(۲۲ اسفند) همراه آریا و اهورا به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یزد رفتیم تا هنرنمایی و تک نوازی هنرجویان پیانو کانون را ببینیم و بشنویم.

در بخشی از این برنامه که رسیتال پیانو نام گرفته بود، هنرجوی نوجوانی قطعه ای از آهنگ های بتهوون به نام برای الیزا را می نواخت؛ به آریا گفتم:

بابا گوش کن چقد قشنگه، چه آهنگ مهربونیه!

آریا گفت: این که آهنگ ماشین زباله اس!!

آریا درست می گفت، آهنگ اعلام حضور خوروهای گردآوری زباله بود!

با خودم گفتم نمی دونم گزینش این آهنگ برای خودروهای زباله، نشانه با کلاس بودن ماست یا اینکه نمی دونیم این قطعه توسط چه کسی و برای چی نوشته، ساخته و نواخته شده!!

 شاید هم برداشت دیگری می توان کرد، اما در آن لحظه و با دیدن چهره متعجب آریا چیز دیگری به ذهنم نرسید!

شما چه می گویید؟

 

نوشته شده توسط خورشید در 4:3 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1392/11/25

چگونه حال همه خوب هست؟!!

 

من هنوز نفهمیده ام بر چه اساسی همه میهمانان برنامه هفت می گفتند حالشان خوب است و همه از برخورد خوب و گرم مردم و منتقدان و اهالی رسانه با فیلم شان سخن می گفتند!! من که در میان این چند فیلمی که دیده ام، بگذریم...

امشب فیلم شیفتگی، ساخته علی زمانی عصمتی فیلم ساز یزدی را در سینما تک دیدم.

فیلم را دیدم و دلم سوخت!

دلم به حال به هدر رفتن کوشش های یک گروه جوان سوخت!

دلم به حال مرتضی نسیم سبحان سوخت که بیشتر بازی هایش در این فیلم سیاه شد و دیده نشد!

دلم به حال خانم رویا تیموریان -که بازی هایش را بسیار دوست دارم- سوخت!

دلم به حال کوته بینی و ترسو بودن مسئولین و سیاست گزاران جشنواره سی و دوم فیلم فجر سوخت!

دلم به حال خودمان سوخت که بی خودی دل و امید به تدبیر بسته ایم!

نمی خواهم از فیلم شیفتگی دفاع کنم و یا آن را نقد کنم، هر چند فیلم به تدوین دوباره و کوتاه شدن پاره ای از صحنه ها و پلان ها نیاز دارد و از نارسایی فیلم نامه هم آسیب دیده و ...

می خوام بپرسم موهای تراشیده خانم تیموریان چه گزندی و به کجای خط قرمز دوستان زده که باید صحنه هایی که ایشان کلاهشان را بر می دارند، سیاه / فیداوت شود؟

مگر زن سر تراشیده را پیش از این در سینمای ایران کم دیده ایم؟

فریماه فرجامی در فیلم سرب کیمیایی / گل شیفته فراهانی در فیلم درخت گلابی داریوش مهرجویی/  زهرا داوودنژاد در بچه های بد علیرضا داوودنژاد و خاطره حاتمی در قرنطینه منوچهر هادی

گمان کنم مشکل چیزی سوای بازیگر و گریم و سوژه باشد: پیشینه کاگردان و ساخته پیشین او !

باور من این هست که سال های پیش گروه داوران بر اساس خط فکری و سیاسی خود و به سفارش معاون سینمایی ارشاد و یا دوستانش داوری می کردند، داوران امسال هرچند شابد دارای دیدگاه و سلیقه داوران گذشته را نداشتند اما در داوری خود، بـــــــاج دادند!

باج به جوی که درست شد؛ جوی که حاتمی کیا با دفاع از شیار 143 درست کرد!(شاید درباره حاتمی کیا در آینده چیزهایی بنویسم)

جوی که نمایندگان مجلس به پا کردند و نشان دادند هنوز فضای تنگ و امنیتی دولت پیش به یادگار مانده!!

... بگذریم فیلم شیفتگی با همه خوبی ها و بدی هایش به ما گفت: نیازی نیست تا برای انجام کاری خودت را دگرگون کنی، همین که خودت باشی بس است، خودت باش و کارت را درست انجام بده؛ گفت که می توان زن بود اما مردانه ایستاد حرف زد و کار کرد، درست همان گونه که بانوی بزرگوار سینمای ایران، بانو رخشان بنی اعتماد مردانه ایستاد و فیملش را ساخت و حرفش را زد، کاری که خیلی از مردهای سینمای ایران انجام ندادند!!

 

نوشته شده توسط خورشید در 4:57 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1392/09/22

آدم و نیوتن

 

چند روز پیش یکی از دانش آموزان که از آزمون فیزیک بیرون اومده بود، با گوشه و کنایه به سختی آزمون و حواشی نشست های 1 + 5 گفت: اگه نیوتن اون روز به جای فکر کردن به اینکه چرا سیب از درخت افتاده، اون رو خورده بود، ما الان اینقدر مشکل نداشتیم!

من گفتم: اگه آدم به جای خوردن اون سیب، کمی فکر کرده بود، ما اینقدر مشکل نداشتیم!

نوشته شده توسط خورشید در 1:23 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1392/09/15

آریا ... اهورا... و من

 

1- چند شب پیش با آریا و اهورا توپ یازی می کردیم توی اتاق!

تمرین پرتاب کردن توپ و گرفتن اون با دست، شوت زدن و سر زدن؛

 یک بار من چند تا روپایی زدم؛ آریا که از این کار من خوشش آمده بود با لبخند و خیلی جدی گفت:

 «بابا خیلی استعداد داریا!»

2- یک شب پس از اینکه دندان های اهورا را مسواک زدم، او را از کنار دستشویی روانه اتاقش کردم تا بخوابد، متوجه نشدم که او هنوز خوب دور نشده برای همین –ببخشید بی ادبی من را- آب دهانم را توی دستشویی انداختم!!

اهورا برگشت و گفت: بابا چرا بزرگترا تُف می کنن؟

من: بابا جان، توی دستشویی اشکالی نداره به شرط اینکه کسی نباشه

اهورا: من که هستم!

من: ببخشید، معذرت می خوام؛ من فکر کردم شما رفتی بیرون

و اهورا لبخندی زد و رفت(لبخندی پیروزمندانه که حرف درستی زده و من را وادار به عذرخواهی کرده!!)

3- آریا داشت از ماجرای حضرت آدم می گفت – که توی پیش دبستانی یاد گرفته بود (بهش یاد داده بودن) و اینکه یکی از فرشته ها به حرف خدا گوش نکرده و شده شیطون؛ و بعدش چون حضرت آدم سیب سمی خوردن از بهشت اومدن روی زمین!

 اینجا بود که آریا پرسید: اسم شیطون چی بود؟

من: ابلیس

آریا: چه اسم قشنگی!!

 

نوشته شده توسط خورشید در 3:32 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1392/08/29

من خىـــــــــــلــــی به روزم!!

 

 

نمی دونم این ویژگی من – همراه یه جریان شدن – بــده یا خـوبـه؟

برای گفتن و یا انجام پــاره ای از چیزا و کارا خیلی شتاب به خرج می دم!

در همراه شدن با برخی از رویدادها خیلی پایه ام!

یک نمونه: برای نخستین بار فیلم های چهارشنبه سوری و جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی رو 2 هفته پیش دیدم، خبرش رو هم الان دارم می نویسم!

چـــــــــــه خــــــــــبـــــــــــــــــر مـــــــــــــــــــهــــــــــــــمـــــــــــــــی!!!!!!

دیدگاه شما چیه؟!...

این ویژگی خــوبــه یـــا بـــده؟!... چرا من اینجوری ام؟

 

نوشته شده توسط خورشید در 20:38 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1392/08/24

... تا به کی دربند دربندیم ما؟!

 

دو پـــــرســـش:

این روزها همه در سوگ بزرگ مردی بودیم که جان خود، خانواده و دوستان، و همراهانش را در راه برپایی

دادگری و آزادگی، آزاده زیستن و نبرد با ریا و دروغ و دو رویی از دست داد.

هرچند در سوگواری های ما بجای پرداختن به ویژگی های حماسی و افتخار آمیز، بیشتر به جنبه های ظاهری و ملودرام این تراژدی پرداخته می شود!

پرسش نخست:

چرا کمتر به جنبه های ستم ستیزی و آزاده  زیستن آن بزرگ مرد، کمتر پرداخته می شود؟ آیا برای این است که ما نمی توانیم این آموزه ها را درزندگی به کار ببریم، پس بی خیالش می شویم؟!

بگذریم...

هنگامی که سخنی از آزادگی و زیربار زور نرفتن به میان می آید، یکی از کسانی که به یاد می آوریم، شادروان "محمد فرخی یزدی" است.

چند بیت از یک غزل، سروده فرخی:

ای که پرســی تا به کی دربند دربندیـم ما  /   تا که آزادی بود دربنــد ، دربنــدیــم ما

خــوار و زار و بیـکــس و بیخـــانمـان و دربدر  /  با وجود اینهمه غـــم ، شادو خرسنـدیــم ما

جــای ما در گوشــه صحـرا بود مانند کــــوه  /  گوشــه گیر و سربلنــد و سخت پیوندیــم ما

در جهــــان کهنــه ماند نــام ما و فرخـــی  /  چون ز ایجـــاد غـــزل طرح تــو افکندیم ما

 

پرسش دو:

آرامگاه فرخی کجاست؟......... (می خواهید بروید سراغ گوگل؟... خب بروید!!)

 

نوشته شده توسط خورشید در 3:35 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1392/08/10

کـــنـــتــــــرل یعنی چــه؟ مــــبــــارزه یعنی چی؟!

 

جمعه شب ِ سوم آبان، یک برنامه کارشناسانه از شبکه خبر پخش می شد که زیرنویسش چنین بود:


               "قانــونِ کـنـتــــرلِ مـبــــارزه بــا دخــانـیــــــات"

به نظر شما معنی این جمله واره چیه؟!
.
.
.
.
.
یعنی "مبـــارزه بــــا دخـــانیــــات" باید کنترل بشه؟!

شایدم من معنی این جمله واره رو بد فهمیدم یا نفهمیدم!!


 

نوشته شده توسط خورشید در 2:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1392/07/13

تئــــاتــر خیــــابانی یــــا بیـــــرونـــی

پیش نوشت ۱)

در نوشته پیش  بنا گذاشتم تا درباره تئاتر خیابانی بنویسم و اینک وفای به عهد!

پیش نوشت ۲)

بازی در نمایش خیابانی "جاده لغزنده می شود" انگیزه ای شد تا دوباره مطالعه ای گذرا در زمینه پیدایش، کاربرد و توانایی این گونه از نمایش داشته باشم که نتیجه و چکیده برداشت نگارنده از آن مطالعه، نوشته ی پیش روی شماست؛ امیدوارم برای دوستداران این نمایش سودمند باشد.

تئاتر خیابانی یا بیرونی

آن گونه از نمایش که در بین هنرمندان و دوستداران تئاتر، به "نمایش یا تئاتر خیابانی" شناخته می شود، خود شاخه ای از "نمایش های بیرونی" به شمار می رود!  

شاید بدانید که در سال های پایانی قرن ۲۰ ، هنر نمایش در رویارویی با پدیده هایی مانند سینما، تلویزیون و ویدئو قرار گرفت و در این رویارویی اندکی به پس رانده شد!

در این هنگام بود که تئاتر برای ادامه زندگی و رشد خود ناگزیر شد از سالن های نمایش بیرون بیاید و چنین شد که "تئــــاتــــر بیـــرونــــــی" پدید آمد.

البته "تئاتر بیرونی" به این معنی نیست که حتما باید در گوشه کوچه و خیابان و پارک اجرا شود بلکه به هر نمایش که در جایی غیر از سالن نمایش مانند: موزه، یک انبار قدیمی، گوشه سالن پایانه مسافربری و حتی درون واگن یک مترو اجرا شود، "تئاتر بیرونی" گفته می شود.

تئاتر بیرونی – تئاتر باز

بنابراین "تئاتر خیابانی" چون در جایی بیرون از سالن تئاتر اجرا می شود، گونه ای از "تئاتر بیرونی" به شمار می رود؛ ولی از آنجایی که در فضای باز اجرا می شود در بریتانیا به آن   "تئاتر باز" می گویند! من بر این باورم که اگر هنرمندان تئاتر، بویژه دوستانی که در زمینه تئاترهای بیرونی/ باز/ خیابانی کار می کنند به این نام ها و دسته بندی ها توجه کنند، بی گمان دستاورد بهتری خواهند داشت؛ چون پیش از آغاز کار می دانند که باید نمایش را برای چه جایی و با چه ویژگی هایی آماده کنند. ناگفته پیداست که اجرای یک "نمایش باز" درون یک بوستان همگانی/ پارک با اجرای یک نمایش در کنار یک چهارراه متفاوت خواهد بود. این تفاوت هم در زمینه کارگردانی است، هم بازی بازیگران و هم ویژگی حسی تماشاگران و آدم هایی که ممکن است به تماشای نمایش بیایند.

(بی گمان حس و حال آن کسی که در گوشه ای از یک بوستان همگانی نشسته با آن رهگذر گوشه خیابان که شتابزده در پی کاری می رود، متفاوت است)

برای روشن تر شدن و پایان بخشیدن به این موضوع که توجه به نام ها و دسته بندی ها در زمینه "تئاتر بیرونی" می توانند به طراح، نویسنده و کارگردان در راستای بهبود کارکمک کنند؛ بد نیست به نمونه ای بیرون از تئاتر اشاره کنم:

ما در کشورمان به هر پولی غیر از پول ایرانی، پول خارجی می گوییم و البته با شنیدن پول خارجی/ ارز، بیشتر به یاد "دلار" می افتیم؛ حال آنکه پوند/ مارک/ ین/ روپیه و ... نیز در رده پول های خارجی بوده و هرکدامشان در یک کشور، دارای ارزش و کاربرد هستند و دسترسی و تهیه هرکدامشان نیز متفاوت است!

کاربرد تئاتر باز  

تئاتر باز (خیابانی) می کوشد تا يك كمبود يا نارسایی اجتماعي، اخلاقي، سياسي و ... را زير ذره بين برده و آن را به صورت يك پرسش و يا نشان دادن يك راهكار، با تماشاگران خود به اشتراك بگذارد. يعني پيرامون رويدادي كه هم تماشاگران و هم گروه اجرايي نسبت به آن تجربه دارند، واكاوي می شود و دو طرف حرف ها، تجربه ها و پيشنهادهاي خود براي رهايي از آن تنگنا، بده – بِستان می كنند! گروه اجرايي نيز نقاط كور يا ديده نشده زندگي را همچون يك آيينه به تماشاگران نشان مي دهد؛ و از آنجا كه رويا رويي بازيگر با تماشاگر در اين گونه از تئاتر بسيار بيشتر و نزديك تر از تئاتر صحنه اي است، بنابراين اگر ایده و طراحی و کارگردانی، فضاسازي، بازی ها و گفتگوها (متن) اصولي و سنجیده و بجا باشد، تاثير گذاريش مي تواند بسيار بيشتر از تئاتر صحنه اي باشد.

تئاتر باز(خیابانی) بر آن است تا بيشتر به زندگي و مشكلات روزمره مردمان پيرامون خود بپردازد. براي نمونه مي توان به يك گروه نمايشي در فرانسه اشاره كرد كه در راستاي كمياب و گران شدن يكي از كالاهاي اساسي مردم، به درون يك فروشگاه بزرگ رفته و نمايش خود را با گفتگو پيرامون آن جنس كمياب و گران آغاز كردند؛ ديگر خريداران بي آنكه بفهمند كه اين يك نمايش است، دردسرها و نارسایی های پیش آمده در آن زمينه را بازگو كردند تا اينكه ماجرا از دست بازیگران خارج شد! این موضوع كم كم همگاني شد و سر از روزنامه‌ها درآورد و در پايان مسئولان شهر را برای حل‌ آن نارسایی به تكاپو  واداشت! بنابراین مي توان گفت كه از آنجا که تئاتر بیرونی و گونه هایش ( باز و خیابانی) به روز هستند، گــــاهـــــي مي توانند مانند تیتر روزنامه ها با زبان و بیانی ساده و شفاف، آگاهی بخش باشند!

 البته ناگفته پيداست هر موضوع و کمبود پیش افتاده ای ارزش اينگونه برخورد و آگاهی بخشی را ندارد و ديگر اين كه حتي اينگونه عريان گفتن نيز نيازمند رويكردي هنرمندانه است!

یادآوری:

گونه ای از نمایش های بیرونی، مانند آنچه در فروشگاه  مورد اشاره در فرانسه نمونه اش گفته شد، به تئاتر پنهان یا نامرئی شهره هستند چون نمایش بودن آن برای مردم/ تماشاگران آشکار نمی شود!

تئاتر بیرونی در ایران

توليد "تئاتر بیرونی" در ايران، مانند بيشتر رشته هاي هنري پر هزينه همچون تئاتر صحنه اي، سينما و ... بيشتر وامدار و وابسته به مراکز و نهادهای دولتي است؛ اين گونه نمايش ها بنا بر هماهنگي با آن نهاد و ديگر ارگان هاي نظارتي و حفاظتي در جاهايي از پيش نشان شده و در چند نوبت معین اجرا مي شوند! اين چنين برخوردي با تئاتر های بیرونی (باز/ خياباني)، نه تنها با ذات اين گونه از تئاتر هم خواني ندارد بلكه در تعارض است؛ چراكه در چنين روندي طرح و ایده اجرایی یک نمایش خیابانی پیشابیش، بازخوانی و حتي نخستین اجراي آن مورد بازبینی، واکاوی و بررسی قرار می گیرد و چنانچه گزندی به هیچ ارگان و نهاد و شخصیت و باور و خط قرمزی وارد نسازد، براي اجراي اصلي آن مجوز داده می شود! البته ناگفته پيداست كه فرمايشي، سفارشي، هدایتی و نظارتي برخورد كردن با هر هنر و هنرمندی، چندان خوشايند هنرمندان نيست!

جايي خواندم يا شنيدم كه در روزهای نخست انقلاب اسلامي ايران، تعداد گروه‌های‌ تئاتر بیرونی (باز و خیابانی) بسيار چشم گير بوده و هنرمندان - با ديدگاه هاي سياسي گوناگون- از راه اجراي تئاتر بیرونی(باز و خياباني) و به گونه اي آزاد، ديدگاه های سیاسی خود را با مردم در میان می‌گذاشتند.

سخن پاياني :

تئاتر بیرونی ( باز و خیابانی) در پي آن است تا تازه‌ترین رویدادهای اجتماعی، اخلاقي، سیاسی و اقتصادي را بازگو كند و مي خواهد واكنش تماشاگرش نسبت به بازگويي و  نشان دادن  اين رويدادها را ببيند! این تئاتر  چندان در پي بازگويي نكات عمیق و فلسفی نيست؛ هرچند اگر بتواند چنين نكاتي را به گونه اي بازگو كند و تماشاگر هم دريابد و بپذيرد، بسيار ارزشمند است

 

نوشته شده توسط خورشید در 2:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1392/06/12

جاده لغزنده می شود!

 

جاده لغزنده می شود نام یک نمایش خیابانی است که اجرایش از امشب روبروی هتل سنتی "جاده ابریشم" آغاز می شود.

ویژگی این نمایش برای من که تجربه یک نمایش خیابانی دیگر را دارم، این است که همسرم نیز در ان بازی می کند.

البته مضمون ساده ولی در عین حال بزرگ آن نیز برایم دارای ارزش است.

ویژگی دیگر آن همبازی شدن و آشنایی بیشتر با "سجاد اسماعیلی" نونهال خوش آتیه و دوست داشتنی شهرمان است که اگر درست راهنمایی شود و اصولی پرورش یابد، بی گمان می تواند یکی از بازیگران خوب استان و حتی کشور شود!

نمایش خیابانی جاده لغزنده می شود می تواند گوشه ای از زندگی خانوادگی هر کسی باشد!

یا هرکسی می تواند نمونه های واقعی آن را در گوشه ای از کوچه و خیابان و بازار ببیند!

نمایشی که شاید پایان آن، آغاز یک فاجعه باشد!!

از این رو شاید بتوان گفت که این نمایش خیابانی گونه ای از نمایش های خیابانی پنهان یا نامرئی به شمار می رود.

شاید بدانید که در سال های پایانی قرن ۲۰ ، هنر نمایش در رویارویی با پدیده هایی مانند سینما، تلویزیون و ویدئو قرار گرفت.

در این هنگام بود که تئاتر برای ادامه زندگی و رشد خود ناگزیر شد از سالن های نمایش بیرون بیاید و این گونه بود که "تئاتر بیرونی" شکل گرفت.

تئاتر بیرونی به این معنی نیست که حتما باید در خیابان اجرا شود بلکه به هر نمایش که در جایی غیر از سالن نمایش (موزه، یک انبار قدیمی و حتی درون واگن یک مترو) اجرا شود، تئاتر بیرونی گفته می شد.

بنابراین تئاتر خیابانی گونه ای از تئاتر بیرونی است و همان گونه که اشاره شد شاید بتوان گفت که نمایش خیابانی جاده لغزنده می شود گونه ای از نمایش خیابانی است که به آن تئاتر پنهان یا نامرئی نیز گفته می شود.

امیدوارم در آینده بتوانم در این زمینه باز هم بنویسم.

برنامه دیگر اجراهای این نمایش:

چهارشنبه ۱۳ شهریور - ساعت ۱۸ - کوچه کنار پارک آزادگان

پنج شنبه ۱۴ شهریور - ساعت ۲۱ - تالار هنر یزد

جمعه ۱۵ شهریور - ساعت - جلوی در ورودی باغ دولت آباد

 

نوشته شده توسط خورشید در 19:50 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1392/06/06

شرمندگی در شهریور بر ای من!!

 

درود
یک هفته ای می شود که به کامپیوترم دسترسی پیدا کردم ولی تعمیرکار گرامی کامپیوتر را داغون تر از پیش بازپس دادند!!
برای نمونه"وُرد" ندارم و سخت به اینترنت وصل می شوم!!
این چند جمله را از خانه یک دوست می نویسم.
شرمنده مهربانی و بزرگواری تک تک دوستان خوبم هستم


*******************************************************************

برای اینکه زیاد هم دست خالی از این جا نروید جمله زیبایی که چند روز پیش به دستم (گوشیم) رسیده را برایتان می نویسم:

با بردباری در انتظار زمان بمان!

هر چیز در زمان خودش رخ می دهد،

باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند، درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند!!

********************************************************************

شاد و پیروز و تندرست و سبز و نویسا باشید
بدرود

نوشته شده توسط خورشید در 21:34 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1392/04/30

رفیقم با یک دنیا خاطره های خوب می رود!


ما 4 سالِ دانشگاه را زندگی کردیم.

4 سال دانشگاه من در دانشکده سوره اصفهان، یکی از بهترین دوره های زندگی من تاکنون بوده، دوران سرخوشی، رفیق بازی و آموختن؛ آموختن سینما و چیزهایی که دوست داشتیم، از اساتیدی دوست داشتنی همچون:

استاد دکترالستی،  استاد خانم موحدیان،  استاد تهامی،  روبرت صافاریان،  سیمین/فاطمه معتمدآریا،  مهدی ارجمند،  علیرضا خمسه،  استاد عباس گنجوی،  دکترقطب الدین صادقی،  زاون قوکاسیان،  سعید ذهنی،  مینو فرشچی و ...

یک گروه 6-7 نفره که بیشتر وقت ها با هم بودیم و در ساخت فیلم های دانشجویی، عاشقانه و دوستانه به هم کمک کردیم:

حسین پیغمبری/امیر پرچمی/ هادی سبحانیان /شهنام شکل آبادی/داریوش غذبانی/ /عارش خزاعی/ سامان تفرشی/ آرش ملت/احسان ایزدی/ حمید اسماعیلی/ یزدان کیانی / رسول انتشاری و ...

که هرکجا هستند شاد و تندرست و سربلند باشند

ولی در این میان چند نفری بودیم که دوستی و رفاقت و رفت و آمدمان پس از پایان دوره دانشگاه همچنان ادامه داشت؛ و فردا 31 تیر 92 -چند ساعت دیگر- یکی از این ها با همسرش از اینجا ایران- می روند!!

او و همسرش می روند و من می مانم و یک دنیا خاطرات ریز و درشتِ خوب و شیرین، خاطراتی از یک زندگی سرشار از خنده و بازیگوشی، بی غمی و رهایی و عشق؛ عشق به فیلم دیدن و فیلم ساختن،...

رفیقم می رود و من می مانم و یادهایِ شیرینِ شب نشینی ها و شب بیداری های با شکوه...

رفیقم می رود؛ همان که بارها می گفت و می گوید: "ما 4 سال دانشگاه را زندگی کردیم" و درست می گوید.

او می رود و من می مانم بغضی در گلو و اشکی که هرگاه به یا آن روزها می افتم- گلویم را می فشارد و بر صورتم آرام آرام جاری می شود...

حیف و صد افسوس که آن روزها دیگر بر نمی گردند، آن روزهای خوب و سالم و سرشار از شور و عشق

حالا دیگر نمی خواهم ترانه "کیو کیو، بنگ بنگ" را گوش کنم چون بیش از پیش می فهمم و حسش می کنم و این فهمیدن، بدجوری روحم را آزار می دهد...

برو...دوست و یارِ دورانِ خوشِ دانشگاه، برو...

خداحـــافــــظ رفیــــق!


نوشته شده توسط خورشید در 23:38 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1392/03/28

خود را بیازمایید...


اگه اشکالی نداره با واژه ها و حروف در هم ریخته زیر یک یا چند جمله بسازید؛ البته حواستین باشه که پاره ای از این حروف و واژه ها برای رد گم کردن هستن!!(نکته انحرافی)

البته شما اول جمله ای که ساختین رو در پنجره "دیدگاه" ها  می نویسین، سپس به "ادامه مطلب" نیگا می کنین و جمله مورد نظر من رو می بینین؛ بعدش اگه دوست داشتین دیدگاهتون رو یه بار دیگه در بخش "دیدگاه" ها می نویسین. و اما واژه ها و حروف:

آزاد - ی – خاتم – ی – حسین –  میر - کوه - نَورد – رَه – روح – کروب – انی – ی – گی – چرخش – جنبش -  سبز – ینه -  نَواده -  را – و – نوای  - زمینیان – خوش - گان –  پیامبران – دعای - با – پرچم – جهان – عارف – یک – ان – روز – عرفه – سراییدند – به – همراه - یارانش



ادامه مطلب
نوشته شده توسط خورشید در 22:14 |  لینک ثابت   • 

شنبه 1392/03/18

خواب آشفته جشن زادروز یــــــا خواب جشن آشفته زادروز؟!!!


دیشب پیش خواب جشن زادروز پارسالم رو می دیدم! خواب می دیدم که توی یکی از این مهمان پذیر یا غذاخوری های سنتی هستم؛ دور و بَرَم هم شلوغ بود... اینکه کیا بودن درست یادم نیست! یعنی توی خواب خیلی برام روشن  نبود!!

همه شاد بودن و جنب و جوش داشتن... داشتن خودشون رو برای بخش اصلی جشن یعنی خوردن کیک و شام و احتمالا ً دادن هدیه آماده می کردن! اصلا ً معلوم نبود من میزبانم یا مهمون!

بعد یه جوری شد که دیدم خودم پشت میز شام نشستم و انگاری مهمونم ... بعد یهو یه آقایی رفت روی یه صندلی وایساد و از طرف دیگرون –یعنی مهمونا- از میزبان سپاسگزاری کرد و گفت که جناب میزبان برای جشن شام مفصلی آماده کردن؛ اونم نه یه نوع غذا، 10 – 12 رقم غذای گوناگون که هر کی با توجه به سلیقه ش هر کدوم رو که خواست برداره و بخوره!! شام هم سلف سرویس یود...

خلاصه بعد از چند دقیقه همه ی ما -مهمونا- خیلی آروم و متین از جامون بلند شدیم و همه با هم . خیلی هماهنگ، یورش بردیم به میز شام!!... من و 7 – 8 نفر از دوستام با دیدن خوراکی های روی میز ترمزمون رو کشیدیم! چرا؟ آخه هیچ کدوم از اون غذاها به مذاقمون خوش نمی اومد... تخم مرغ آب پز/ تخم مرغ نیمه آب پز(عسلی)/ نیمروی چشم بلبلی (زرده هاش سالم بود)/ نیمروی قاطی شده/ خاگینه/ ته چین تخم مرغ و کوکوی سیب زمینی... همه نه تنها ترمز زدیم بلکه پس کشیدیم! آخه نه  تنها این خوراکی ها رو دوست  نداشتیم بلکه برای کلسترول بالای خونمون هم خوب نبود!

البته خوراکی های دیگه هم بود، مانند: نون و پنیر خالی/ نون و پنیر و گردو/ نون و پنیر و چای شیرین/ نون و پنیر و سبزی خوردن/ نون و پنیر و خیار/ نون و پنیر و هندونه ...

شما باشین حاضر می شین توی یه جشن زادروز که دلتون رو صابون زدین برای لُمبوندن خوراکی های چرب و چیلی، نون و پنیر بخورین؟! نه، جان من راستش رو بگین...

تازه اینا که همه شون سر وته یه کرباس بودن؛ فقط یه کمی ظاهر یا مخلفاتشون با هم فرق می کرد!!!...

خلاصه من و دوستام داشتیم با حالتی درمانده و زار به هم نیگا می کردیم که از خواب بیدار شدم ...

وقتی بیدار شدم یادم اومد که ا اصلا ً پارسال کسی برای من جشن زادروز نگرفته بود و اینجا بود که دریافتم این خواب برای این بوده که شب پیشِش با شکم گرسنه خوابیده بودم!

 آخه با همسرم حرفم شده بود و اونم برام شام آماده نکرد! منم که تنبل...!!

بله این بود از ماجرای "خواب آشفته ..."


نوشته شده توسط خورشید در 21:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1392/02/31

من وبلاگ نویس نمی شوم!!


نه خیر، با این نخل های دراز و من کوته دست، که دست از پا درازتر، از چیدن چند دانه خرما برگشته ام؛ هیچ نور رستگاری در جبین من عاصی نخواهم و نخواهید دید!

قشنگی ماجرا اینجاست که در این زمان درازی که بین ما گذشت، هیچ یک از شما نگفت:

تو هیچ پُخی نمی شوی در وبلاگ نویسی!!... آخر نه این "کشکولِ" تهی وامانده وبلاگ شد و نه تو وبلاگ نویس، هرچند زبان درازی!

بگذریم...

این روزها وبلاگ نویسی می چسبد ولی چه کنم که هیچ چسبی نیست که بتوانم خودم را بچسبانم به شما وبلاگ نویسان!

اگر بتوانم در این هوای بهاری بروم آرایشگاه و اندکی موهای آشفته و پریشانم را  اصلاح  کنم و گوشه ای بنشینم و کتاب   اصول   وبلاگ نویسی را بخوانم و در نوشتن   پایداری  به خرج دهم به گمانم دیگر در نوشتن وبلاگ دچار   انحراف   نخواهم شد، پس آن گاه می شوم یک وبلاگ نویس توانا، که می تواند خود را به دنیای مجازی ثابت و دیکته کند، به گونه ای که حتی "کارلوس کروش" هم نتواند خط قرمز روی نامش بکشد... 

آن گاه دیگر ضرورت پیدا نمی کند که در اوج توانایی قلم ها/ صفحه کیبوردم را بیاویزم و از چهار گوشه نورانی مونیتور خداحافظی کنم، هرچند سرعت اینترنت کم باشد (سرعتش کم است که کم است...) به جایش سرعت دستانم در تایپ زیاد است مانند موشک!!

باز هم بگذریم... چراکه اصولا گذشت چیز خوبی است هر چند "گذشته" شاید چیز خوبی از آب در نیاید؛ اگر هم بیاید خدا عمر لابی را بیفزاید! مهم این است بانوان گرامی روزهای مهم را فراموش نکنند! مانند روزهای سیزدهم هر ماه –چه ایرانی چه فرنگی و چه تازی- مانند 13 فروردین یا روز 13 ماه ِ...!!

من این ارجیف را نوشتم تا سبد اردیبهشت این کشکول درویشی تهی نماند تا ببینیم چه پیش می آید...

شادکامی تان روز افزون


نوشته شده توسط خورشید در 20:5 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر
 
mowj.irwww.clockma.com